نزدیکای ۵ صبح ی تایپیک از خستگیام گفتم مثل همه مادرا که خسته میشن منم خسته شدم مثل همه که حداقل ی تایپیک از دردودل هاشون میگن منم گفتم من اینجا خیلی خوندم این چیزا رو بعضی ها بچه اولشون وسنشون کمتر از من ولی میگن کم اوردن بعضی ها سر دومی یا سومی کم اوردن چون بچه دیگه ای هم دارن بعضی ها چون دوقلو دارن کم اوردن این چیزا طبیعی بعد ی بیعشور اومده میگه مگه مجبور بودی دومی رو بیاری !!!!!من هیچی نگفتم ولی با خودم گفتم مگه من اولین نفریم که از خستگیم گفتم؟؟!یاد کسایی افتادم که واقعا مجبور به بچه دار شدن بودن کسی رو میشناسم که چون بچه ش فقط یکی بود میخواستن طلاقش بدن یا کسی رو میشناسم که چون بچه پسر نداشت میخواستن طلاقش بدن گفتم طرف چرا انقدر بیعشور !!!من مجبور نبودم ولی همه بچه دوست دارن بچه داری هم سخت هم شیرین خود من ۳تا خواهر دارم میگم کاش بیشتر بودیم تک فرزندی بنظر من اصلا خوب نیست من خیلی ها رو دیدم که فقط ی بچه داشتن که متاسفانه یا فوت کرده یا از این فقط ی بچه داشتن پشیمون شدن ولی من خودم بیشتر از دوتا رو نمیتونم نگه داری کنم اما اگر آدم همه جوره شرایطش داشت چه بهتر که بچه های بیشتری داشت

تصویر
۳ پاسخ

میفهمم چی میگی ادم یهو کم میاره منم کم اوردم بچم گریه میکنه میخواد همش زیر سینه باشه گریش بقیه رو عصبی میکنه منم عصبی میشما ولی خیلی بیشترش غصه میخورمم بچم کولیک و رفلاکس داره تا دکتر خوب که کمکم کنه پیدا کنم کلییی از پدرشوهر مادرشوهرم حرف خوردم که تو حساسی و گیری و نباید دکتر ببری بچه رو…خیلی زیاده این چیزا ،اونکه منفی گفته رو بیخیال شو از نزدیکا میشنویم حرف عریبه رو بیخیال شو

به این آدما میگن نمک روی زخم
احتمالا بچه و کاراشون رو کلا ول دارن یا از بس بی عرضه ان یکی دیگه کاراشون رو می‌کنه که درک ندارن
وگرنه یک بچه هم سختی داره و آدم کم میاره چه برسه به دو یا سه تا
ی مادر حق داره خسته شه یا حتی عصبی شده داد بزنه
ی روانشناس مهمی می‌گفت یا بچه نیارین تا دو تا بیارین سه تا بیارین
پدر و مادر تا ابد زنده نیستن و اون بچه میمونه با تنهایی های خودش چون حتی شوهر جای خانواده خود آدم رو نمیگیره
تازه اگر خوب جلو رفته باشه و آداب معاشرت بلد باشه و گرنه که.....

قوربونت بشم مننن ک خودتو خالی کردی ولش کن بزار هرکی هرچی میخاد بگه مگ چیه هممون ادمیم خسته میشیم کم میاریم ❤️ اینک ی جایی باشه حرف دلتو بگی خیلی خوبه شاید اون حرفارو نتونیم ب بقیه بگیم اینا کسیو نمیشناسیم راحتتریم بنظر من
کاش بقیه هم یکم درک کنن 🌱💚

سوال های مرتبط

مامان سودا خانوم مامان سودا خانوم ۹ ماهگی
خانما حالم خیلی بده هم خسته ی روحی هستم هم جسمی
ناشکری نمیکنم ولی گاهی میگم بچه فقط یکی اونم بخاطر ارضا شدن غریزه ی پدرو مادری...
واقعا دیگه کم آوردم هی که درمورد بچه دوم آوردن سوال میکردم یه سری ها میگفتن خیلی سخته و اوضاع بهم ریخته میشه یه سری ها میگفتن نه بچه ی دوم راحتتره و آسونتر میتونی بزرگش کنی...
ولی الان که نزدیک دوماهه از تولد بچه ی دومم میگذره میگم واقعا بچه دوم آوردن خیلی سختتره حس مسئولیت بیشتر آرامش کمتر شلوغی بیشتر استراحت کمتر تنهایی و خلوت داشتن کمتر ...
یه وقتایی به خودم میام میبینم خودمو کلا فراموش کردم انگار که اصلا وجود ندارم و تمام وقتم شده بچه هام
از طرفی همش عذاب وجدان دارم حس میکنم نمیتونم اونجور که باید واسه هرکدوم از بچه هام وقت بذارم پسر بزرگم وابستگیش بیشتر شده و همش دنبال جلب توجهه از طرفی عصبی و پرسروصدا و شلوغ کار و حواس پرت شده مدام میخواد تو دست و پای من باشه کارای شخصیشو مستقل نیست و باید حواسم بهش باشه ولی اونجور که باید نمیتونم یا اگرم بتونم اینقد خسته و بی حوصله ام که بیشتر اوقات سرش داد میزنم و بعدش پشیمون میشم اونقدری که باید نمیتونم باهاش وقت بگذرونم و این مسئله هم منو هم پسرمو آزار میده
دخترم تازه داره دوماهش میشه و کلی چالش پیش رو داره و همش نگرانم مثلا یکی از نگرانی هام واکسن دوماهگیشه از طرفی خیلی مراقبت و مواظبت میخواد همش میخواد بغلم باشه اونم بغل میکنم یا کارام میمونه یا پسرم حساس میشه دوست دارم بیشتر باهاش وقت بگذرونم اما نمیشه آخه نوزادی بچه اولم همش با استرس بخاطر بی تجربگی گذشت حالا که واسه بچه دوم تجربه ام بهتره و استرسم کمتره چالش های دو فرزندی نمیذاره بیشتر حال کنم با نوزادی بچم