تا پنج شش ماهگی ک باردار بودم ب بچه بزرگم شیر دادن دقیقا یسال و دو روز شیر خورد دیگه از شیر گرفتمش
چون استرس و ترس زیاد داشتم امپول بی حسی زدن تو کمرم بی حس نمیشدم اخه من بچه اولم شش ماهه شیر میخورد ک دوباره باردارشدم بخاطر همین کلی قرص خوردم ک سقط کنم سقط نشد میترسیدم بچه ی طوریش شده باشه
نه خودشون بی هوش کردن
اتفاقا من از بیهوشی میترسم برا بچه اولم از کمر بی حس کردن برا بچه دومم بیهوش کردن صبح تا پنج بعدظهر ب هوش نیومدم
ن بابا ترس چی
من ک بیدار بودم همه چیو دیدم یه کمد تو اتاق عمل بود جا وسیله ها جراحی تو شیشه درش لحظه ای ک بچم دراوردن و بخیه میزدن کامل دیدم
وای خوبه ک بتونی بچتو همون موقع ببینی ک. وقتی بی حس باشه بدنت و ب بچت فکر کنی متوجهدچیز دیگه ای نمیشی. منم طبیعیی نشدو سزارین اورژانسی شدم فقط صدای گریشو شنیدمو بیهوش شدم
متوجه نمیشی فقط وقتی بچه رو میارن پیشت میگی عه بدنیا اومد
هیچی حس نمیکنی هیچی
بعدش ک آوردن ریکاوری تا ۸ ساعت اصلا سرت تکون نده از جات تکون نخور چون بعدها سردرد و سرگیجه های وحشتناک میگیری
شیاف دیکلوفناک هم ی بسته ببر
بده یکی بذاره برات دردت آروم شه
برعکس بازم هیچی حس نمیکنی
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.