۱۷ پاسخ

پستونکش اندازه کل صورتشه❤️

منم یه چندروز دیرتر گرفتم همیشه
از وقتی بدنیا اومده میخام برم عکس خانوادگی بنذازم ک شوهرم وقت نکرده هی امروز فردا کرده نتونستیم بریم 😭

بخدا ک من تا حالا ماهگرد نگرفتم 🤣😂

چیاچیندیتاحالا

منم هیچ کدوم از ماهگراش سر تایم نبود حتی تولدش هم اونجوری شد

عزیزم چ اشکالی داره منم ماهگرداش سر تایم نبودن اصلا ولی همه رو گرفتم تا الان

من خداروشکر یروز قبل ماهگردشو میگرفتم😂

عکس معمولی بچه‌تون رو بفرستید، آتلیه‌ای تحویل بگیرید

لازم نیست ژست بگیرید

لازم نیست بچه اذیت بشه

فقط یه عکس واضح از بچه بفرستید،

من اون رو به یه عکس آتلیه‌ای شیک و حرفه‌ای تبدیل می‌کنم.

✨ تغییر پس‌زمینه

✨ نور و رنگ حرفه‌ای

✨ مناسب چاپ و قاب

👶 مخصوص عکس کودک

📱 کاملاً غیرحضوری

جهت اطلاع از قیمت همینجا پیام دهید

منم قراره تولد تو عید بگیرم …عکس تولدم رفتم گرفتم دو روز پیش خیلی خوشگل شد😍عکس ماهگردم کلا نگرفتم فقط خودم هرچی عکس گرفتم تاریخش رو نوشتم که یادم بمونه مثلا ۷ماهگیش چجوری بود ۸ماهگیش چجوری بود و…

خب کاری نداره فردا بگیر والا😁😁

سلام عزیزم اگر عکس هر ماهشو داری بفرس برام تا با هزینه جزئی برات اتلیه ای کنم09921408445

منم دقیقا

من برای هر ماهگردش از چند روز قبل برنامه ریزی میکنم پسر من ۱۳ اسفند دنیا اومد موقغ شناسنامه گرفتن میتونستم تاریخ دیگه بزنم ولی نزدم یه سریا میکن میزدی ۱۴ گفتم نه همون روز دنیا اومده اینم یه عدده انشالله نامدار باشن تو فکر عدد و اینا نباش

تولدش مبارک باشه عزیزم انشاالله جشن فارق التحصیلیشو جشن بگیری

تولد دخترنازت مبارک باشه عزیزم.اشکال نداره فدات شم انقد بالاپایین تو این چندوقت اخیر دیدیم که تصمیم گرفتم هیچی رو سخت نگیرم به خودم

وای منم اصلا ایده ای ندارم مال منم ۱۲ هم موندم تولد بگیرم نگیرم

خخخخ دقیقا منم همینطور هیچکدوم از ماهگردا سر تایمش نبود

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۱ سالگی
پارسال همین ساعت ها بود که برای خودم سوپ درست کرده بودم و آناناس و آب و خوراکی جمع کرده بودم آخرین تایمی که می‌تونستم برم برای زایمان طبیعی دو روز دیگه بود ولی الان یه مقدار درد می‌گرفت ول میکرد که تایم که گرفتم هر پنج دقیقه یکبار بود تقریبا
ولی دردم خیلی قابل تحمل بود
به شوهرم گفتم درسته دردش بچه بازی است اما تایماش خیلی نزدیک بهم است یه سر بریم بیمارستان معاینه بشم فوقش بر میگردیم در کل هم نمی‌خواستم به مامانم بگم که میرم میخواستم هروقت زایمان کردم زنگ بزنم و خبر بدم
ولی رفتن همانا و معاینه همانا و پاره شدن کیسه آب همانا
و موندگار شدیم
صبح ساعت تقریبا ۷ و نیم بود که زایمان کردم

اون دفتری هم که دستمه نکاتی که تو کلاسا گفته بودن نوشته بودم به خیال اینکه میتونم بخونم اون موقع
که بعدها یادم اومد یکی از ورزش هایی که تو دفترم نوشت بودم دقیقا مشکلی بود که سر زایمان بهش برخوردم و اگه ماما همراهم بهم اون ورزشها رو میداد شاید کمکی میکرد ...


ولی در کل مشکلات من از بعد زایمان شروع شد🤧🤧