۹ پاسخ

دقیقآ.منم با بچه بهم خوش نمگذره مگر خونه خاله هاش که اونا میز عسلی رو نیران حلو تی وی و وسیله های تزئنی ام جمع میکنن

اینقد دلم میخاد پیرم مهمونی بشینم معاشرت کنم عین ادم غذا بخورم😂ولی بقول شما کلا چیزی نمیفهمم از مهمونی همش دنبال بچه ام 🥲🥲

خییلیییی طبیعیه.منم همش دنبالشم که دست به چیزی نزنه.و به نظرم بدترین اتفاقه تو این سن اینه که از چیزی منع بشن و همش بگیم نکن دست نزن برندارو .....
چون الان دارن فقط دنیای اطرافشونو کشف میکنن.تا اونجا که میتونید مهمونیاتونو کنسل کنید تا اسیب به بچه تون نخوره

خیلی بدمن اصلادلم نمیخواد برم جایی همش بایددنبالش باشم

اخ اخ اره خصوصا اگه جای غریبه باشه ولی معمولا جاهایی ک دخترم راحته میرم یا گاهیم یکیو کمکی با خودم میبرم تنهایی نمیتونم از عهده ش بر بیام انقدر ک دست ب همه چی میزنه

بچه با بچه ام فرق داره
بچه خاهر شوهر من ارووومه مامانش راحت میشیته
ولی من دقیقا مث شما ب همه پی دست میزنه میکشه بالا اصن دلم دیه مهمونی نمیخاد😂

اخ گقتی منم چن شب پیش خونه خواهرشوهرم تولدرفتیم ازبس بدوبدو داشتم ک ب چیزی دست نزنه هیچی ازتولد و پزیرایی ک نفهمیدم خسته وکوفته اومدم خونه

آی گفتییییی؛ میری مهمونی مثلا دلت شاد بشه ولی هیچی نمی‌فهمی🥴 حالت بقول شما صاحب خونه یا بقیه میگن راحت بذار باشه بازی کنه ولی نمیشه ک به اگه ی خرابکاری کرد از چشم ما دیده میشه دیگه

دقیقا دیگه ماهایی ک بچه های این سنی دارم نمیشه جایی بریم و بمونیم
مهم تراز همه هر جایی و هرخونه ای نمیتونیم بریم

سوال های مرتبط

مامان امیران (🦁💙🦁💙) مامان امیران (🦁💙🦁💙) ۱ سالگی
دیروز با مامانم و خواهرم مهمونی بودیم،
من فقط امیرطاها رو با خودم برده بودم.
باطری اجتماعی بچه م زده بود بالا دیگه هرکسسسسی رو میدید براش بوس میفرستاد، به همه «سلام» میکرد و براشون ناز میکرد، بعد تا خجالت میکشید یه پشت چشم براشون نازک میکرد 😂 به تموم بچه های اونجا که میدویدن و بازی میکردن بوس میفرستاد و میخندید و میخواست بره باهاشون بازی کنه، موهاشم خیلی عروسکی استایل کرده بودم فرفری و پیچ خورده 😂 یعنی از صدتا دختر ناز و ادا و اطوارش بیشتره 😂 خیلیا که فکر میکردن دختره تا اسمش رو میگفتم جا میخوردن 😄
بعد خواهرم گفت «مامانش از بس دختر میخواست خدا براش یه دختر ساخته فقط دم کار یه کروموزوم Y اشتباهی دستش خورده افتاده توی بچه» 😂😂😂

اما دیشب داشتم فکر میکردم چقدررر جالب که دوتا بچه توی یه خونواده چقدر میتونن متفاوت باشن ! امیرحسین اصلا و ابدا اجتماعی و علاقه مند به بچه ها نبود و نیست هنوزم ! بیشتر درونگراست و از اوناییه که چیزی یا کسی رو دوست نداره ولی اگه خوشش بیاد دیگه ول کن نیست ! توی مهدش و یا خانه بازی یا مهمونی خیلی جالبه که میبینم اکثر بچه ها دلشون میخواد باهاش دوست شن ولی اون تمایلی نداره 🤦🏼‍♀️😅 اما طاها رو ولش کنم یه دور تموم بچه ها رو بوس و بغل کرده و با همشون رفیق شده 😄