۱۱ پاسخ

خدا حفظش کنه
کاش مادر منم بود انقدر تنها نبودم، حسرت یه ثانیه استراحت دارم

وای مامانم منم دقیقا اینجوریه هر موقع میرم خونشون دنیا ماله منه شب تا صبح بچه رو نگه میداره شیرش پوشکش لباسش همه چیش صبحم تا شب
ولی شوهرم عقده ای هس زیاد نمیزاره برم الانم اصلا نمیزاره بمونم

من واقعا حسرت به دل موندم مامانم بچمو بگیره بغلش ۵دیقه نگرش داره
نه کمکی نه هیچیییی

من از اول خودم تنهایی بچمو نگه میدارم همه کاراشو میکنم . مامانم هیچ کمکی نمیکنه هم بلد نیست هم دستش درد می‌کنه .

واقعا خدا نگهدارشون باشه
منم وقتی میرم دیگ واسه خودم میرم بیرون وسایلامو میگیرم استراحت میکنم
منتها چون شیر خودمو میدم 🤣و شیر خشک نمیخوره نمیشه زیاد مانور داد

وای دقیقن وقتی میرم اونجا اصن دیگ انگار دخترم بچه من نیست🤣😂

منم مامانم نزدیکمه پیاده میریم میایم پیش هم
دوروز پیش هم خسته بودم رفتم دوروز پیشش ولی ایقد بیچاره خسته هست که من کاراشو میکردم فقط میگفتم بچه رو بگیر بشین🥹🐥
شوهرم هم فقط دلش میخواد بریم پیشش بشینیم یا مامانم بیاد بمونه پیشمون حتی میگه یه کمد بزاریم واسش لباساش بیاره (چون خالشه خیلی دوسش داره) 😂

مامان منم همه کارای بچمو میکنه
ولی چون شیر خودمو میخوره واسه شیر دادن باید بیدار شم
یا لباس دخترم کثیف میشه جمع میکنم میبرم خونه مامانم میشوره
یا مادرشوهرم میاد میبره میشوره

وای ارههههه بخدا
خدا حفظ کنه این مامانا رو ♥️🥲
سایشون مستدام باشه
من که اگه مامانم نبود نمیدونستم باید چیکار کنم تا خونشونم اینقدر راحتم که نگو 😅😅😅

وقتی اینجوری گفتی یاد مامان خودم سر پسر اولم افتادم دقیقا همین حس خوب رو داشتم ولی ۷ ماهگیش تصادف کرد
شما هم بهتره اینجوری با لذت نگی شاید یکی حسرت بخوره 💔🥲

واقعن مامانم خيلي خوبه كمكم ميكن اونم مثل مامانت من نزديكم استم اگ ماهي ي بار ب زور برم دو روز شوهرم نميزار ولي خودش مياد هفتع دوبار دو ساعت پيشم كارامم ميكن 😍❤خدا مامانتو برات نگه دار عزيزم 🥰🥰

سوال های مرتبط

مامان نورِ من🌾🥰 مامان نورِ من🌾🥰 ۳ ماهگی
واقعا دیکه دارم کم میارم اصلا نمیدونم چکار میکنم روال زندگیمو به کل از دست دادم از وقتی که دخترم به دنیا اومده. من هیییچچچیییی از بچه داری حالیم نیست هیچیزی بلد نیسدم مامانم همش ساپورت میکنه الان دوماه و خورده اییه باور میکنی هرشب بدون استثنا مامانم میاد خونمون میخابه شبا بچمو شیر میده( کمکی هم میدم همراه شیر خودم) پوشکشو عوض میکنه لباساشو هوض میکنه منم عین الاغ فقط میخابم ،هیچ همتی ندارم حتی یه شب بدون مامانم بگذرونم. هی میخام خودم گلیممو از آب بکشم بیرون میبینم همسرم زنگ زده مامانمو آورده خونه شب. من بخامم همسرم نمیزاره ،همش میگه بزار بیاد نه من نه تو هیچی حالیمون نیست از بچه. طول روزخودم همه چیو حل میکنم ،از شب خیلی میترسم از اینکه نمیتونم بیدارشم .ادم تنبلی هستم حوصلمو بچه رو نمیکشه دروغ نمیتونم بگم. ولی زندگیم خیلی لنگ شده همش باید شب رو براساس برنامه مامانم بچینیم از خونه زندگیم افتادم مامانم یه شب نتونه بیاد خونه ما،ما باید بارو بندیلوببندیم بریم بمونیم خونه اون ،متنفرم ار خونه کسی موندن. همسرم نیگه زیاد سخت میگیری ... الان ک اینو مینویسم دیگه از شرایطم خسته ام نمیدونم باید چیکا. کنم

بارداری فرزندپروری زایمان حاملگی