خلاصه تا ب بیمارستان رسیدم و کارا بستریمو انجام دادن معاینه کردن گفتن ۲فینگر بازم درد نداشتم ولی همون طور اب میرفت ازم ۹ونیم شد بردن زایشگاه سرم وصل کردن ساعت۱۰امپول فشار زدن ساعتای۱۲ونبم یکم درد میگرف ول مبکرد اما قابل تحمل بود امد معاینه کرد گفت ۴سانتی از همپونجا دردام شروع شد دکتر پمپ درد اورد ضعف کرده بودم از دیشب هیچی نخورده بودم هرچی گفتم بزارین ناهار بخورم گفتن نه مایعات فقط منم حالم بد بود با ابمیوه ک سیر نمیشدم رفته رفته دردام شروع شد ماما امد معابنه کرد همش کنار تخت ورزش کردم وایی ک داشتم میمردم دیگ ساعت۲ دردام غیر قابل تحمل بود از ی طرف درد مبکشیدم از ی طرف گشنه بودم و بی حال
فقط التماس میکردم ک ی کاری کنن زود زایمان کنم اصلا دیگ نتونسم تحمل کنم و به زمین و زمان فحش میدادم و جیغ میزدم ماما امد گفت زور بزن سرش داره میاد تا ۴تو اتاق زایشگاه زجه زدم و درد کشیدم همش حس مدفوع کردن داشتم و مبگفتم میخوام دسشویی کنم گف عیب نداره سر بچت زور بزن ولی من از خجالت هی میگفتم نه منو برد اتاق عمل اونجا گف زور بزن داره سر بچت دیده میشه
هی میگفتم خجالت میکشم من دسشویی دارم گفتن عیب نداره تا دسشویی نکنی زایمان نمیکنی از شدت ضعف و گشنگی بی حال شده بود بدنم و نا نداشتم زور بزنم هی زور میزدم و میامد باز برمیگشت عقب اخر با قیچی فک کنم پاره کرد دوطرف واژنمو
واژنمو ی عالمه کشید منم زور زدم همون جا مدفوعم میکردم فک کنم بهشون میگفتم وای مدفوع کردم زنه میگف این بیشتر از درد زایمان ب فکر مدفوع کردنش
خلاصه اینقد زور زدم جیغ زدم بالاخره امد شکمم کلااا یدفعه ای خالی شد تمام دردام تموم شدن انگار کل دنیارو بهم دادن فقط اون لحظه ای ک گذاشتنش رو شکمم ی حس عجیبی داشتم🥹

۲۴ پاسخ

وای یاد خودم افتادم منم بس درد داشتم و دهانه رحمم دیر باز میشد هی گریه میکردم میگفتم منو ببرین سزارین نمیخوام اصن بچمو بدنیا بیارم همون تو خوبه 😂😂😂 چقد سخت بود واقن،😫😫

ای جانم به سلامتی من چقد استرس و ترس زایمان و دارممم میخوندم انگار داستان ترسناک میخونممم

دکترا براشون عادیه. اتفاقا مدفوع کنی زودتر باز میشی

ای جانم عزیزم من این تجربه کردم ازدکتره موقع مدفوع کردن هی معذرت خواهی میکردم اونم میکفت اشکال نداره طبیعیه

عزیزم یاد زایمان خودم افتادم
منم با آمپول فشار زایمان کردم
یک لحظه مو به تنم سیخ شد چون منم خیلی بخیه خوردم
ولی الان که دیدمش واقعا می ارزید
اون لحظه که بچتو میبینی همه درداتو فراموش میکنی 🥹❤️

وای یادخودم افتادم بچه اول التماس میکردم بزارید برم دسشویی مدفوع دارم میگفتن اشکال نداره توفکرمیکنی خخخخخخ ولی فهمیدم که مدفوع کردم سراین بچه هم قشنگ مدفوع کردم میگفتن زوربزن فکر کن مدفوع داری منم باتمام توانم دوتازور زدم بچه اومد
تودلم گفتم بفرمااینم زور که همش میگید انگار دیدن ریدن چه لذتی داره هی میگید زور بزن🤣🤣🤣

عزیزم الان شما طبیعی رو توصیه میکنید یا سزارین رو

مبارکه عزیزم 😍

انشالله ک قدمش پر از خیر و برکت باشه براتون .
پشیمون نیستی ک طبیعی زایمان کردی ؟! دلیل اینکه طبیعی رو انتخاب کردی چی بود ؟!

دقیقا مثل زایمان من منم مثل شما کیسه آبم پاره شده بود

مبارکه عزیزم انشاالله به سلامتی ❤️

بخدا گریم کردم چقدر منتظر این لحظم

چند هفته بودی ؟

مبارکه عزیزم قدمش پر از خیر و برکت باشه
نینی چند کیلو بود

منم همینطوری بودم

وای😑چقد ترسناکه طبیعی

چقد سخت خب چرا نمیرفتی سزارین؟

مبارکه عزیزم چند دقیق چند هفته بدنیا اومد دستگاه نرفت

خداقوت عزیزم ❤️ مبارکه

عزیزم دقیق چند هفته بودی که زایمان کردی و نینی چند کیلو بود؟!

فراموش

یعنی از دوطرفه بخیه خوردی؟

تموم دردهای آدم با بوییدن وحس کردن بچه آدم فرانوش میشه

مبار‌که عزیزم انشالله زیر سایه پدر مادر بزرگ بشه

سوال های مرتبط

مامان 🍼 رادوین جان🍼 مامان 🍼 رادوین جان🍼 ۵ ماهگی
پارت چهار 🤰🏻🤱🏻✨

دوباره معاینم کرد گفت چهار سانتی من تو شک با این همه درد ورزش توپ زدن فقط یه سانت پیشرفت کردم
مامام گفت از چهار سانت به بعد زود تر پیشرفت میکنی تا الانم خوب بوده درد معاینه از سه سانت چهار سانت دیگه متوجه نمیشی من هی معاینه میشدم هیچی نمیفهمیدم دیدم دکترم داره وسایلشو آماده میکنه فهمیدم نزدیکم به زاینم پرسیدم چقدر مونده گفت اگه هم کاری کنی ۱ساعت یا ۲ساعت ولی اگه نکنی تا صبح شاید بازم از تخت پایینم آورد تا توپ بزنم هی میرفت بیرون از اتاق من داد میزدم برگرد کمکم کن
دیگه آمد چند تا دیگم ماما باهاش بودن منو بردن رو تخت معاینه کردن باهم حرف میزدن منم دردم غیر قابل تحمل شده بود دیگه جیغ میزدم 😂 شوهرمو مامانمو صدا میزدم
از خدا صبر تحمل میخواستم کمک هی صلوات میفرستادم
از بس جیغ زدم ماما گفت چه خبره انقدر جیع میزنی
معاینم کرد ۶ سانت شده بودم برام یه کپسول اکسیژن آورد گفت وقت درد سه بار فشار بده نفس بکش گفت زیاد استفاده نکن بی هوش میکنه منم از درد انقدر استفاده کرده بودم که بی حال شده بودم 😅🤦🏻‍♀️ ولی جیغ میزدم سرم گیج میرفت یهو گفتم دست شویی دارم بزار برم آمد سری من زور روم آمد گفت صبر کن زور نزن ولی من دست خودم نبود هی جیغ میزدم دست شویی دارم بزار برم میگفت نه بچه هست
یهو کیسه آبم پاره شد منم سرم گیج میرفت ماما سریآمد رو سرم تا کمکم کنه هی زور میزدم باز میگفت نفس بکش
آخراش کم آورده بودم نمیتونستم زور بزنم بچه سرش گیر کرده بود بهم گفتن لگن کوچیکه از پایین جا نداره از بالا جا داره آمدن دو نری رو شکمم فشار میدادن هی میگفتن محکم تر زور بزن یهو بهم گفتن بچه خفه شد زور بزن من کل بدنم سست شد
پارت بعد
مامان 🍓قلب مادر❤️ مامان 🍓قلب مادر❤️ روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی و سزارین پارت ۲
کنین من توان زور زدن ندارم بچم میمیره باز معاینه کرد گفت ۱۰ سانت شدی فولی دیگه زور بزن هر وقت درد داشتی منم هر وقت درد داشتم زور میزدم مدفوع میکردم🫤😂 ماما میگفت داری اشتباه زور میزنی ولی من اصلا بلد نبودم چجوری زور بزنم خلاصه ک بعدش ی چندتا ماما دیگه اومد یکی شکمم فشار میداد یکی دستش تو واژنم بود و میگفت زور بزن منم زور میزدم ولی بچه نمیومد اصلا یر بچه وارد واژن نمیشد همش میگفتن تو که ۱۰ سانت فولی نمیدونیم مشکلت چیه ک سر بچه نمیاد تو واژن من این بار دیگ از شدت درد نمیتونستم تو اتاق بمونم سرم ک بهم وصل بود برداشتم رفتم تو راهرو داد زدم دکتر بیا تروخدا بیا من میمیرم بچم میمیره من نمیتونم زور بزنم بچم میمیره ماما همش منو می‌گرفت می‌برد تو اتاق دعوام میکردن میگفتن زور بزن منم هرچی زور میزدم بچه نمیومد آخراش دیگ داشتم از حال میرفتم ک زنگ زدن دکتر از اتاق عمل اومد معاینه کرد گفت ببرینش اتاق عمل ماماهه گفت همه تلاششو کرده بچه نمیاد سوند وصل کرد آماده ام کردن گزاشتم رو ویلچر منم از بس درد داشتم و حس زور زدن داشتم همش زور میزدم اونام میگفتن زور نزن دیگه الان سزارینت میکنیم منو
مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۴ ماهگی
مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو روزهای ابتدایی تولد
زایمان طبیعی پارت ۳
ساعت ۷شب بود ک ۶سانت بودم و اپیدورال اثر کرده بود دردام اینقد کم بود ک اذیت نمیشدم موقع انقباض ها حالت سجده بودم و نفس عمیق میکشیدم زور میزدم حالت دسشویی ایرانی مینشستم و زور میزدم خیلی خوب بود و پیشرفت خوبی داشتم بنظرم...
همچنان امپول فشار هم وصل بود بهم.. یهویی کیسه ابم پاره شد قبلش هیچ ترشحی نداشتم
ساعت ۸و نیم شد و هی معاینه میکرد مامای شیفت ۸سانت بودم و در حال زور زدن بهم گفت تا ۹ونیم باید زایمان کنی و گرنه اذیت میشی و تلاش کن
ساعت ۹معاینه کردن و گفتن ک موهای بچه رو میبینن زنگ زدن دکترم بیاد
و من میتونستم زود تر از اینا زایمان کنم فقط استرس داشتم ک زور بزنم بچه بیاد دکترم نرسع🙄😑😂
ساعت ۹و رب منو بردن رو تخت زایمان و دکترم رسید شروع کردم زور زدن تا ۹ونیم داشتم زور میزدم و دردام قابل تحمل بود با اپیدورال و جیغ نمیزدم 🤭
چند تا زور محکم زدم ک سر بچه اومد بیرون ک شکمم فشار میدادن محکم و این قسمتش واقعا دردناک بود
یه زور. محکم دیگه زدم ک بچه رو گزاشتن رو سینم بهترین حس دنیا بود یه حس سبکی داشتم شکمم خالی شد اصلا دیگه هیچ دردی نداشتم خیلی راحت شدم...
بعدش شکمم اروم ماساژ دادن گفتم در اوردن و شروع درد دکترم بخیه زدن گفت ۴تا بخیع داخلی و ۵تا بیرونی اصلا موقع بخیه زدن هم درد نداشتم بخاطر اپیدورال...
و خداروشکر زایمان خوبی داشتم راضی بودم اگع اپیدورال نمیگرفتم اصلا نمیتونستم و شاید از درد میمردم
یه لحضه ساعت۸و۴۰دقیقع بود ک اثر اپیدورال از این رفت و یه دردای وحشتناکی میگرفت ک از درد ملافه تخت فشار میدادم و تخت ناخن میکشیدم اینقد وحشتناک بود ک سریع دوباره اپیدورال تزریق کردن ۵دقیقع بعد اثرکرد و تونستم ادامه بدم...
ادامه پارت بعدی..
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱ ماهگی
#پارت ۴ تجربه زایمان طبیعی

ماما میگفت کمتر جیغ بزن بیشتر نفس بگیر تکون هم نخور چون خون ریزی داری ولی نمیشود من خودم شوهرم همه رو لعنت میکردم درد هام هی بیشتر میشود دیگه گریم بند امده بود فقط ناله میکردم گفتم برام گاز بی دردی بیارین دیگه اوردن زدم ولی بیشتر سرم گیج رفت ماما گفت بهت نمیسازه استفاده نکن چون استفراغ کرده بودم فشار هم افتاده بود تمام بدنم میلرزید دست خودم نبود مامانم هر کاری میکرد پاهام نگهداره نمیشود دیگه ب خودم تخت ضربه زده بودم خسته شده بودم یهویی ی حس فشار خیلی بدی ب هم دست داد گفتم میخوام برم دستشویی ماما گفت ن بزار معاینت کنم وقتی معاینه کرد گفت ۸ سانت شودی افرین از الان هر وقت درد داشتی زور بزن پاهات جمع کن توی شکمت زور بزن دیگه ماما رفت دکتر صدا کرد وسایل امد کرد مامانم بیرون کردن وقتی داشت میرفت التماس میکردم برام دعا کن وقتی دردم میگرفت زور میزدم قشنگ حس میکردم بدنم داره از هم میپاشه میگفتم من میمیرم مراقب دخترم باشید واقعا حس بدی بودی دیگه امد دوباره معاینه کرد گفت فول شودی حالا زور بزن منم زور میزدم دکتر میگفت افرین بیشتر دارم موهاشو میبینم منم بیشتر زور میزدم ماما هم امد کمکم از بالا شکم فشار میداد پایین دیگع امپول بیحسی ب پام زدن ک قیچی بزنن ولی من بی حس نزدم تا قیچی زد چنان جیغی زدم ک دکتر گفت چیشد مگه بیحس نشودی گفتم نن گفت زور بزن داره میاد اینقدر زور زدم تا اینکه یهویی انداختش رو شکم یهویی حس کردم ی چیزی زیر پام خالی شد تا دخترم دیدم زدم زیر گریه 🥹
مامان سلمان💙:) مامان سلمان💙:) روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی

پارت ۸
دیگ گفت برو تو حموم بشین زور بزن مادرم بازم نشست از پشتم پاهام دادم سمت دیوار زور زدم یهو گفتم خانم ماما احساس مدفوع دارم گفت بیا عزیزم رو تخت بخاب فول شدی معاینه کرد ۱۰ سانت شده بودم وسیله هارو اوردن همچنان زور میزدم دو روز بود هیچی نخورده بودم داشتم از حال میرفتم مادرمو جاریمو بیرون کردن همش از شکمم فشار میدادن خیلی بد بود زور میزدم توانایی نداشتم همش میگفتم توروخدا برش بده دستتو ببر تو بیارش بیرون ماماها میگفتن عزیزم نمیشه باید سرش بیاری بیرون بتونیم برش بدیم همچنان یک ساعت بازم زور زدم کلن خیس عرق شده بودم دیگ اخراش بود نمیتونستم ماما همش از شکمم فشار میداد میخاستم بمیرم میگفتم نکن توروخدا کشتی منو خودم زور میزنم اینقدر زور زدم سر بچع امد بیرون برش زدن بچه امد بیرون گذاشتنش رو سینم اما بچه تنفسش کم شده بود زودی بردنش رو تخت زیر دستگاه دیگه داشتم میمردم از ترس میگفتم توروخدا بگین بچم خوبه🥲🥲
مامان رادوین مامان رادوین ۸ ماهگی
میگفتم ترو خدا بزنید اپیدورال من درد دارم مردم و زنده شدم مگ زدن گفتم ۵ سانت بعد ۵ سانت شدم گفتن برو رو توپ تا سر بچه بیاد لگن

شد ۶ اومد دست زد اونجا اين قدر بد بود ک حد نداشت و بعد سوزن دستش دو بار کرد تو تا آب کیسه رو بزنه و گفت دسشویی کرده و خلاصه اپیدورال نمیزنن و خلاصه اومدن دست کرد و مردم و زنده شدم شدم ۸ سانت زنگ زدن ب دکتر و موق درد پمپ قلب وصل کرده بودن اون خیلی بد بود فشار روشکم و درد ب پشت خاب باشی دیگ اومد کند اونارو گفت موقع فشار زور بزن ک زدم و دستش اونجا بود ینی مردم هی زور هی زور تا دکتر اومد و لباس تنش کرد و گفت زور بزن زود باش زور زدم دیگ زور زدم و میخاستم جیغ بزنم زنه ماما میگفت ساکت باش فقط زور بزن منم زور زدم و ی آن شکمم خالی شد اصلا راحت شدم و باز برابرا جفت یکم فشار دادم ک برداشت و موقع بچه من چشام بستم داشتم زور میزدم ندیدمش سری گذاشتن رو شکم و برداشتن دیگ رفت جا بخیه و گفت بخیه کم میخوری ۴ تا ی آن دیدم پره های واژن قیچی کرده و دستش گفت برات زیبایی انجام میدم ولی بخیه درد داشت الان برا بخیه ها میمیرم و زنده میشم یکی از بخیه ها رو ران و میرم دسشویی کلا واژن نمونده برام کوچیک شده همش و من نمیخاستم زیبایی روم نشد بگم بهش حالا ۲۰ تایی بخیه خوردم واژن درد میکنه و کلا تکون میخورم درد میگیره و دسشویی میترسم مدفوع کنم و نمیتونم برم
مامان آرنیک🥺🩵 مامان آرنیک🥺🩵 ۸ ماهگی
#زایمان طبیعی پارت 4
گفتن لباسات عوض کن برو اتاق 6ترس ذوق دردبدنی ک از صبح درد داشت.. و..رفتم تو اتاق و ماماهم اومد رفتم دستشویی و اومدم دیدم دوباره اومدن معاینه
قشنگ مشخص بود ماما بداخلاق فقط میخاس زودتر زایمان کنم و بره بخابه
اومدم معاینه کرد 8سانت موقع انقباض سر بچه میومد پایین انقباض ک تموم میشد میرف بالا 🤦دیگ داشتم فول میشدم بلند شدم و یکم راه رفتم ورزش کردم دردامو نمیتونستم تحمل کنم وقتی دردم میگرف بدنم داغ میشد حال تهوع منو میگرف خیلی زیر دلم فشار میاورد حس مدفوع داشتم رفتم سرویساومد معاینه کرد 9سانت بودم دیگ منو نذاشتن از تخت بیام پایین ایستاده بود جلوم تا دردم میگرف دستشو میبرد تو میگف زور بزن منم خیلی درد داشتم توان نداشتم از بس درد کشیده بودم ماما هم سرم داد میزد دعوام میکردمنم ازش خاهش میکردم التماس میکزدم میگفتم باشه باشه زور میزنم فقط دعوام نکن توروخدا دعوام نکن زور میزنم
تا خودمو ی ذره کج میکردم سرم داد میزد گف خانوووم بچه داره میاد داره خفه میشه زور بزن چرا انقد بیخیالی خیسه خیس شده بودم انقد ک عرق کرده بودم اخر اومد رو تخت شکمم فشار داد گف بچه داره خفه میشه تا فشار داد ی عالمه بالا اوردم نفسم داشت میرف بدنم بی جون بودگفتم توروخدا اب بدید من دیگ نمیتونم داد زد گف مگ اومدی هتل پنج ستاره زور بزن بچه داره میاد بچت مرد خانوم منم دیدم نمیشه خودم دارم از حال میرم داد زدم زور کشیدم گف داد نزن بی صدا زور بزن نزاشتم زور بزنم برش زدن بچه رو کشیدن..وقتی بچه اومد هیچ دردی نداشتم فقط کمرم خشک شده بود میخاستم زودتر تکیه بودمدیدم جفت مونده هنوز باز اومد کلی شکمم فشار داد تا جفت اومد خیلی زیر دلم درد میکرد فشار میاد خیلی زیاد دیگ جفت اومد زنه رف خوابید ساعت 2بود
مامان آیهان مامان آیهان ۱۰ ماهگی
#تجربه زایمانطبیعی
پارت ۵
حدود ساعت ۲ظهر بود که کیسه ابم باز شد
و من طاقتم تموم شده بود نه صبحونه نه ناهار خورده بودم داشتم از حال میرفتم لبام خشک شده بود فقط ناله میکردم و جیغ میزدم به زور میگفتم یه ذره ابمیوه بدین بهم نا خوردن همونم نداشتم توی همین درد ها ورزش میکردم ماما همراهم نمیذاشت یه دقیقه به حال خود باشم میگفت پیشرفتت عقب میوفته توی دردااا خوابم گرفته بود ولی باید ورزش میکردم ساعت ۳شد من فقط جیغ میزدم که حدودا ۷/۸سانت شده بودم که داد زدم داره به واژنم فشار میاد گفتن بخواب بالا چک کردن گفتن فول شدی بدو بریم روی اون تخت برای زایمان رفتم و پاهامو گذاشتم بالا هر ثانیه جیغ میکشیدم بهم میگفتن الان گلوت پاره میشه جیغ نزن زور بزن و واقعا هم وقتی جیغ میزدم نمیتونستم هم زمان زور بزنم بهم گفتن جوری زور بزن انگار میخوای مدفوع کنی گفتن سر بچه می بینم دو تا زور بزنی تمامه میله های بالاسرمو گرفتم دو تا زور زدم گفتن صبر کن یه امپول زدن به واژنم و با تیغ پاره کردن خیلی درد نداشت ولی من حسش کردم دو تا زور زدم یهو بچه لیز خورد امد بیرون وااااااییییییی باورم نمیشد که تمام شد و این بچه منه اصلا نمیتونستم باور کنم هنوزم باوووورررم نمیشه خلاصه دو تا سرفه هم کردم جفت امد بیرون ولی خودم حس میکردم که چند لیتر خونه ازم رفت حدود نیم هم طول کشیدتا بخیه زدن برام
مامان آبتین مامان آبتین ۲ ماهگی
خلاصه دکتر بیهوشی اومد و شوهرمو بیرون کردن تا اپیدورال بزنن ولی ازشدت استرس و ترس کل بدنم رو ویبره بود دکتر گفت نمیشه باید آروم سه تکون نخوره بدنش بهم شربت گلاب دادن تاارومتر شم ولی اصن نمیشد لرزش بدنم قطع دکتر گفت اول ی بیحسی دیگه میزنم بعد لرزش بدنت قطع شد اپیدورال آمپول زدن توکمرم همین که زد کل دردام رف راحت خوابیدم چرتم گرفته بود ی بیس دفه راحت بودم ولی دردام کم کم داشت برمیگشت باز یا میزدم اومدن معاینه کردن یهویی شده بودم هشت سانت گفتن زور بزن زور میزدم گف سر بچه داریم میبینیم بردنم رو صندلی زایمان گفتن دردات اومد فقط زور بزن خلاصه بعد شیش هفت بار زور زدن زور آخری گفتن فقط زور بزن ول نکن خیلی سخت بود ولی فقط میخواستم راحت شم بهم بی حسی زدن توواژنم بعدم دیگ قیچی کردن و گفتن فقط زور بزن خیلی برشم زدن خلاصه بچه ب دنیا اومد و گذاشتمش رو شکمم ی دقیقه سریعم براش داشتن بعد جفتمو کشیدن بیرون خیلی بزرگ بود بعد اونم شکممو فشار دادن کلی خون ازم اومد بیرون شد نوبت بخیه بیحسیم تقریبا پریده بود گفتم بیحس نیستم گف نمیشه همزمان دوتا بیحسی دیگه باید تحمل کنی فقط ب این فکر میکردم اینا تموم شده راحت میشم دعا میکردم و تحمل تا تموم شده و خلاصه تموم شدو انگار دنیا رو بهم دادن🙂
مامان panah🧿❤ مامان panah🧿❤ ۴ ماهگی
پارت 3زایمان طبیعی
ولی از شانس من بدنم واکنشی ب دارو نشون نمیداد و بی دردی کلا 30دقیقه منو بی درد کرد بعد اون دردام با شدت بیشتر شروع شد داشتم میمردم دردش اصلا قابل توضیح نیس البته نترسین چون بدن من واکنش عکس میداد اینقدر اذیت شدم ساعت 8 تقریبا شدم 9سانت گفتن هر موقع دردات گرفت زور بزن من همین کارا کردم ولی سرش گیر کرده بود میگفت یع لایه هست نمیزارع بیاد زور بزن تا رد شه سر بچه من زور زدم ولی یهو بین دردا اکسیژن بدنم کم شد در حالت نیم هوش بودم هر چی میگفتن متوجه نمیشدم تا اکسیژن وصل کردن گفت زور بزن بچت دارع خفه میشع ولی من جونی نداشتم تو بدنم گفتم سزاریم کنین با رضایت خودم پرستارع خندید گفت تو فولی سر بچه تقریبا پیداست زور بزن مگ ن اکسیژن بچه افت میکنه خطرناکه دیک خلاصه زور زدم سرش رد شد نزذیک 9بردن اتاق زایمان گفت چند تا زور بزن بچه بیاد تقریبا 4تا زور زدم هر زور مساوی با مرگ بود خداروشکر بچم دنیا امد ساعت 9:۱٠ دقیقه و گذاشتن روی سینم بچم اینقدر منتظر دیدار بود ب محض اینکه گذاشتن دسشویی کرد🤦🏻‍♀️😅
مامان سید کوچولوم🫒🫀 مامان سید کوچولوم🫒🫀 ۱۰ ماهگی
قسمت سوم🤰🏻
روی توالت فرنگی برعکس نشستم کم کم زور می اومد بهم انکار عین خمیر دندون ک از از پایینش فشار میدی کسی منو فشار میداد زور بهم می اومد مثل همون یبوست مدفوع انکار داری ولی نمیاد هی زور میزدم کلافه شده بودم بیشتر هی نفکتم ورا تموم نمیشه خستم کرده بود درد ولی جیغ و داد و بیداد در حدش نبود .‌‌اونام میگفتم یکم دیگه ورزش کنی اومده یکم ‌‌..خخخ!

کم کم روی شش سانت و هفت سانت و هشت سانت رسیدم با ورزشا پیشرفت میکردم دیگه آخری مبگفتن زور بزن ب دستم بیگم داخل مقعد کرده بود ک ببینه تا کجا اومده پایین بچه فشار روی مقعدم هست زور زدم و دیگه فکر کنم نه سانت شد و بعد ده سانت دیدم دارن لباس میپوشن و..منم ب امید اینکه بعد دنیا اومدن نینی همه دردا تموم میشه همه رو تحمل کردم گفتن ببین سه تا زور بزنی اومده ..دوباره گفتن هروقت بهت زور اومد زور بزن منم همین کارو کردم اولین زور ک اومد گفتم داره بهم زور مباد من زور میزنم یک دو سه 😂😂😂😂..ی زور محکم زدم رفت نفسم تموم بشه ول کنم گفتن ول نکن ادامه بده دوباره زور زدم با تمام نفسم پ از آخرنفسم هم استفاده میکردم نعره زدم ک زور موثره باشه ولی درد نداشتم اصلا و یک زور دیگه یهو شکمم دیدم شل شد اومد تو بعد دیگه سر بچه رو کشیدن بیرون و تموم شد🥹💖
مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی ۲ ماهگی
پارت ۶
زایمان طبیعی (بچه دوم )منم ناخودآگاه افتادم روی دور زور زدن می گفتن زور نزن پاهاتو ببند بریم اتاق زایمان منو به سختی بلند کردن بردن روی تخت چون
گفتن هرموقع گفتیم زور بزن من زور میزدم نفس کم می آوردم می گفتن نفس بکش نفس بگیر زور نزن ولی دست خودم نبود منکه اصلا سرو صدایی نداشتم نه ناله ایی نه جیغی با تمام توان جیغ میزدم و زور اثر اپیدورال رفته بود و سرم فشار همچنان توی دستم بود بهم میگفتن چرا جیغ میزنی توکه بی حسی ولی بی حس نبودم و وحشتناک درد داشتم میگفتن زور بزن زور میزدم میگفتن بسه نمی خوایم پاره بشی زور نزن ولی اون لحظه اینقدر تحت فشار بودم زور میزدم که فقط بچه بیاد تموم شه اصلا پارگی اینا مهم نبود خلاصه زور زدم و بچه اومد معاینه کردن گفتن پارگی از پایین نداری از بالا یکم پاره شدی (فکر کنین به سمت مجاری ادراری و کلیتوریس🥲)
ماما تختم گفت بخیه نمی خوری ببین چقدر زایمان فوق العاده ایی داشتی من بعد اون همه فشار میگفتم چرا بخیه نمیکنین می گفت نمی خواد یکمه می گفتم بخیه بزن همون یکم و زود جمع شه می گفت نیازی نیست خلاصه ماما مهربون وارد شد و گفت من خودم کاراشو می کنم شما برین از بالا برام بخیه زد یه دونه بدون آمپول بی حسی چون همچنان فکر می کردن تأثیر اپیدورالم هست با اینکه رفته بود درد داشت ولی نسبت به دردایی که چندلحظه قبل تحمل کرده بودم خیلی قابل تحمل بود بچه رو گذاشتن روی سینه ام صدای اذان مغرب بلند شد و