۴ پاسخ

عزیزم حتی اگ بی حسی ام میزدن بازم متوجه بخیه میشدی چون لابیا و پرینع چون نازکه سر نمیشه منم کاملا متوجه میشدم

عزیزم بچه اولته

چرا همون اول دکتر نیومد برش بزنه که انقدر پارگی و بخیه نداشته باشی؟
بیمارستان دولتی بود؟
دکتر چند سانت اومد ؟

الحمدالله
مبارک باشه 💖💐 پر از خیر و برکت
عزیزم ماما همراه داشتی
بیمارستان خصوصی؟

سوال های مرتبط

مامان ِالوین مامان ِالوین روزهای ابتدایی تولد
گفتن دیگه دردات تموم شد بخیه میزنیم بفرستیمت بخش من خوشحال که خدایا راحت شدم ساعت۱۱و هفت هشت دیقه بود بچه ساعت ۱۱ دنیا اومد اومدن بخیه های داخلی رو ماما همراهم نیم ساعت کشید بزنه بعدش اون یکی ماما اومد شروع کرد بخیه های بیرونی زو زدن واقعا درد داشتم این یادم رفت بگم وقتی برش زدن من کامل حس میکردم و جیغ میکشیدم که من متوجه میشم دارین میبرین نکنین حالا این بخیه زدنا وافعا درد ناک بود به زور بخیه ها تموم شد بعد یک ساعت من موندم رو تخت همه رفتن من ولو یه طرف هیچ کس نیومد بهم سر بزنه یکم گذشت یکی از ماما ها اومد به پرستارا گفت چرا مریضه بیچاره رو اینجا ولش کردین این همه درد کشیده مونده این وسط باز رفت یه یک ربع دیگه گذشت پرستار اومد منو ببره گفت پاشو یهو خون ازم جاری شد چه خونی انگار با پارچ ریختن 🤦🏻‍♀️باز منو خپابوندن رو تخت رفتن ماما همراهمو صدا زدن که بیا مریضت خونریزی کرده ماما همراهم اومد گفت بزار معاینه کنم بعد بخیه ها واقعا معاینه درد ناک بود دستشو انداخت تو گفت یکم لخته مونده کشید بیرون بعد یکی دیگه اومد با مشت افتاد رو رحمم من دیگه گریم گرفت گفتم چرا منو عذاب میدین بس کنین دیگه من مردم
مامان امیر حسین🦉🦋🧸 مامان امیر حسین🦉🦋🧸 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت «۷»


تا اینجا زایمان تموم شد حالا موقع بخیه شد😵‍💫😵‍💫😵‍💫یک دفعه خونریزی شدید کردم واژنم به شدت ورم کرد که همینا بخیه زدن.رو سخت می‌کنه ماما هرچقدر سعی کرد بخیه تمیز بزنه نشد که دکتر روصدا کردن اومد از شدت خونریزی کردنم تعجب کرد فکر کردن هماتوم دارم هی چک میکردم آخرش معلوم نشد چیه دلیل این همه خونریزی و ورم دکتر از اول بخیه هام روباز کرد وبخیه زد تقریبا پنج بار هی باز میکردن بخیه هامو وباز بخیه میزدن چون خونریزی زیاد بود نمیدیدن درست تقریبا یک ساعت و نیم فقد درگیر بخیه زدن بودن وتمام .
میشه گفت جمعا تواون یکی اتاق نزدیک ربع ساعت کمتر طول کشید زایمان کنم ولی بخیه زدن خیلی طول کشید
و اینکه از بعدش بخوام بگم اینکه میگن زایمان کنی راحتی میتونی راحت راه بری واین حرفا همش چرت وپرته نمی‌دونم شاید من چون خیلی زیاد بخیه خوردم وهی بخیه هامو باز میکردن اذیت شدم ولی درکل من بعد زایمان خیلی اذیت شدم به زور از جام پامیشدم ربع ساعت طول می‌کشه تا انجام بلند بشم🔴🔴 البته فقد من اینجوری بودم کسایی که با من زایمان طبیعی کردن اینجوری نبودن🔴 نشستن برام خیلی سخته وبدترین کاری که درحق خودم کردم این بود زیاد از بخیه هام مراقبت نکردم عفونت خفیف گرفتم و بخیه های بیرونی باز شدن🥲باز دوشنبه باید برم بخیه بزنن برام🤕😮‍💨
حتما اگه زایمانتون طبیعیه از بالشت دوناتی استفاده کنین موقع نشستن که به بخیه هاتون فشار نیاد موقع عطسه یا سرفه بین واژنتون روبادست بگیرید که باز نشن بخیه ها قدم هاتون رو اروم آروم پردازیم با شامپو بچه بشورید هر موقع رفتین دستشویی حتما خشک کنید خودتون رو
مامان بچه مامان بچه ۱۱ ماهگی
تجربه زایمانم پارت سه :
رفتم سرویس و بعدش دوش اب گرم گرفتم روی کمرم پنج دیقه ای اب گرم گرفتم و دردم شدیدتر شدم داشتم گریه میکردم از درد . اومدم سر تختم تا میخواستم برم بالای تخت یه درد شدیدی منو گرفت و کیسه آبم پاره شد و یهو آب ریخت ازم . کل کیسه ابم تخلیه شد رو زمین .ماما اومد دید کیسه ابم پاره شد خوشحال شد و منو خوابوند و سرممو زد از اینجا به بعد وقتی دردم میگرفت مرگو به چشمم میدیدم . دستگاه ان اس تی دایم افت نشون میداد بهم اکسیژن وصل کردن ولی بازم دایم اخطار میداد ان اس تیم . ماما معاینه میکرد و بهم میگفت دردت اومد اخراشه زور بده و گرنه بچه از حال میره . بالاخره فول شدم و رفتیم اتاق زایمان . بعد فول شدنم دیگه درد نداشتم و با میل خودم زور میدادم که بچه بیاد بیرون . دو سه بار عمیق زور دادم و بچه رو بیرون کشیدن .از بیرون هم چندتایی بخیه خووردم ولی ماما گفت یه جوری بخیه ات زدم از قبلش هم بهتر شد خدا خیرش بده واقعا واقعا خیلی راضی بودم ازش . یکساعت منتهی به زایمان واقعا مرگو به چشمم دیدم با اینکه دومین زایمانم بود . ولی خداروشکر تموم شد . این هم از زایمان من😍💖
مامان روشا مامان روشا روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی بیمارستان بهشتی کاشان پارت ۴:
دیگه همینطور که داشتم ورزش میکردم ماما گفت هرموقع دردت گرفت فشار به مقعدت بیار انگار داری مدفوع میکنی تا میتونی فشار بیار
بعد دید دردام انقد زیاد شده که نمیتونم قشنگ نفس عمیق بکشم و دارم ناله میکنم گفت بخاب انشالله برا اخرین بار معاینت کنم
معاینه کرد گفت عالیه بچه اومده پایین فورا پرستارارو صدا زد اومدن وسایل زایمان امادع کردن مامانمو بیرون کردن
ماما گفت دردت گرفت رون پاهاتو بگیر سرتو بیار تو سینه محکم فشار بیار یه زور بزنی بچه اومده
من بلافاصله دردم گرفت همین دستورو اجرا کردم و صدای روشا کوچولو پیچید تو اتاق🥺
زایمانم کلا از وقتی ماما اومد سه ساعت طول کشید واقعا خیلی راضی بودم ازش خدا خیرش بده
اگه ماما نبود با اون سرعتی که من داشتم پیش میرفتم معلوم نیس کی زایمان میکردم
دیگه بچه رو بردن کاراشو کردن منم شروع کردن بخیه زدن
من زیاد بخیه خوردم چون سطح پارگی زیاد بود و خیلی طول کشید بخیه زدن فقط همین اذیتم کرد خیلی وگرنه در کل راضی بودم هم از بیمارستان هم از ماما و هم از پرستار ها😍👌
مامان گل پسرام مامان گل پسرام ۲ ماهگی
#تجربه زایمان طبیعی ۶

ساعت ۱۰ بود هرچی خرما وآب خورده بودم بالا آوردم همون لحظه فشار دستشویی داشتم ماما معاینه کرد گفت سربچه رو میبینم آماده ای بریم اتاق زایمان،خیلی خوشحال شدم
با هرانقباض زیر رون پاهامو میگرفتم سرمو میبردم داخل سینم زور میزدم با زور سوم چهارم بود سربچه رسید ورودی واژن ولی دیگه هرچی زور میزدم نمیتونستم سربچه رو بدم بیرون
التماس ماما میکردم که تو رو خدا تو رو قرآن برش بده با دستت کمک م کن بیاد بیرون...ولی کو گوش شنوا
میگفت نه تو خودت زور بزن ببینم میشه بدون بخیه بچه رو بدی بیرون
بس که زورمیزدم میگفتم الان که رگ سرم پاره شه!
دیگه ماما خودس نگرانم شد سوزن بیحسی زد یه برش خیلی کوچیک سمت راست زد
بازم زور میزدم ولی نمیومد دوباره التماسش کردم بیشتربرش بده کمک کن سرش بیاد بیرون
میگفت نه بخیه زیاد میخوری
دیگه از التماس خسته بودم ناچارشدم تمام توانمو بزار دوتا زور محکم زدم بچه ساعت ۱۰:۱۵ صبح ۳۹ هفته و۶ روز دنیا اومد
ولی این زور آخر باعث شد پرینه تا مقعد و همینطور سمت چپم دو قسمتش پاره بشه 😣
۴۱ دقیقه زمان برد تا تونست قشنگ بخیه بزنه تا مثل قبل شکل حلقوی واژن رو درست دربیاره بخیه زیاد خوردم از همه طرف
اونقدر بد پاره شده بودم که ماما شیفت تعجب کرد چطوری تونسته ماما خصوصیم به این قشنگی بخیه بزنه
خیلی از دستش کفری بودم با لجبازی اون اینهمه بخیه خوردم
زایمان اولم ماماخصوصی نداشتم فقط از یه طرف ۵ تا بخیه ریز خوردم
اینبارم که اینجوری.....
مامان معجزه مامان معجزه ۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت آخر:گذشت و ماما هر موقع درد داشتم کمرمو ماساژ میداد و من گاز بیدردی رو مثل قلیون می‌کشیدم.شد ساعت ۷و ماما همراهم گفت الان دیگه شیفتم هست و زنگ زد به یه ماما دیگه و اون اومد ماما همراهم شد و مامای قبلی آماده شد برای انجام زایمانم.من دردم خیلی زیاد بود و وقتی درد داشتم خیلی به جلو و پشتم فشار میومد مثل حس مدفوع شدید و ماما می‌گفت این یعنی بچه داره میاد.اینم بگم من آدمی هستم که به درد خیلی صبورم ولی یک ساعت آخر دست خودم نبود و جیغ میزدم.دیگه آخرین معاینه رو کرد و گفت زایمانت نزدیکه تحمل کن و منو بردن رو تخت زایمان.ماما برام بیحسی رد و من اینقدر درد داشتم که اصلا متوجه آمپول بیحسی نشدم هی میگفتن زور بزن و من با تموم وجودم زور میزدم دیگه ماما برش داد و گفت یه زور محکم بزن و بچه لیز خورد اومد بیرون.اینو بگم هر کی به من می‌رسید می‌گفت وقتی به دنیا بیاد دیگه دردت تموم میشه ولی من بازم درد داشتم نمی‌دونم چرا.خلتصه اون لحضه که بچه به دنیا اومد انگار دنیا رو بهم دادن.بچم خیلی کوچولو بود ۲۸۰۰بود.وقتی به دنیا اومد گذاشتنش روی شکم و سینم و بعدش ماما بخیه زد برام و اونجا قشنگ سوزن رو حس میکردم که داره بخیه میزنه.یک ساعتی طول کشید بخیه و بعدش با ویلچر رفتم بیرون شوهرم و مادر شوهر پدر شوهرم و خالمو جاریم و برادر شوهرمو بچه های جاریم و داداشم همه اومدن بودن دیدنم.خلاصه که درسته خیلی اذیت شدم ولی خیلی راضیم امیدوارم زایمانتون راحت باشه
حانیه حانیه قصد بارداری
تجربه زایمانم پارت دوم

تا ساعت ۸:۳۰_۹ من فول شدم ماما اومد گفت پاشو ورزش کن اصلا ما نداشتم حرف بزنم چه برسه اینکه ورزش کنم ماما میرفت بیرون من مینشستم وقتی میومد می‌گفت تو که نشستی میگفتم نه دارم بلند میشم ببین😂
به زور مامانمو اوردم پیشم چندتا خرماگردو و کمپوت بهم داد انرژی اومد تو بدنم
(اینم بگم آمپول فشار هم چون یکی از دانشجوها برام زد نمیدونم بلد نبود چطوری بود اصلا از سرمه نمیومد تو دستم یعنی من بدون آمپول فشار بدون بیدردی زایمان کردم )
ماما دوباره اومد گفت ورزش بسه (خودتو کشتی انقد که ورزش کردی😂😂) بشین حالت دستشویی زور بزن
یه چند دقیقه‌ای نشستم خیره به در😂 دوباره اومدن بردنم یه اتاق دیگه دکتر و ماما و یه نفر دیگه تپلی
نشستم رو تخته پاهامو ماما گرفت محکم فشار میداد تو دلم دکتر دهانه رحم رو گرفته بود با فشار باز میکرد که بعدش آمپول زدن آمپول هم درد کمی داشت چند دقیقه بعدش که سر شد برش زد که من اصلاً دردشو حس نکردم فقط صدایی که داد گوشتمو ریخت😵‍💫
اون زن تپلیه هم با جفت دستاش که مشت کرده بود افتاده بود رو دلم🥲😂 ساعت ۱۰ شب هم دختر گلم اومد تو بغلم 🥰
وااای از اون لحظههههه🌸
انگار چند ثانیه دنیا متوقف میشه انگار فقط خودم بودم و دخترم
سریع بندناف رو بریدن و دخترمو گذاشتن یه جای دیگه و دکتر و ماما شروع کردن به بخیه زدن که چون من لگنم کوچیک بود بچم ماشاالله درشت بود بخیه فوق العاده زیاد خوردم تا نزدیک ۱۱ داشتن بخیه میزدن
که درد بخیه هم بخوام بگم بخیه داخلی اصلا درد نداشت اما بخیه بیرونی انگار که بیحسی رفته بود کااامل متوجه دردش میشدم و این خیلی بد بود
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۳ ماهگی
پارت چهارم زایمان طبیعی
تو پارت قبلی گفتم که زورای عحیبی بهم وارد میشد و ماما شیفت اومد معاینه کرد گفت ۷سانتی و از قبل به دکترم زنگ زد که بیاد که خودشو رسونده بود و دم در بود تو همین فاصله یک زور دیگه ای به من وارد شد که گفتم الان که بچه ام به دنیا میاد داد زدم که بیاین الان به دنیا میاد سریع اومدن من رو بلند کردن بردن رو تخت زایشگاه ماما همراهم اومد معاینه کرد گفت ۸ سانتی و چون بچه ات درشت نیست الان میتونم بگیرمش چون سر زایمان یبلیم بخیه ها رو فهمیدم بهش گفتم فقط یکاری کن من بخیه ها رو نفهمم یک آمپول بی حسی بزرگ زد داخل واژنم و واژنم رو برش داد و بهم گفت دوتا زور محکم بده و دوتا ماما شیفت بالای شکمم وایستاده بودن و شکمم رو فشار دادن و دخترم به دنیا اومد و گذاشتنش رو سینه ام باید بگم که وقتی صورتش رو دیدم که خیلی شبیه به منه یک بغض عجیبی من رو گرفت و خداروشکر کردم که اون همه درد و آمپول رو به جون خریدم خدا همچین صحنه ای رو برام کنار گذاشته بود مامای شیفت اومد از روی سینه ام برداشت که بخیه بزنه ماما همراهم
چونکه بخیه ترمیمی میخواستم خیلی طول کشید تا بخیه بزنه و ببرنم تو ریکاوری
تو ریکاوری مامانم اومد پیشم بهم چایی و خرما داد و یکم بعد بردنم تو بخش
زایمانم ۴ صبح بود و من خداروشکر کردم که ۱۴ اردیبهشت به دنیا اوند چون از ۱۳ اردیبهشت خوشم نمیومد
بهترین و سخت ترین روز زندگی من ۱۴/۲/۱۴۰۵
مامان نیلا مامان نیلا ۱۴ ماهگی
ساعت شیش سرممو باز کرد و نیم ساعت بعد دردام شروع شد و رفتم برا ان اس تی بعد گفتم معاینم کنین که ماما خیلی مهربون بود گفت باشه معاینه کرد گفت سه سانتی دیگ شدید شد دردام و صدام در اومد ان اس تی ک تموم شد رفتم رو تختم ماما اومد گفت دردات چطورن گفتم شدید میشه معاینم کنی گفت نیم ساعت پیش معاینت کردم ک ولی باشه معاینه کرد گفت هفت سانتی تعجب کرد گفتم خانم ماما من زود زایمانم کیسه آبمو بترکونین زایمان میکنم گفت هنوز زوده و فلان زیاد زور نزن که رحمت ورم میکنه و خدایی نکرده بچه خفه میشه نمیتونی زایمان کنی ده دیقه بعدش شیفت عوض شد و یه ماما دیگه اومد ساعت دقیقا هفت و ربع بود اومد کیسه آبمو پاره کرد دیگه داشتم زایمان میکردم که همشون رفتن فقط یه خدمه بود و مامانم که دستامو گرفته بود فشار میداد بعد خدمه داد زد گفت بیاین بچه سرش داره میاد گفتن از تخت بیا پایین ببریمت اتاق زایمان اومدم پایین گفتم بخدا بیام تو سالن نرسیده به اتاق بچم بدنیا میاد دوباره برگشتم رو تخت همونجا تو اتاق پیش مریضای دیگه زایمان کردم همه ماماها ریختن سرم و بچه که بدنیا اومد بند نافشو بریدن و شکممو یکم فشار دادن ک جفت بیاد بیرون و تخلیه بشه بعد نگا کردن گفتن نیاز به بخیه هم کلا نداری ینی اون لحظه ای که بچه بدنیا اومد انقد ترسیده بودم بچم بیوفته زمین ناقص بشه که اول با همون دردم نگاش کردم بعد از ته دلم از خدا خواستم تموم مامانا بچه هاشونو صحیح و بغل بگیرن و وضعیت مملکتمون بشه مث قبل بعد که بردن بچه رو تمیز کردن آوردن و همونجور لخت گذاشتنش رو سینم گفتن یه ساعت باید تماس پوستی داشته باشه بچه با مادر که دمای بدنش نرمال بشه دقیق هفت و 35بچم بدنیا اومد ینی کل دردای شدید و وحشتناکم یه ساعت کمتر بود