پارت3️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه باز بعد یک سال رفتم پیش دکترم و منو یادش بود کلا دکتر خوش برخورد و مهربونی بود باز هم این بار هم بهم گفت دختر تو که سنت کمه و باز دلم میخواست بهش بفهمونم بخدا درد من چیز دیگس😂
خلاصه بهش گفتم که ماه قبل ده روز پریود شدم و الانم یک ماه نیمه پریود نشدم دقیقا تاریخارو یادم نیست اما فک کنم فروردین ده روز پریودیم زمان برد اردیبهشت کلا پریود نشدم خرداد هم یه چند روزی از اول ماه گذشته بود ولی باز دقیق دقیق یادم نیست اما میدونم خرداد بود رفتم پیشش تا بهش گفتم سریع گفت بذار معاینه ات کنم نمیدونستم چطوریه اما وقتی پرسیدم فهمیدم معاینه داخلی گفت برو مثانتو خالی کن استرس گرفتم خب بار اولم بود نمیدونستم چه خبره ولی اونجا که منتظرم مینشستم نوبتم بشه یه چیزایی از خانما شنیده بودم رفتم مثانمو خالی کردم پول معاینه رو کارت کشیدم و دوباره رفتم تو اتاقش و رو تخت دراز کشیدم معاینه کرد درد نداشت تا جایی که یادمه بهم گفت اندو نازکه و خلاصه به دستیارش که اونجا بود داشت میگفت که برام دارو بنویسه و معاینش که تموم شد رفت پشت میزش و من پیش دست یارش موندم که ماما بود و منتظر موندم ببینم چی میگه اتاق ماماش اینجوری بود که یه اتاقک کوچولو داخل اتاق خود دکتر بود با یه دستگاه معاینه و تخت و میز و کامپیوتر ماما
خلاصه واسم امپول نوشت که پریود شم امپول پروژسترون بود گفت اینو بزن پریودی شی بعد برام قرص و امپول دیگه هم نوشت که حالا میگم چی بودن بعد چون اونا رو باید بعد پریود شدن استفاده میکردم و اون اول هدفش این بود که من پریود شم...

۱ پاسخ

مدل نوشتنت شبیه منه.اولین باره میبینیم یکی با سن کم انقد تمیز و بدون غلط و درست می‌نویسه آفرین معلومه کتاب زیاد میخونی.
ولی عجبیه دکتر چرا همون اول سونوت نکرد ببینه مشکل از چیه!من برای چکاپ قبل بارداری رفتم همون اول سونو داخلی کرد گفت پولیپ دارم‌و بعدم سریع عمل کردم یه ماه و نیم بعدشم باردار شدم.

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 4️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه گفتم که اون هدفش این بود که من اول پریود شم
بهش گفتم اگر امکانش هست این امپولی که باعث میشه پریود شم رو نزنم فعلا یه هفته دیگه صبر کنم شاید خود به خود پریود شدم اونم قبول کرد و گفت موردی نداره
خب راجب اون قرص و امپول که گفتم همون موقع بهم پیشنهاد ای یو ای داد دکتر چون در واقع تخصص اصلیش نازایی و ای یو ای و ای وی اف بود و خب من مسلما چنین چیزی نمیخواستم حتی نمیدونستم چی به چیه گفتم باید با همسرم یه مشورت کنم برگردم گفت باشه رفتم به شوهرم گفتم دست و پا شکسته میدونستیم چیه اما دقیق نه زدیم گوگل خوندیم و هر دو هم مخالف بودیم رفتم و بهش گفتم که نه ای یو ای نمیخوام انجام بدم و اونم گفت باشه و برام این قرص و امپول رو داد قرص لتروفم و امپول سینال اف هر دو برای تحریک تخمدان بودن که قرص رو بهم گفت از روز پنج پریودیت ۳ تا روزانه بخور کلا ۱۵ تا بود البته اگر اشتباه نگفته باشم و امپول هم نمیدونم دو تا یا سه تا بود که بهم گفت دقیقا سر ساعت شش در فلان تاریخ بزن و دقیقا خودش هم ساعت هم تاریخ رو بهم داد و منم رعایت کردم و سر تاریخ امپول زدم و سر ساعت قرص خوردم نمیدونم شاید تنبلی تخمدان داشتم یا هر چیزی ولی تو ازمایشا بهم گفته بود چیزی نیست و از اون ور هم بعدش هم اسمی نیورد که مشکل چیه و منم نفهمیدم ولی حدسم همون تنبلی تخمدان بود
خلاصه بهم گفته بود بعد از تموم شدن اینا بیا دوباره مطب که یه دارو دیگه بهت بدم ولی خب قبل از اینکه اون دارو رو بده که یه امپول بود باید اول معاینه میکرد پس دوباره رفتم پیشش برای معاینه داخلی دوم...
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت5️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه دوباره رفتم مطب و معاینه کن و طبق تجربه قبلی میدونستم باید مثانم خالی باشه و اول پول معاینه رو حساب کنم پس قبل از اینکه اونا بگن خودم انجام دادم و اماده باش بودم تا صدام بزنه
نوبتم شد و رفتم داخل دراز کشیدم و امد معاینه کرد شروع کرد مثل بار قبل برای ماما توضیح دادن یه تخمک ۱۵،۱۶ میل و یه تخمک ۱۳ میل و خلاصه فهمیدم دو تا تخمک اماده باروری دارم و اسم امپول جدید رو به ماماش گفت و تاریخ رو هم تعیین کرد و رفت و باز من موندم و ماما که برام توضیح بده دقیق باید چه کاری انجام بدم بهم گفت برو امپول اچ سی جی البته تو نسخه نوشته بود رو از فلان داروخونه و دقیقا فلان مارک رو بگیر و بیار حتما بهم نشون بده
رفتم خریدم و اوردم بهش نشون دادم بهم گفت دو روز دیگه این امپولی که نوشتم رو تزریق کن دقیقا سر تاریخ و ساعتی که بهت میگم و بهم یه برنامه ی نزدیکی داد و یکی از روزا که فک کنم تخمک گذاری بود رو بهم ساعت داد گفت سر این تایم حتما نزدیکی داشته باش و کلا از اول سر ساعت و روزا خیلی حساس بود و خب منم مو به مو انجام میدادم اون امپوله امپول ازاد سازی بود برای ازاد شدن اون تخمکا که بارور بشن از یه ور استرس اینو گرفتم که نکنه دوتاش بارور بشه از اون ور هم استرس اینو داشتم که اگه همه ی این امپولا بی‌فایده باشه و الکی فقط هورمونای خودمو دست کاری کرده باشم چی و خلاصه نمیدونستم خوشحال و امید وار باشم یا نه... 🤦🏻‍♀️😂
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 2️⃣از تجربه های بارداریم
خلاصه رفت و امد برام سخت بود چون هر ازمایشی تایم خودشو داشت مثلا ازمایش تخمدان و پرولاکتین ازمایش اسپرم همسرم و از اون ور چون فقط روزای زوج بود و کار رو سخت تر کرده بود و منم محصل بودم نمیتونستم همش تو راه رفت و آمد و برو و بیا باشم خلاصه بیخیال شدم چون تو ازمایشام مشکلی نبود و همین برای من کفایت میکرد گذشت و وارد ۱۸ سالگی شدم اردیبهشت ماه
و امتحانای اخر سال هم شروع شده بود و منم سال اخرم بود و برام مهم بود و استرس گرفتم من همونجور خودم پریودی هام نا منظم بود و این استرس باعث شد پریود بشم اما برای اولین بار ۱۰ روز ادامه داشت و کل ده روز شدید بود و دقیقا وسط امتحانام بودم
امتحانام گذشت و و تموم شد منتظر بودم پریود شدم حالا یک ماه و خورده ای از پریودیم گذشته بود نه به ماه قبلش که ول کنم نبود نه به این ماه که نمیومد بعد از یک سال تصمیم گرفتم باز برم پیش دکترم ببینم چرا اینجوری‌ شدم الان دیگه ذهنم هم ازاد تر شده بود چون مدرسه تموم شده بود چون دیگه سه سال از ازدواجم گذشته بود و کم کم دیگه اطرافیان به شوخی میگفتن پس کی میخوای حامله شی برای ما که مهم نبود اما سوال بود چرا با وجود اینکه مشکلی نبود باز من هم پریودیم نامنظمه هم باردار نمیشم و کم کم داشتم نگران میشدم خلاصه رفتم پیش دکترم و ....
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 1️⃣2️⃣ از تجربه‌های بارداریم
خلاصه دوباره باید میبرم هم سونو و هم ازمایشم رو نشون دکتر میدادم توی چکاب اولیه بارداری تیروئید پرکار داشتم توی ازمایش انتی هم که دوباره رفته بودم مجدد تکرار ازمایش تیروئید برام نوشته و انجام داده بودم باز هم همچنان پر کار بود دوباره رفتم پیش همون دکتر بد اخلاق چون هنوز هم تهوع هام خیلی شدید بود و نمیتونستم زیاد تو ماشین باشم که برم شهرستان پیش دکتر خودم
حوصله عوض کردن هم نداشتم چون نمیشناختم
خلاصه باز رفتم پیشش دقیقا برخوردا مثل بار قبل و داخل اتاقش شدم سونو رو نشونش دادم چک کرد گفت خوبه ازمایشم هم گفت خوبه فقط تیروئیدت که باید بری دکتر غدد
چند وقتی بود نمیدونم چرا اما حدسم این بود توی خواب دستم رو زیادی گذاشته بودم زیر دنده هام و بهش خیلی خیلی فشار امده و دنده درد شدیدی داشتم اون موقع هم که نمیشد گفت به خاطر بچه است چون هم کوچولو بود هم پایین
بهش ماجرا رو گفتم نفسم رو چک کرد گفت مشکلی نیست شاید مو برداشته باشه و خیلی درد داشتم از دردش حتی سرفه هم نمیتونستم بکنم و دلیلش هم نمیدونستم و فقط یه نقطه درد بود
پیگیر نشدم منتظر موندم خودش خوب بشه ولی حدود یک ماه و خورده ای زمان برد که دردش خوب بشه نمیدونم واقعا مو برداشته بود یا نه
خلاصه واسم سونو انومالی هم نوشت و تموم شد و امدم بیرون
یه چند جا گشتم که دکتر غدد پیدا کنم چون نبود هر چی میگشتم کلی تو گوگل گشتم تا بلاخره یکی پیدا کردم.....
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 1️⃣8️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه شنبه بلاخره رسید صبح رفتم ازمایش دادم و کلا دیگه ازمایشه برام مهم نبود چون فهمیده بودم مشکلم تو سونو چیه و رفتم بیمارستان دوباره سمت زایشگاه یه ماما دیگه بود بهش جریانمو گفتم و کلا خیلی هم حالم بد بود خیلی نگران بودم و کل این مدت فقط کارم گریه شده بود سونو رو نشونش دادم و طبق بار قبل اینم ازمایشا و سونو هامو چک کرد و کلا انگار چیزی بلد نبود سنش هم بالا بود نمیخورد دانشجو باشه ولی کلا به هر حال نمی‌دونم
خودم بهش گفتم که تو سونو فانلینگ دیده شده و تازه فهمید گفت خب باشه بذار به دکتر زنگ بزنم شرایطت رو بهش بگم
زنگ زد به دکتر و کلی هم منو اونجا منتظر گذاشت و بلاخره بعد یک ساعت اینا کارمو راه انداخت و دکتر بهش گفت که معاینش کن اما خیلی اروم و اونم گفت باشه اروم معاینه میکنم دکتر
خلاصه برای بار دوم من تو ۲۰ هفته معاینه شدم و گفتم خب بار قبل درد ندلشت و اون ماما خیلی اروم انجام داد اینو که دیگه دکتر سفارش کرده حتما اروم انجام بده پس کلا اصلا درد نداره
چشمتون روز بد نبینه خدا خیرش نده کاشت ناخن داشت و چنان افتاده بود روم معاینه میکرد انگار قرار چی کشف کنه اون داخل افتاده بود رو زانو هام و و خلاصه خیلی دردم امد و خیلی بی ملاحظه گفت یک سانت بازه دهانه رحمت و همین جملش کافی بود که حال خراب منو هزار برابر خراب تر کنه سکوت کردم و شلوارم رو پوشیدم و کفشم هم همینطور
و از تخت امدم پایین رفتم رو صندلی نشستم و گفت منتظر بمون تا به دکتر خبر بدم. نشسته بود روم نمیشد گریه کنم اونجا یهو یه حس جدید و تازه ای امد سراغم چشمام داشت سیاهی میرفت تاحالا هیچوقت اینجوری نشده بودم....
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 1️⃣1️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه رفتم داخل و دراز کشیدم رو تخت استرس اینو داشتم که نکنه بیدار نباشه و همکاری نکنه و بخوام دوباره تکرار کنم
ولی خب خداراشکر اینجوری نشد و دیگه تو سونو معلوم بود که یه بچست یه بچه ای که داشت درون من رشد میکرد حس تازه و عجیبی بود حس مادر شدن
تکون خوردن دست و پاهاش رو نشونم داد اون نیم رخ قشنگش و یه موضوعی که از همه مهم تر بود جنسیتش خیلی کنجکاو جنسیتش بودم همسرم همون اول عاشق دختر بود همیشه میگفت سالم باشه دختر باشه برای من فرق نمیکرد بیرون اتاق منتظر بود که من بیام بگم دختره از دکتر پرسیدم همه چیز خوبه گفت اره مشکلی نیست گفتم جنسیت معلومه گفت دقیق نه اما احتمال ۶۰ درصد دختره خب ادم نمیشد به همین اکتفا کنه چون گاهی صد در صد ها هم خطا دارن اما خوشحال شدم خواستم اول به همسرم نگم اما نذاشت بهش گفتم بهم نگفت که جنسیت چیه میشناخت منو میدونست دارم الکی میگم و اونم پر رو خندید گفت من که میدونم دختره اما اگر نگی دکتر چی گفت میرم خودم میپرسم دیدم چارشو نمیتونم بکنم گفتم احتمال دختر داده ولی خب هنوز معلوم نیست دقیق تا سونو بعدی
خیلی خوشحال شد از خنده و خوشحالی لپاش گل انداخته بودن 😂
میگفت من از خودم مطمئنم و میدونم چیکار کردم 😂🤦🏻‍♀️
خلاصه ....
🛑شما ری اکشن همسرتون موقع فهمیدن جنسیت و بارداریتون چی بود دوست داشتید بگید 😁
مامان 💙رضا💙 مامان 💙رضا💙 ۲ ماهگی
مامان حسین و امیرعلی🩵 مامان حسین و امیرعلی🩵 ۶ ماهگی
ساعت ۹شب بود خلاصه معاینه تحریکی و ورزش رسیدم ۵سانت ساعت ده و نیم شب شده بود که کیسه آبمو پاره کرد گفت زودتر زایمان کنی بعدش خیلی دردام شدید شده بود ساعت دوازده شب مامانم و همسرمو از اتاق بیرون کرد که معاینه کنه معاینه کرد گفت ۷سانت شدی حالم خیلی بد بود گفت بیا تو سرویس حالت چمباتمه بزن رفتم اما نمیتونستم تحمل کنم خودش رفت برام دارو بیاره که من همونجا حس کردم بچه داره میاد شروع کردم داد زدن ماما سریع اومد گفتم الان بچه میاد سریع منو خوابوند رو تخت اصلا فرصت نشد که تخت رو باز کنه همینجوری رو تخت معمولی کج خوابوندم و ۵دقیقه بعدش بچه با زور چهارم بدنیا اومد دیدم خیلی صداش ضعیغه گفت نگران نباش گفتم جرا گریه نمیکنه گذاشتنش رو سینه ام خوب بود شروع به گریه کرد متخصص اطفال اومد بالاسرش گفت چندثانیه بهش اکسیژن نرسیده و من فکر میکنم همون تایمی بود که از سرویس اومدم خوابیدم چون هیشکی کنارم نبود و من یه دفعه فول شده بودم و بردنش ان آی سیو گفت دو سه ساعت میاد یکم اکسیژن بگیره ماما گفت خیلی کم بخیه میخوری شاید ۲تا و من خوشحال بودم اما دریغ…
بقیشو یکی دوساعت دیگه میذارم