پارت 1️⃣1️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه رفتم داخل و دراز کشیدم رو تخت استرس اینو داشتم که نکنه بیدار نباشه و همکاری نکنه و بخوام دوباره تکرار کنم
ولی خب خداراشکر اینجوری نشد و دیگه تو سونو معلوم بود که یه بچست یه بچه ای که داشت درون من رشد میکرد حس تازه و عجیبی بود حس مادر شدن
تکون خوردن دست و پاهاش رو نشونم داد اون نیم رخ قشنگش و یه موضوعی که از همه مهم تر بود جنسیتش خیلی کنجکاو جنسیتش بودم همسرم همون اول عاشق دختر بود همیشه میگفت سالم باشه دختر باشه برای من فرق نمیکرد بیرون اتاق منتظر بود که من بیام بگم دختره از دکتر پرسیدم همه چیز خوبه گفت اره مشکلی نیست گفتم جنسیت معلومه گفت دقیق نه اما احتمال ۶۰ درصد دختره خب ادم نمیشد به همین اکتفا کنه چون گاهی صد در صد ها هم خطا دارن اما خوشحال شدم خواستم اول به همسرم نگم اما نذاشت بهش گفتم بهم نگفت که جنسیت چیه میشناخت منو میدونست دارم الکی میگم و اونم پر رو خندید گفت من که میدونم دختره اما اگر نگی دکتر چی گفت میرم خودم میپرسم دیدم چارشو نمیتونم بکنم گفتم احتمال دختر داده ولی خب هنوز معلوم نیست دقیق تا سونو بعدی
خیلی خوشحال شد از خنده و خوشحالی لپاش گل انداخته بودن 😂
میگفت من از خودم مطمئنم و میدونم چیکار کردم 😂🤦🏻‍♀️
خلاصه ....
🛑شما ری اکشن همسرتون موقع فهمیدن جنسیت و بارداریتون چی بود دوست داشتید بگید 😁

۷ پاسخ

عزیز تروخدا اگ شرایطش داری کمک کن بچمو ببرم دکتر حالش بده

شوهر منم دختر دوست داشت رفتیم انتی گفت احتمال داره دختر باشه اینم بال در آورد اما انومالی گفت پسره بنده خدا شک شده بود هنگ بود 🤦‍♀️🤣اما الان خیلی خوشحاله رفته براش ماشین خریده لباس خریده همش میگه پسرم دنیا بیاد بریم با موتر سنگین دور بزنیم 😍

به منم انتی شصت هفتاد درصد احتمال دختر داد شوهرم انقدر ذوق کرد و خوشحال بود هر چی بهش میگفتم احتمال داده قبول نمی‌کرد می‌گفت نه صد درصد دختره بعد که جواب سلفری اومد پسر شد اولش خورد تو ذوقش🤣🤣

ادامه اش

منکه سونو تشکیل قلب رفتم انتی نرفتم باز سونوی انومالی رفتم بعدش شوهرم نبود بهش پیام دادم اگه گفتی چیه گفت پسره گفتم از کجا میدونی انقدر مطمئن میگی پسره گفت من میدونم پسره اول بخاطر اینکه حالت کلا فرق می‌کرد با دخترمون و بعد اینکه از اول که حامله شدی به دلم خورده بود پسره انشالله سالم باشه فرقی نداره برام جنسیت گفتم نه درست گفتی پسره ولی دخترم کلا ذوق داشت دختر باشه اولین نفر هم دخترم از مدرسه زنگ زد بهم مامان چیشد چی بود گفتم تو بگو چیه گفت ابجی هست گفتم نه داداشه گفت خوبه کار نداری بعد اومدم بهش گفتم کار خدا هست نمیشه با خواست خدا مخالفت کنی دخترم بهم میگه منکه میدونم بری زایمان کنی بهت میگن دختره به دلم خورده دختر داری

من که اولین بار انتی رفتم احتمال دختر داد با خواهرم رفته بودم گفت به کسی نگو چون احتماله
شوهرم گفت چی شد اول نگفتم بهش بعد گفتم احتمالا دختره برای شوهرم فرق نمیکرد گفت انشالله سالم باشه
تا سونو آنومالی دیگه سونو ندادم سونو جنسیت هم نرفتم میدونم میخوای بگی چه دلی داری😑😂ولی جلوی خودمو گرفتم گفتم بزرگ بشه راحت معلومه هی نرم بیام هر چی هست سالم باشه خودم فکر میکردم دختره
سونو انومالی که رفتم اصلا فکر نمیکردم پسر باشه همین که نشستم دکتر گفت جنسیت پسر من شوکه شدم پسرم ناز زیاد داشت گفت برو دوباره بیا کل اعضای بدنشو ببینیم
رفتم پیش شوهرم گفت چیه جنسیتش گفتم خودت چی فکر میکنی گفت تو بگو گفتم پسره گفت میدونستم خیلی حس ششم قوی داره میگه از اول میدونستم 😑😂

سلام عزیزم ادامشو بذار حتما

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 1️⃣4️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه انومالی اینجوری پیش رفت و یه چیزی که یادم رفت بگم دوباره بحث جنسیت بود اینبار قبل از سونو کلی به شوهرم التماس کردم حق نداری بپرسی بچه چیه درسته احتمال دادن ولی قطعی نیست اما تو این سونو قطعی مشخص میشه
و اون همچنان میگفت دختره و پایبند به حرفش بود
و وقتی امدم بیرون بهم گفت چی شد راجبه غده تو سرش که گفتم کلی اعصابش ریخت بهم چشاش قرمز شد و کلی نگران شد و گفتم پارت قبل راجبش خوندم و گفته بودن برطرف میشه و همین باعث شد یکم اروم تر بشه
من با کل فامیل قطع ارتباطم که خب دلیلای خودمو دارم حتی با خانواده خودم جز خواهر شوهرم که فقط با اون رفت و امد دارم و مشتاقانه منتظرم بود بدونه جنسیت بچه چیه و بهش گفته بودم هر موقع فهمیدم با کیک و بادکنک و اینا میام پیشت بهت میگم و اونم منتظر بود به شوهرم گفتم یه بادکنک تعیین جنسیت بگیر تا من برم کیک بگیرم نمیشد شوهرم رو بفرستم کیک بگیره چون قطعی جنسیت رو میفهمید و منم میخواستم کیک صورتی بگیرم
خلاصه گرفتیم و من بادکنک رو اماده کردم شب شوهرم از سرکار برگشت و رفتیم پیش خواهر شوهرم و شوهرم منتظر بود ببینه چه رنگی از بادکنک میاد بیرون
و بلههه همونجور که انتظار داشت کاغذ صورتی خونه رو پر کرد و با چند تا فیلم و عکس ساده جشن تعیین جنسیت ما تمام شد
و خب برگردیم سر ماجرای طول سرویکس ...
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت3️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه باز بعد یک سال رفتم پیش دکترم و منو یادش بود کلا دکتر خوش برخورد و مهربونی بود باز هم این بار هم بهم گفت دختر تو که سنت کمه و باز دلم میخواست بهش بفهمونم بخدا درد من چیز دیگس😂
خلاصه بهش گفتم که ماه قبل ده روز پریود شدم و الانم یک ماه نیمه پریود نشدم دقیقا تاریخارو یادم نیست اما فک کنم فروردین ده روز پریودیم زمان برد اردیبهشت کلا پریود نشدم خرداد هم یه چند روزی از اول ماه گذشته بود ولی باز دقیق دقیق یادم نیست اما میدونم خرداد بود رفتم پیشش تا بهش گفتم سریع گفت بذار معاینه ات کنم نمیدونستم چطوریه اما وقتی پرسیدم فهمیدم معاینه داخلی گفت برو مثانتو خالی کن استرس گرفتم خب بار اولم بود نمیدونستم چه خبره ولی اونجا که منتظرم مینشستم نوبتم بشه یه چیزایی از خانما شنیده بودم رفتم مثانمو خالی کردم پول معاینه رو کارت کشیدم و دوباره رفتم تو اتاقش و رو تخت دراز کشیدم معاینه کرد درد نداشت تا جایی که یادمه بهم گفت اندو نازکه و خلاصه به دستیارش که اونجا بود داشت میگفت که برام دارو بنویسه و معاینش که تموم شد رفت پشت میزش و من پیش دست یارش موندم که ماما بود و منتظر موندم ببینم چی میگه اتاق ماماش اینجوری بود که یه اتاقک کوچولو داخل اتاق خود دکتر بود با یه دستگاه معاینه و تخت و میز و کامپیوتر ماما
خلاصه واسم امپول نوشت که پریود شم امپول پروژسترون بود گفت اینو بزن پریودی شی بعد برام قرص و امپول دیگه هم نوشت که حالا میگم چی بودن بعد چون اونا رو باید بعد پریود شدن استفاده میکردم و اون اول هدفش این بود که من پریود شم...
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 4️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه گفتم که اون هدفش این بود که من اول پریود شم
بهش گفتم اگر امکانش هست این امپولی که باعث میشه پریود شم رو نزنم فعلا یه هفته دیگه صبر کنم شاید خود به خود پریود شدم اونم قبول کرد و گفت موردی نداره
خب راجب اون قرص و امپول که گفتم همون موقع بهم پیشنهاد ای یو ای داد دکتر چون در واقع تخصص اصلیش نازایی و ای یو ای و ای وی اف بود و خب من مسلما چنین چیزی نمیخواستم حتی نمیدونستم چی به چیه گفتم باید با همسرم یه مشورت کنم برگردم گفت باشه رفتم به شوهرم گفتم دست و پا شکسته میدونستیم چیه اما دقیق نه زدیم گوگل خوندیم و هر دو هم مخالف بودیم رفتم و بهش گفتم که نه ای یو ای نمیخوام انجام بدم و اونم گفت باشه و برام این قرص و امپول رو داد قرص لتروفم و امپول سینال اف هر دو برای تحریک تخمدان بودن که قرص رو بهم گفت از روز پنج پریودیت ۳ تا روزانه بخور کلا ۱۵ تا بود البته اگر اشتباه نگفته باشم و امپول هم نمیدونم دو تا یا سه تا بود که بهم گفت دقیقا سر ساعت شش در فلان تاریخ بزن و دقیقا خودش هم ساعت هم تاریخ رو بهم داد و منم رعایت کردم و سر تاریخ امپول زدم و سر ساعت قرص خوردم نمیدونم شاید تنبلی تخمدان داشتم یا هر چیزی ولی تو ازمایشا بهم گفته بود چیزی نیست و از اون ور هم بعدش هم اسمی نیورد که مشکل چیه و منم نفهمیدم ولی حدسم همون تنبلی تخمدان بود
خلاصه بهم گفته بود بعد از تموم شدن اینا بیا دوباره مطب که یه دارو دیگه بهت بدم ولی خب قبل از اینکه اون دارو رو بده که یه امپول بود باید اول معاینه میکرد پس دوباره رفتم پیشش برای معاینه داخلی دوم...
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 9️⃣ از تجربه های بارداریم
قبل از شروع بگم که پارت ششم رو دوبار گذاشتم اگر باز نبود بهم بگید و اگر کسی دلیلش رو میدونه بگه ممنونم🥰
خلاصه از مطب امدم بیرون و عکس رو نشون همسرم دادم و براش توضیح دادم که دکتر چی گفت و چی شد و کلی هر دو ذوق داشتیم
یه سری مسائل پیش امد و من تا ۱۰ هفته نرسیدم برم سونو قلب خب خیالم هم تا حدودی راحت بود چون شش هفته خودش چک کرده بود و گفته بود همه چیز خوبه
ده هفته رفتم سونو و اونجا کلی اب خوردم تا نوبتم بشه و رفتم و صدای قلبش رو شنید حس خوب و قشنگی داشت یه ریتم منظم و دلنشین و از درون من بود جالب بود برام
از سلامتش مطمئن شدم و رفتم خونه اما دیگه از ۷،۸ هفته تهوعام شروع شده بود و خیلی بد بود اصلا نمیتونستم هیچی بخورم و خیلی اذیت بودم هر دقیقه گلاب به روتون استفراغ و همین باعث شد من نتونم برم دکتر خودم که از اول میرفتم پیشش چون تو ماشین حالم خیلی بد میشد و کوتاه ترین مسافت برام اذیت کننده بود برای همین یه دکتر تو شهر خودم انتخاب کردم و رفتم هیچ اطلاعی نداشتم که خوبه یا بد فک کردم همه دکترا مث هم هستن همه ی مطبا رسیدگیشون به یه شکله اما این مثل دکتر خودم نبود اول که رفتم اصلا مهم نبود حامله هستی یا نه و هیچ استثنایی برا زن حامله وجود نداشت
پبش خودم گفتم اینا مهم نیست دکتر مهمه بذار ببینم خودش چطوریه
نوبتم شد بعد از کلی انتظار و رفتم داخل سلام کردم به زور جواب داد و خیلی خیلی خشک برخورد کرد برعکس دکتر خودم که همیشه خوش برخورد و پر حرف بود اما این نه به زور حتی جواب سوالامو میداد
سونو رو نشونش دادم و سلامتش رو تایید کرد و برام سونو انتی نوشت و من با یه خسته نباشی که بی جواب موند مطبش رو ترک کردم ....
مامان سبحان 🧿🩵 مامان سبحان 🧿🩵 هفته سی‌ونهم بارداری
شماها اگه جای من بودید با این بارداری سختی که از لحاظ روحی داشتم دوباره باردار میشدین یا با شوهرتون میمونید ( البته خدا نکنه جای من باشید )
اول بارداریم تا وقتی نمیدونست جنسیت بچه چیه باهام خوب بود
ولی خدایا از اون روز سونو گرافی انتی که گفت احتمال ۶۰ درصد دختره
باورتون میشه تا شنید این حرف و پشت در اومدم از اتاق سونو بیرون بهم گفت گفته دختره ؟؟؟ گفتم معلوم نیست احتمال داره بعد یهو ولم کرد رفت از مطب تو ماشین نشست نذاشت آماده بشه برگه سونوگرافیم
وقتی هم رفتم نشستم تو ماشین نشستم کلی غرغر کرد به وضوح نمیگفت ناراحته از اینکه بچه دختره فقط داشت از اول رابطمون و دعوا هامون میگفت تا الان داشت خودشو خالی می‌کرد مثلا میگفت از این ناراحتم که به دکتره برای اینکه بفهمی جنسیت چیه گیر دادی اونم هی دستگاه سونو رو فشار میداد رو دلت
بعدشم من اولای بارداریم خیلی هوس سیب زمینی سرخ کرده کرده بهش گفتم بیا بریم بیرون بخوریم گفت نه منم حاظر شدم برم جلو در خونه یه چک بهم زد برای اولین بار 🥲هیچموقع یادم نمیره با شکم پر زد تو صورتم
اینا گذشت باورش نمی‌شود بچم دختره میخواست به زور سونو انومالی باهام بیاد حتی مرخصی هم گرفت وقتی اومد مطمئن شد دختره یه مبارک باشید به من نگفت 🫠
یه سفر رفتیم شمال ( به اصرار من که حال و خوام عوض بشه چون حس میکردم افسردگی گرفتم ) کلی غر زد که پول نداریم برای چی رفتیم تازه تو شمال بوی گل کشیدنی اومد من گفتم بو گل میاد یهو برگشت بهم گفت اشتباه کردم تورو گرفتم 🙃
حالا من چی ساکت هیچی نمیگفتم
میبینه من پای گاز کمرم درد میگیره و شکمم میخوره گاز و داغ میشه باز براش مهم نیست اگه من پا نشم غذا درست نکنم غذایی در کار نیست ( فقط ظرف هارو میشوره خدایش )
بقیش پارت بعد
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 1️⃣0️⃣ از تجربه های بارداریم
از مطبش امدم بیرون و برای شوهرم ماجرا رو گفتم از خشک و سرد بودنش اونم گفت خب بگرد عوضش کن اگر میدونی گفتم زیاد مهم نیست چه فرق میکنه بعد هم من کلا نمیدونم کی خوبه فعلا با همین کنار میام و بهش گفتم هر موقع تونست بره و برام نوبت برای انتی بگیره
حدودا ۱۳ هفته و اینا برام نوشته بود و گذشت و تاریخش فرا رسید
رفتم و انتیم رو دادم از قبل کلی خونده بودم راجبش و میدونستم باید چیزای نفاخ از قبل نخورم و قبل سونو چیز شیرین بخورم اما خب ازمایش هم داشتم و نمیتونستم به زمان دیگه ای موکولش کنم و برای ازمایش هم باید ناشتا میبودم برای همین اول رفتم ازمایشگاه و باهاش صحبت کردم نمیدونم بابت کدوم فاکتور ازمایش باید ناشتا میبوذم دقیق یادم نیست منشی ازمایشگاه هم با دکتر صحبت کرد و تصمیم گرفت یه سرنگ خون اضاف ازم بگیره ولی بهم گفت بعد سونو باز بیا پیشم فک میکردم قراره بعد سونو باز خون بگیره ازم اما اینجور نبود و فقط بعد سونو رفتم و یه فرم پر کردم و سونو رو نشونش دادم و از خوب بودن سونو که مطمئن شد دیگه گفت خون لازم نیست همون اوکیه
خب از خود سونو که بخوام بگم بعد ازمایش یه کیک و رانی خوردم اما خیلی مونده بود تا نوبتم بشه برای همین تو اون فاصله یه نوشابه هم خوردم اما حالت تهوع پدرمو در اورده بود یه بار هم بالا اورده بودم اما باز نوشابه خوردم که وقتی میرم حتما تو یه بار تموم شه مجبور نشم دوباره تکرار کنم
بلاخره نوبتم شد با یه مثانه ی پر که داشت میترکید😂🤦🏻‍♀️ چون گفته بودن پر باشه مثانه و یه حالت تهوع شدید ....
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 1️⃣3️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه دکتر غدد پیدا کردم و نوبت گرفتم و رفتم پیشش ازمایشا رو نشونش دادم پرسید عصبی هستی یا زیاد عرق میکنی و خلاصه چند تا سوال اینچنینی که همه رو گفتم نه
گفت پس این پرکاری بخاطر هورمونای بارداریه و ۲۰ هفته و اینا بهتر میشه و بعد مجدد یه ازمایش بده ۲۰ هفته به بعد
خیالم راحت شد و امد بیرون و ماجرای این تمام شد
و زمان انومالی رسید یکم استرس داشتم و بعد از چند هفته قرار بود ببینمش تازه چند وقتی بود راجب طول سرویکس و اینا خونده بودم برای همین استرسش رو داشتم و قبل انومالی استراحت داشتم و به خودم فشار خاصی نمیوردم دکتر هم برام سونو واژینال نوشته بود هم شکمی برای بررسی طول سرویکس خلاصه انجام دادم و گفت تو سرش دو تا غده است یکم استرس گرفتم اما بعد خوندم راجبش و همه میگفتن برطرف میشه و خداراشکر هم برطرف شد توی ۲۰ هفته
اما خب طول سرویکس که خیلی نگرانش بودم چون چیزای راجبش ندیده بودم و همش میترسیدم یه وقت کم باشه و خب میگفتن رابطه هم خوب نیست و من روزی یکی دوبار و اونم هر روز رابطه داشتم از اول بارداری و همین استرسم رو بیشتر میکرد
جواب سونو رو که گرفتم اولین چیزی که چک کردم همین بود
نوشته بود واژینال ۳۹ شکمی ۳۷ خیالم راحت شد چون طبق چیزایی که خونده بودم خداراشکر عالی بود و همین خیال راحتی کار دستم داد چون قبل سونو به خودم فشار نمیوردم و کارای خونه رو مرتب انجام نمیدادم در حد غذا که اونم گاهی همسرم درست میکرد اما بعد سونو که فهمیدم خوبه تازه همه چیز شروع شد...
مامان ماهلین مامان ماهلین ۶ ماهگی
تجربه بارداری ۵
برای سونو انتی لحظه شماری میکردم و شروع به خوردن اکتی ناتال کرده بودم و تو این مدت در باره ی غربالگری ها تحقیق میکردم تصمیم گرفتم سلفری بدم دل تو دلم نبود که از سلامت و جنسیت بچه با خبر بشم حدس و گمانای همه درباره ی جنسیت بچه شروع شده بود من اصلا ویار نداشتم و چهرم هیچ تغییری نکرده بود اخلاقم بهتر شده بود فقط گاهی بی دلیل گریم میگرفت و تنها که بودم گریه میکردم همه میگفتن بچه پسره و داشتن درباره اسمش تصمیم میگرفتن من اما ته دلم یه دختر کوچولو میخواستم یکی که بشه رفیقم و هرچی که بلدمو یادش بدم یکی که دستشو بگیرم و کمکش کنم به آرزوهاش برسه کسی که ادامه ی خودم باشه و خیلی خوشبخت تر از من میخواستم هرچی بلدم و همه ی توانمو بذارم که یه دختر شاد و خوشبخت و موفق روی زمین راه بره چیزی که خیلی تلاش کردم باشم و شدم اما میخواستم اون از من خیلی بهتر باشه.از دکترم خواستم برام سلفری بنویسه و بالاخره روز سونو انتی رسید دل تو دلم نبود تو سونوانتی بچه خواب بود و تکون نمیخورد با چندتا شکلات و یکم اب سرد و پیاده روی بالاخره بیدار شد و سونو انجام شد خداروشکر هم ضخامت انتی هم تیغه ی بینی نرمال بود خیلی سعی کردم نپرسم اما طاقت نیاوردم و از دکترسونو پرسیدم حدسش درباره ی جنسیت چیه دکتر گفت احتمالا دختره اما الان خیلی زوده برای تشخیصش اینو که گفت دلم ریخت و اشک تو چشم جمع شد اولین کسی بود که گفت احتمال داره بچه دختر باشه قبل از اون حتی یک نفرم احتمال دختر نمیداد
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 1️⃣6️⃣ از تجربه های بارداریم
رفتم سونو و گفت یه کوچولو فانلینگ داری نمیدونستم چی داره میگه اصلا و بعد اینقد ساده گفت گفتم خب چیز خاصی نیست حتما همچنان نگران غده های تو سرش بودم بهش گفتم دو تا غده داشت تو انومالی گفت رفع شده و چیزی نیست خیالم راحت شد طول سرویکس هم پرسیدم شده بود ۳۱ نسبت به دو هفته خیلی امده بود پایین ولی خب بازم نگران کننده نبود میدونستم بخاطر فشارایی هست که به خودم اوردم همین فشار ایستادن ۵ ،۶ ساعت مداوم یه کار دیگه هم دستم داده بود که بذار اول اینو بگم بعد دوباره برگردیم سر داستان فانلینگ شدنم
بعد از تمیز کردن و اون سر پا بودن مداوم خیلی عذر میخوام دیدم مقعدم درد میکنه و بله بواسیرم امده بود بیرون سفت و درد ناک بود اما هنوز کوچیک بود دو سه روز گذشت دیدم همچنان داره دردناک تر و بزرگ تر میشه در حدی که راه رفتن اذیت کننده شده بود برام اندازه حدود یه بند انگشت شده بود و تصمیم گرفتم برم دکتر چون تو اب ولرم نشتستم پماد انتی هموروئید گرفتم از داروخونه زدم کلا فایده نداشت و دیگه تحملش رو نداشتم به جای بهتر شدن بد تر میشد
سرچ کردم و فهمیدم باید برم دکتر جراح و یکی پیدا کردم که زن باشه چون اکثرا مرد بودن و نوبت گرفتم رفتم معاینه کرد یکم خجالت داشت اما خب چاره ای نبود گفت چون حامله ای خب مسلما نمیتونم عملش کنم و ولی یه پماد بهت میدم خیلی خوبه برو بگرد ببین گیرت میاد یا نه چند تا داروخونه رفتم همه گفتن نداریم و کمیابه و از این حرفا اسم پماد venoplant بود
خلاصه شوهرم یه دوست داشت تو داروخونه و رفتم اون داشت حدود یه ۵۰۰ و خورده ای شد اما به معنای واقعی توی دو روز اول شروع کرد کوچک کردن و تو یه هفته کلا رفت ...
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 1️⃣8️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه شنبه بلاخره رسید صبح رفتم ازمایش دادم و کلا دیگه ازمایشه برام مهم نبود چون فهمیده بودم مشکلم تو سونو چیه و رفتم بیمارستان دوباره سمت زایشگاه یه ماما دیگه بود بهش جریانمو گفتم و کلا خیلی هم حالم بد بود خیلی نگران بودم و کل این مدت فقط کارم گریه شده بود سونو رو نشونش دادم و طبق بار قبل اینم ازمایشا و سونو هامو چک کرد و کلا انگار چیزی بلد نبود سنش هم بالا بود نمیخورد دانشجو باشه ولی کلا به هر حال نمی‌دونم
خودم بهش گفتم که تو سونو فانلینگ دیده شده و تازه فهمید گفت خب باشه بذار به دکتر زنگ بزنم شرایطت رو بهش بگم
زنگ زد به دکتر و کلی هم منو اونجا منتظر گذاشت و بلاخره بعد یک ساعت اینا کارمو راه انداخت و دکتر بهش گفت که معاینش کن اما خیلی اروم و اونم گفت باشه اروم معاینه میکنم دکتر
خلاصه برای بار دوم من تو ۲۰ هفته معاینه شدم و گفتم خب بار قبل درد ندلشت و اون ماما خیلی اروم انجام داد اینو که دیگه دکتر سفارش کرده حتما اروم انجام بده پس کلا اصلا درد نداره
چشمتون روز بد نبینه خدا خیرش نده کاشت ناخن داشت و چنان افتاده بود روم معاینه میکرد انگار قرار چی کشف کنه اون داخل افتاده بود رو زانو هام و و خلاصه خیلی دردم امد و خیلی بی ملاحظه گفت یک سانت بازه دهانه رحمت و همین جملش کافی بود که حال خراب منو هزار برابر خراب تر کنه سکوت کردم و شلوارم رو پوشیدم و کفشم هم همینطور
و از تخت امدم پایین رفتم رو صندلی نشستم و گفت منتظر بمون تا به دکتر خبر بدم. نشسته بود روم نمیشد گریه کنم اونجا یهو یه حس جدید و تازه ای امد سراغم چشمام داشت سیاهی میرفت تاحالا هیچوقت اینجوری نشده بودم....
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 1️⃣ از تجربه های بارداریم
اول از همه بگم که ۱۵ سالگی ازدواج کردم و الان ۱۸ سالمه و چون این سه سال تحصیل میکردم نه برای خودم مهم بود نه برای همسرم که بچه دار بشیم از همون اول هم رابطه بدون جلوگیری داشتم و فرقی نمیکرد برام
کلا سال اول دیدم جلوگیری ندارم ولی باردار نمیشم
سال دوم هم همینطور درسته مهم نبود برام اما شک کردم
پریودی های نامنظمی هم داشتم از قبل از ازدواج هم نا منظم بود
تصمیم گرفتم برم دکتر جریانو براش تعریف کردم بهم گفت که عزیزم تو سنت خیلی پایینه و چه عجله ای داری برای بچه بهش گفتم درد من بچه نیست اصلا مهم نیست بیشتر هدفم اینه بفهمم چرا دو سال با رابطه بدون جلوگیری و پریودی های دردناک و نا منظم باردار نشدم
بهش گفتم دوست دارم اگر مشکلی هست پیشگیری کنم درمان کنم وگرنه بچه برام مهم نیست که بشه یا نه چون هنوز وقت دارم
خلاصه برام ازمایش نوشت هم برای من هم برای همسرم
هر دو مشکلی نداشتیم عجیب بود همچنان برام بهم دو تا قرص داد یه د۳ یه فولیک اسید گفت دو ماه بخور اگر خبری نشد باز بیا پیشم
دو ماه خوردم و خبری نشد میدونستم هم خبری نمیشه
اما بعد دو ماه چون قرار بود امتحان بدم نرفتم دیگه و درگیر امتحانام شدم گفتم فعلا بیخیال بعد دوباره میرم پیگیر میشم
برو و بیای ازمایشا خیلی خسته کننده بود برام چون دکتری که میرفتم شهرستان بود و یک ساعت با من فاصله داشت از اون ور فقط روز های زوج بود و از طرفی هم گفته بود ازمایشایی که برات مینویسم رو باید جاهایی که میگم بری انجام بدی....
بقیه اش رو پارت بعد میذارم طولانی شد این😬
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 8️⃣ از تجربه‌های بارداریم
بلاخره بعد از کلی انتظار جواب ساعت ۵ و نیم دیگه نزدیک به ۶ عصر بود که فرستاده شد بازش کردم و بلهههه باردار بودم دقیقا فک کنم ۱۶ مرداد بود و فک کنم حدود پنج الی شش هفته بودم بلافاصله به همسرم زنگ زدم و گفتم مثبت شد اون حس استرس و ترس و هیجان و خوشحالی همه و همه توی چند قطره اشک که داشت از چشمام جاری میشده خلاصه شده و همسرم هم اون ور دیگه کاملا مطمئن شده بود و خوشحال بود و بهم گفت یه نوبت پیش دکترت بگیر اما خب پنجشنبه بود و باید صبر میکردم نوبت اینترنتی هم نداشت و فاصله هم دور بود تصمیم گرفتم شنبه بدون نوبت برم چون یادم افتاد اونایی که باردارن و استثنا قائل میشه و از قبل هم نوبت نگرفته باشن ولی باز زود کارشون رو راه میندازه اگر شنبه نمیرفتم باید دوشنبه میرم و ۴،۵ روز انتظار سخت بود
شنبه رفتم و همونجور که فک میکردم پیش رفت و برام یه پرونده تشکیل داد پرونده بارداری و بعد رفتم اتاق دکتر تا پرونده سبز رو دستم دید بهم لبخند قشنگ و پر محبتی زد چون پرونده های سبز مخصوص بادارا بود و من قبلا چون تحت درمان و در اقدام حساب میشدم پروندم ابی بود
پروندمو نگاه کرد و کلی ذوق کرد از خودم بیشتر و کلی قربون صدقه رفت حس خوبی داشت برام و بهم گفت درسته هنوز زوده یکم اما برو مثانت رو تخلیه کن که سونو انجام بدم واست بازم سونو داخلی در انتظارم بود
اماده شدم و امد سونو کرد و گفت کیسه و زرده و حتی قلب تشکیل شده و یه عکس داد دستم اما خب چیزی معلوم نبود و پرسیدم این چیه گفت جنینه دیگه خب چمیدونستم تجربه اولم بود و ذهنم اشفته بود تشخیص ندادم 😂😂
برام سونو قلب نوشت که برم سونوگرافی انجام بدم
تشکر و خداحافظی کردم و پروندمو تحویل دادم و امدم بیرون..