پارت 1️⃣3️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه دکتر غدد پیدا کردم و نوبت گرفتم و رفتم پیشش ازمایشا رو نشونش دادم پرسید عصبی هستی یا زیاد عرق میکنی و خلاصه چند تا سوال اینچنینی که همه رو گفتم نه
گفت پس این پرکاری بخاطر هورمونای بارداریه و ۲۰ هفته و اینا بهتر میشه و بعد مجدد یه ازمایش بده ۲۰ هفته به بعد
خیالم راحت شد و امد بیرون و ماجرای این تمام شد
و زمان انومالی رسید یکم استرس داشتم و بعد از چند هفته قرار بود ببینمش تازه چند وقتی بود راجب طول سرویکس و اینا خونده بودم برای همین استرسش رو داشتم و قبل انومالی استراحت داشتم و به خودم فشار خاصی نمیوردم دکتر هم برام سونو واژینال نوشته بود هم شکمی برای بررسی طول سرویکس خلاصه انجام دادم و گفت تو سرش دو تا غده است یکم استرس گرفتم اما بعد خوندم راجبش و همه میگفتن برطرف میشه و خداراشکر هم برطرف شد توی ۲۰ هفته
اما خب طول سرویکس که خیلی نگرانش بودم چون چیزای راجبش ندیده بودم و همش میترسیدم یه وقت کم باشه و خب میگفتن رابطه هم خوب نیست و من روزی یکی دوبار و اونم هر روز رابطه داشتم از اول بارداری و همین استرسم رو بیشتر میکرد
جواب سونو رو که گرفتم اولین چیزی که چک کردم همین بود
نوشته بود واژینال ۳۹ شکمی ۳۷ خیالم راحت شد چون طبق چیزایی که خونده بودم خداراشکر عالی بود و همین خیال راحتی کار دستم داد چون قبل سونو به خودم فشار نمیوردم و کارای خونه رو مرتب انجام نمیدادم در حد غذا که اونم گاهی همسرم درست میکرد اما بعد سونو که فهمیدم خوبه تازه همه چیز شروع شد...

۴ پاسخ

بقیه نداشت دیگه 😐😐

روزی یکی دوبار رابطه؟؟😂😐خوشبحالتون

بقیش کووو

و من که ۱۳ هفته ۳۳ بود و با کلی استراحت و شیاف ۱۸ هفته شد ۴۱ داخلی.
از اون موقع بی خیال شدم تا حدودی و الان نمی دونم تو چه وضعیتم باید برم سونوی رشد بفهمم.
امیدوارم خوب باشه

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 1️⃣5️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه وقتی فهمیدم طول سرویکسم خوبه دیگه رعایت نکردم و خونه که به شدت به هم ریخته بود رو تمیز کردم نزدیک به ۵ ساعت مدام سرپا بودم و از اون ور هم خیلی نشستم چون همسرم کار داشت در خونه یه هفته هر شب تا صبح کار میکرد و منم مدام تو این مدت فقط مینشستم پیشش بالای ۳،۴ ساعت و خلاصه همین فشارا تو یکی دو هفته باعث شد ۲۰ هفته دقیقا دو هفته بعد انومالی من درد شدید پریودی بگیرم که هی میگرفت و ول میکرد دو روز تقریبا درد داشتم اما گفتم احتمالا بچه داره جا باز میکنه از این حرفا چون اخریم بار سرویکسم خوب بود و مشکلی نداشتم برای همین شک نکردم
بعد دو روز یکم دردم اروم شد اما شوهرم یهو اصرار کرد که بریم دکتر و من هی میگفتم بخدا خوبم الان درد ندارم گفت باشه ضرر نداره بذار بریم ساعت ۹ و ۱۰ شب بود و تصمیم گرفتم برم زایشگاه
رفتم و بهشون گفتم که ۲۰ هفتم دو روزه درد پریودی دارم مدارک پزشکی مث سونوگرافی و ازمایشام رو چک کرد فشارم رو گرفت و بهم گفت میخوای معاینه کنم گفتم موردی نداره گفت نه اروم چک میکنم خب منم نمیدونستم خوبه یا بد ولی خب بعد فهمیدم نباید میذاشتم چون هفتم پایین بود ولی خب اروم معاینه کرد اصلا متوجه درد نشدم و گفت خوبه ولی سونو و ازمایش ادرار که ببینم عفونت داری یا نه هم برات مینویسم از شانسم سونو گرافی رو به روی بیمارستان باز بود و همون لحظه رفتم سونو رو انجام دادم....
مامان ماهلین مامان ماهلین ۵ ماهگی
تجربه بارداری ۱۰
نتیجه ی سونو رو برای دکترم فرستادم و دکتر گفت خوبه ازش درباره طول سرویکس پرسیدم گفت مشکلی نداره اما از ذهنم بیرون نمیرفت ازش خواستم سونو واژینال بده ولی اصرار کرد نیازی نیست دو هفته بعد رفتم سفر و تو سفر یه بار لکه دیدم نگران شدم و به دکترم پیام دادم گفت اگر یکبار بوده نگران نباش و برام شیاف و سونو نوشت که اگر ادامه دار شد سونو بدم و شیاف بذارم اما لکه همون یکبار بود و تموم شد منم سونو رو ندادم هفته ی ۲۲ بارداری بودم که دیدم بچه تکون نمیخوره خیلی نگران بودم اولین بار بود که انقدر طولانی بی حرکت بود طاقت نیاوردم و رفتم سونو و خداروشکر حالش خوب بود اما من همچنان نگران طول سرویکسم بودم و خودم درخواست دادم که طول سرویکسمو شکمی اندازه بزنن که دیدم شده ۲۷ و نگران تر شدم اما همچنان دکترم معتقد بود مشکلی نیست حتی شیاف هم برام تجویز نکرد دو هفته بعد رفتم پیش دکتر دیگه و اون برام سونو واژینال نوشت تو هفته ی ۲۴ بارداری طول سرویکسم شده بود ۲۴ و بالاخره بعد از ۳بار دکتر عوض کردن تو هفته ی ۲۶بارداری با طول سرویکس ۲۳ پساری گذاشتم و مصرف شیاف پروژسترون رو شروع کردم
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 9️⃣ از تجربه های بارداریم
قبل از شروع بگم که پارت ششم رو دوبار گذاشتم اگر باز نبود بهم بگید و اگر کسی دلیلش رو میدونه بگه ممنونم🥰
خلاصه از مطب امدم بیرون و عکس رو نشون همسرم دادم و براش توضیح دادم که دکتر چی گفت و چی شد و کلی هر دو ذوق داشتیم
یه سری مسائل پیش امد و من تا ۱۰ هفته نرسیدم برم سونو قلب خب خیالم هم تا حدودی راحت بود چون شش هفته خودش چک کرده بود و گفته بود همه چیز خوبه
ده هفته رفتم سونو و اونجا کلی اب خوردم تا نوبتم بشه و رفتم و صدای قلبش رو شنید حس خوب و قشنگی داشت یه ریتم منظم و دلنشین و از درون من بود جالب بود برام
از سلامتش مطمئن شدم و رفتم خونه اما دیگه از ۷،۸ هفته تهوعام شروع شده بود و خیلی بد بود اصلا نمیتونستم هیچی بخورم و خیلی اذیت بودم هر دقیقه گلاب به روتون استفراغ و همین باعث شد من نتونم برم دکتر خودم که از اول میرفتم پیشش چون تو ماشین حالم خیلی بد میشد و کوتاه ترین مسافت برام اذیت کننده بود برای همین یه دکتر تو شهر خودم انتخاب کردم و رفتم هیچ اطلاعی نداشتم که خوبه یا بد فک کردم همه دکترا مث هم هستن همه ی مطبا رسیدگیشون به یه شکله اما این مثل دکتر خودم نبود اول که رفتم اصلا مهم نبود حامله هستی یا نه و هیچ استثنایی برا زن حامله وجود نداشت
پبش خودم گفتم اینا مهم نیست دکتر مهمه بذار ببینم خودش چطوریه
نوبتم شد بعد از کلی انتظار و رفتم داخل سلام کردم به زور جواب داد و خیلی خیلی خشک برخورد کرد برعکس دکتر خودم که همیشه خوش برخورد و پر حرف بود اما این نه به زور حتی جواب سوالامو میداد
سونو رو نشونش دادم و سلامتش رو تایید کرد و برام سونو انتی نوشت و من با یه خسته نباشی که بی جواب موند مطبش رو ترک کردم ....
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 1️⃣2️⃣ از تجربه‌های بارداریم
خلاصه دوباره باید میبرم هم سونو و هم ازمایشم رو نشون دکتر میدادم توی چکاب اولیه بارداری تیروئید پرکار داشتم توی ازمایش انتی هم که دوباره رفته بودم مجدد تکرار ازمایش تیروئید برام نوشته و انجام داده بودم باز هم همچنان پر کار بود دوباره رفتم پیش همون دکتر بد اخلاق چون هنوز هم تهوع هام خیلی شدید بود و نمیتونستم زیاد تو ماشین باشم که برم شهرستان پیش دکتر خودم
حوصله عوض کردن هم نداشتم چون نمیشناختم
خلاصه باز رفتم پیشش دقیقا برخوردا مثل بار قبل و داخل اتاقش شدم سونو رو نشونش دادم چک کرد گفت خوبه ازمایشم هم گفت خوبه فقط تیروئیدت که باید بری دکتر غدد
چند وقتی بود نمیدونم چرا اما حدسم این بود توی خواب دستم رو زیادی گذاشته بودم زیر دنده هام و بهش خیلی خیلی فشار امده و دنده درد شدیدی داشتم اون موقع هم که نمیشد گفت به خاطر بچه است چون هم کوچولو بود هم پایین
بهش ماجرا رو گفتم نفسم رو چک کرد گفت مشکلی نیست شاید مو برداشته باشه و خیلی درد داشتم از دردش حتی سرفه هم نمیتونستم بکنم و دلیلش هم نمیدونستم و فقط یه نقطه درد بود
پیگیر نشدم منتظر موندم خودش خوب بشه ولی حدود یک ماه و خورده ای زمان برد که دردش خوب بشه نمیدونم واقعا مو برداشته بود یا نه
خلاصه واسم سونو انومالی هم نوشت و تموم شد و امدم بیرون
یه چند جا گشتم که دکتر غدد پیدا کنم چون نبود هر چی میگشتم کلی تو گوگل گشتم تا بلاخره یکی پیدا کردم.....
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 1️⃣0️⃣ از تجربه های بارداریم
از مطبش امدم بیرون و برای شوهرم ماجرا رو گفتم از خشک و سرد بودنش اونم گفت خب بگرد عوضش کن اگر میدونی گفتم زیاد مهم نیست چه فرق میکنه بعد هم من کلا نمیدونم کی خوبه فعلا با همین کنار میام و بهش گفتم هر موقع تونست بره و برام نوبت برای انتی بگیره
حدودا ۱۳ هفته و اینا برام نوشته بود و گذشت و تاریخش فرا رسید
رفتم و انتیم رو دادم از قبل کلی خونده بودم راجبش و میدونستم باید چیزای نفاخ از قبل نخورم و قبل سونو چیز شیرین بخورم اما خب ازمایش هم داشتم و نمیتونستم به زمان دیگه ای موکولش کنم و برای ازمایش هم باید ناشتا میبودم برای همین اول رفتم ازمایشگاه و باهاش صحبت کردم نمیدونم بابت کدوم فاکتور ازمایش باید ناشتا میبوذم دقیق یادم نیست منشی ازمایشگاه هم با دکتر صحبت کرد و تصمیم گرفت یه سرنگ خون اضاف ازم بگیره ولی بهم گفت بعد سونو باز بیا پیشم فک میکردم قراره بعد سونو باز خون بگیره ازم اما اینجور نبود و فقط بعد سونو رفتم و یه فرم پر کردم و سونو رو نشونش دادم و از خوب بودن سونو که مطمئن شد دیگه گفت خون لازم نیست همون اوکیه
خب از خود سونو که بخوام بگم بعد ازمایش یه کیک و رانی خوردم اما خیلی مونده بود تا نوبتم بشه برای همین تو اون فاصله یه نوشابه هم خوردم اما حالت تهوع پدرمو در اورده بود یه بار هم بالا اورده بودم اما باز نوشابه خوردم که وقتی میرم حتما تو یه بار تموم شه مجبور نشم دوباره تکرار کنم
بلاخره نوبتم شد با یه مثانه ی پر که داشت میترکید😂🤦🏻‍♀️ چون گفته بودن پر باشه مثانه و یه حالت تهوع شدید ....
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 1️⃣7️⃣ از تجربه‌های بارداریم
خب اون موضوع خوب شد و درمان شد و برگردیم سر موضوع قبل که توی سونو همون شبی که رفتم زایشگاه فهمیدم فانلینگ شدم
خب منم مثل خیلی از شما نمیدونستم چیه و همونجور که گفتم دکتر سونو اینقد عادی و ساده گفت گفتم خب حتما مهم نیس چون خود دکتر سونو گفت چیز خاصی نیست دیگه نرفتم سونو رو زایشگاه نشون بدم پنجشنبه شب هم بود و گفتم شنبه صبح ازمایش هم میدم یه بارگی میبرم نشون میدم .
رسیدیم خونه و کنجاو بودم این فانلینگ یعنی چی نشستم کلی توی گوگل توی همین برنامه هر چیزی که راجبش پیدا میکردم خوندم و اونجا بود که تازه فهمیدم اونقدار هم که دکتر میگفت چیز بی اهمیتی نیست و فهمیدم فانلینگ یعنی دهانه داخلی یا همون بالایی رحم باز شده اونم یک سانت و همین ترس و استرس باعث شد گریه ام قطع نشه چون همه جا نوشته بودن نیاز به عمل سرکلاژ یا پساری داره و میترسیدم که نکنه عمل لازم باشه نکنه لازم باشه پساری بذارم و هر چی بیشتر راجبش میخوندم چیزای جدیدی پیدا میکردم و همون شب کلی راجب پساری و سرکلاژ خوندم چون هیچ اطلاعی ازش نداشتم نمیدونم حتی انجام دادنش خوبه یا بد و خلاصه کلی استرس که فقط و فقط گریه میکردم
شوهرم یکم ارومم کرد گفت بذار شنبه بریم دکتر استرس که الان برای تو خیلی بدتره تو این مدت فقط استراحت کن و هیچکاری نکن و خلاصه من تا شنبه فقط استراحت مطلق کردم چون نمیدونستم چکار کنم فقط میدونستم که نباید به خودم فشار بیارم و بلاخره بعد از کلی انتظار و ترس و نگرانی شنبه شد....
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 1️⃣6️⃣ از تجربه های بارداریم
رفتم سونو و گفت یه کوچولو فانلینگ داری نمیدونستم چی داره میگه اصلا و بعد اینقد ساده گفت گفتم خب چیز خاصی نیست حتما همچنان نگران غده های تو سرش بودم بهش گفتم دو تا غده داشت تو انومالی گفت رفع شده و چیزی نیست خیالم راحت شد طول سرویکس هم پرسیدم شده بود ۳۱ نسبت به دو هفته خیلی امده بود پایین ولی خب بازم نگران کننده نبود میدونستم بخاطر فشارایی هست که به خودم اوردم همین فشار ایستادن ۵ ،۶ ساعت مداوم یه کار دیگه هم دستم داده بود که بذار اول اینو بگم بعد دوباره برگردیم سر داستان فانلینگ شدنم
بعد از تمیز کردن و اون سر پا بودن مداوم خیلی عذر میخوام دیدم مقعدم درد میکنه و بله بواسیرم امده بود بیرون سفت و درد ناک بود اما هنوز کوچیک بود دو سه روز گذشت دیدم همچنان داره دردناک تر و بزرگ تر میشه در حدی که راه رفتن اذیت کننده شده بود برام اندازه حدود یه بند انگشت شده بود و تصمیم گرفتم برم دکتر چون تو اب ولرم نشتستم پماد انتی هموروئید گرفتم از داروخونه زدم کلا فایده نداشت و دیگه تحملش رو نداشتم به جای بهتر شدن بد تر میشد
سرچ کردم و فهمیدم باید برم دکتر جراح و یکی پیدا کردم که زن باشه چون اکثرا مرد بودن و نوبت گرفتم رفتم معاینه کرد یکم خجالت داشت اما خب چاره ای نبود گفت چون حامله ای خب مسلما نمیتونم عملش کنم و ولی یه پماد بهت میدم خیلی خوبه برو بگرد ببین گیرت میاد یا نه چند تا داروخونه رفتم همه گفتن نداریم و کمیابه و از این حرفا اسم پماد venoplant بود
خلاصه شوهرم یه دوست داشت تو داروخونه و رفتم اون داشت حدود یه ۵۰۰ و خورده ای شد اما به معنای واقعی توی دو روز اول شروع کرد کوچک کردن و تو یه هفته کلا رفت ...
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 1️⃣4️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه انومالی اینجوری پیش رفت و یه چیزی که یادم رفت بگم دوباره بحث جنسیت بود اینبار قبل از سونو کلی به شوهرم التماس کردم حق نداری بپرسی بچه چیه درسته احتمال دادن ولی قطعی نیست اما تو این سونو قطعی مشخص میشه
و اون همچنان میگفت دختره و پایبند به حرفش بود
و وقتی امدم بیرون بهم گفت چی شد راجبه غده تو سرش که گفتم کلی اعصابش ریخت بهم چشاش قرمز شد و کلی نگران شد و گفتم پارت قبل راجبش خوندم و گفته بودن برطرف میشه و همین باعث شد یکم اروم تر بشه
من با کل فامیل قطع ارتباطم که خب دلیلای خودمو دارم حتی با خانواده خودم جز خواهر شوهرم که فقط با اون رفت و امد دارم و مشتاقانه منتظرم بود بدونه جنسیت بچه چیه و بهش گفته بودم هر موقع فهمیدم با کیک و بادکنک و اینا میام پیشت بهت میگم و اونم منتظر بود به شوهرم گفتم یه بادکنک تعیین جنسیت بگیر تا من برم کیک بگیرم نمیشد شوهرم رو بفرستم کیک بگیره چون قطعی جنسیت رو میفهمید و منم میخواستم کیک صورتی بگیرم
خلاصه گرفتیم و من بادکنک رو اماده کردم شب شوهرم از سرکار برگشت و رفتیم پیش خواهر شوهرم و شوهرم منتظر بود ببینه چه رنگی از بادکنک میاد بیرون
و بلههه همونجور که انتظار داشت کاغذ صورتی خونه رو پر کرد و با چند تا فیلم و عکس ساده جشن تعیین جنسیت ما تمام شد
و خب برگردیم سر ماجرای طول سرویکس ...
مامان جوجو🐣 مامان جوجو🐣 ۲ ماهگی
تجربه بارداری تا زایمانم پارت ششم🌱
عمل انجام شد و بعد از اون مدام سونو میکردن و وضعیت جنین رو چک میکردن
و دکتر طالبی مدام وضعیتم رو چک میکرد و بهم انگیزه میداد و با حرفاش امیدوارم میکرد...
عمل صفرام رو دکتر اصلان پور انجام دادن و نتیجه رضایت بخش بود و کار دکتر عالی بود...
خلاصه بعد از یک هفته مرخص شدم افتادم دنبال کارای غربالگری اول...
سونوی ان تی انجام شد با دکتر و به درخواست خودم به جای آزمایش ان تی سلفری انجام دادم.
آزمایشم رو توی آزمایشگاه آریا ژن انجام دادم اونم خوب بود...
یک هفته گذشت و من همچنان تهوع و ویار داشتم
همش با دمیترون سر میکردم، بی تاثیر نبود ولی خوبه خوب هم نبود...
یه روز دوباره حالم بدتر شد که حتی قطره ایی آب هم نمیتونستم بخورم.
دوباره بستری شدم همون بیمارستان عسگریه
در حدی بودم که پرسنل همگی دعا میکردن واسم که این بارداری رو به سلامت بگذرونم...
دیگه اونجا احساس غربت نداشتم با همه پرسنل دوست شدم و همگی بخاطر وضعیتم خیلی هوامو داشتن و بهم انگیزه و امیدواری میدادن و حرفاشون واقعا بهم دلگرمی میداد...
بعد از چند روز دوباره مرخص شدم و همگی آرزو میکردن که دیگه فقط زایمان برگردم بیمارستان ...
مرخص شدم و تهوعم با قرص و یه سری دارو تقریبا کمتر شده بود
گذشت و گذشت رفتم آنومالی اونم پیش دکتر نصوحیان که به شدت ازشون راضی بودم
شرایطم رو گفتم که چقدر دارو گرفتم و جراحی انجام دادم ایشونم با صبر و حوصله تک تک اجزای جنین رو بررسی کردن و برام توضیح دادن و خیالم رو راحت کردن بابت این که جنین مشکلی نداره خداروشکر....
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 1️⃣8️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه شنبه بلاخره رسید صبح رفتم ازمایش دادم و کلا دیگه ازمایشه برام مهم نبود چون فهمیده بودم مشکلم تو سونو چیه و رفتم بیمارستان دوباره سمت زایشگاه یه ماما دیگه بود بهش جریانمو گفتم و کلا خیلی هم حالم بد بود خیلی نگران بودم و کل این مدت فقط کارم گریه شده بود سونو رو نشونش دادم و طبق بار قبل اینم ازمایشا و سونو هامو چک کرد و کلا انگار چیزی بلد نبود سنش هم بالا بود نمیخورد دانشجو باشه ولی کلا به هر حال نمی‌دونم
خودم بهش گفتم که تو سونو فانلینگ دیده شده و تازه فهمید گفت خب باشه بذار به دکتر زنگ بزنم شرایطت رو بهش بگم
زنگ زد به دکتر و کلی هم منو اونجا منتظر گذاشت و بلاخره بعد یک ساعت اینا کارمو راه انداخت و دکتر بهش گفت که معاینش کن اما خیلی اروم و اونم گفت باشه اروم معاینه میکنم دکتر
خلاصه برای بار دوم من تو ۲۰ هفته معاینه شدم و گفتم خب بار قبل درد ندلشت و اون ماما خیلی اروم انجام داد اینو که دیگه دکتر سفارش کرده حتما اروم انجام بده پس کلا اصلا درد نداره
چشمتون روز بد نبینه خدا خیرش نده کاشت ناخن داشت و چنان افتاده بود روم معاینه میکرد انگار قرار چی کشف کنه اون داخل افتاده بود رو زانو هام و و خلاصه خیلی دردم امد و خیلی بی ملاحظه گفت یک سانت بازه دهانه رحمت و همین جملش کافی بود که حال خراب منو هزار برابر خراب تر کنه سکوت کردم و شلوارم رو پوشیدم و کفشم هم همینطور
و از تخت امدم پایین رفتم رو صندلی نشستم و گفت منتظر بمون تا به دکتر خبر بدم. نشسته بود روم نمیشد گریه کنم اونجا یهو یه حس جدید و تازه ای امد سراغم چشمام داشت سیاهی میرفت تاحالا هیچوقت اینجوری نشده بودم....
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 1️⃣1️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه رفتم داخل و دراز کشیدم رو تخت استرس اینو داشتم که نکنه بیدار نباشه و همکاری نکنه و بخوام دوباره تکرار کنم
ولی خب خداراشکر اینجوری نشد و دیگه تو سونو معلوم بود که یه بچست یه بچه ای که داشت درون من رشد میکرد حس تازه و عجیبی بود حس مادر شدن
تکون خوردن دست و پاهاش رو نشونم داد اون نیم رخ قشنگش و یه موضوعی که از همه مهم تر بود جنسیتش خیلی کنجکاو جنسیتش بودم همسرم همون اول عاشق دختر بود همیشه میگفت سالم باشه دختر باشه برای من فرق نمیکرد بیرون اتاق منتظر بود که من بیام بگم دختره از دکتر پرسیدم همه چیز خوبه گفت اره مشکلی نیست گفتم جنسیت معلومه گفت دقیق نه اما احتمال ۶۰ درصد دختره خب ادم نمیشد به همین اکتفا کنه چون گاهی صد در صد ها هم خطا دارن اما خوشحال شدم خواستم اول به همسرم نگم اما نذاشت بهش گفتم بهم نگفت که جنسیت چیه میشناخت منو میدونست دارم الکی میگم و اونم پر رو خندید گفت من که میدونم دختره اما اگر نگی دکتر چی گفت میرم خودم میپرسم دیدم چارشو نمیتونم بکنم گفتم احتمال دختر داده ولی خب هنوز معلوم نیست دقیق تا سونو بعدی
خیلی خوشحال شد از خنده و خوشحالی لپاش گل انداخته بودن 😂
میگفت من از خودم مطمئنم و میدونم چیکار کردم 😂🤦🏻‍♀️
خلاصه ....
🛑شما ری اکشن همسرتون موقع فهمیدن جنسیت و بارداریتون چی بود دوست داشتید بگید 😁
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 8️⃣ از تجربه‌های بارداریم
بلاخره بعد از کلی انتظار جواب ساعت ۵ و نیم دیگه نزدیک به ۶ عصر بود که فرستاده شد بازش کردم و بلهههه باردار بودم دقیقا فک کنم ۱۶ مرداد بود و فک کنم حدود پنج الی شش هفته بودم بلافاصله به همسرم زنگ زدم و گفتم مثبت شد اون حس استرس و ترس و هیجان و خوشحالی همه و همه توی چند قطره اشک که داشت از چشمام جاری میشده خلاصه شده و همسرم هم اون ور دیگه کاملا مطمئن شده بود و خوشحال بود و بهم گفت یه نوبت پیش دکترت بگیر اما خب پنجشنبه بود و باید صبر میکردم نوبت اینترنتی هم نداشت و فاصله هم دور بود تصمیم گرفتم شنبه بدون نوبت برم چون یادم افتاد اونایی که باردارن و استثنا قائل میشه و از قبل هم نوبت نگرفته باشن ولی باز زود کارشون رو راه میندازه اگر شنبه نمیرفتم باید دوشنبه میرم و ۴،۵ روز انتظار سخت بود
شنبه رفتم و همونجور که فک میکردم پیش رفت و برام یه پرونده تشکیل داد پرونده بارداری و بعد رفتم اتاق دکتر تا پرونده سبز رو دستم دید بهم لبخند قشنگ و پر محبتی زد چون پرونده های سبز مخصوص بادارا بود و من قبلا چون تحت درمان و در اقدام حساب میشدم پروندم ابی بود
پروندمو نگاه کرد و کلی ذوق کرد از خودم بیشتر و کلی قربون صدقه رفت حس خوبی داشت برام و بهم گفت درسته هنوز زوده یکم اما برو مثانت رو تخلیه کن که سونو انجام بدم واست بازم سونو داخلی در انتظارم بود
اماده شدم و امد سونو کرد و گفت کیسه و زرده و حتی قلب تشکیل شده و یه عکس داد دستم اما خب چیزی معلوم نبود و پرسیدم این چیه گفت جنینه دیگه خب چمیدونستم تجربه اولم بود و ذهنم اشفته بود تشخیص ندادم 😂😂
برام سونو قلب نوشت که برم سونوگرافی انجام بدم
تشکر و خداحافظی کردم و پروندمو تحویل دادم و امدم بیرون..