پارت 1️⃣7️⃣ از تجربه‌های بارداریم
خب اون موضوع خوب شد و درمان شد و برگردیم سر موضوع قبل که توی سونو همون شبی که رفتم زایشگاه فهمیدم فانلینگ شدم
خب منم مثل خیلی از شما نمیدونستم چیه و همونجور که گفتم دکتر سونو اینقد عادی و ساده گفت گفتم خب حتما مهم نیس چون خود دکتر سونو گفت چیز خاصی نیست دیگه نرفتم سونو رو زایشگاه نشون بدم پنجشنبه شب هم بود و گفتم شنبه صبح ازمایش هم میدم یه بارگی میبرم نشون میدم .
رسیدیم خونه و کنجاو بودم این فانلینگ یعنی چی نشستم کلی توی گوگل توی همین برنامه هر چیزی که راجبش پیدا میکردم خوندم و اونجا بود که تازه فهمیدم اونقدار هم که دکتر میگفت چیز بی اهمیتی نیست و فهمیدم فانلینگ یعنی دهانه داخلی یا همون بالایی رحم باز شده اونم یک سانت و همین ترس و استرس باعث شد گریه ام قطع نشه چون همه جا نوشته بودن نیاز به عمل سرکلاژ یا پساری داره و میترسیدم که نکنه عمل لازم باشه نکنه لازم باشه پساری بذارم و هر چی بیشتر راجبش میخوندم چیزای جدیدی پیدا میکردم و همون شب کلی راجب پساری و سرکلاژ خوندم چون هیچ اطلاعی ازش نداشتم نمیدونم حتی انجام دادنش خوبه یا بد و خلاصه کلی استرس که فقط و فقط گریه میکردم
شوهرم یکم ارومم کرد گفت بذار شنبه بریم دکتر استرس که الان برای تو خیلی بدتره تو این مدت فقط استراحت کن و هیچکاری نکن و خلاصه من تا شنبه فقط استراحت مطلق کردم چون نمیدونستم چکار کنم فقط میدونستم که نباید به خودم فشار بیارم و بلاخره بعد از کلی انتظار و ترس و نگرانی شنبه شد....

۳ پاسخ

خببب داشت جالب میشد یهو تموم شد😂🥲

بعدددددددش🤕

خب ادامه بده

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۵ ماهگی
پارت 1️⃣3️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه دکتر غدد پیدا کردم و نوبت گرفتم و رفتم پیشش ازمایشا رو نشونش دادم پرسید عصبی هستی یا زیاد عرق میکنی و خلاصه چند تا سوال اینچنینی که همه رو گفتم نه
گفت پس این پرکاری بخاطر هورمونای بارداریه و ۲۰ هفته و اینا بهتر میشه و بعد مجدد یه ازمایش بده ۲۰ هفته به بعد
خیالم راحت شد و امد بیرون و ماجرای این تمام شد
و زمان انومالی رسید یکم استرس داشتم و بعد از چند هفته قرار بود ببینمش تازه چند وقتی بود راجب طول سرویکس و اینا خونده بودم برای همین استرسش رو داشتم و قبل انومالی استراحت داشتم و به خودم فشار خاصی نمیوردم دکتر هم برام سونو واژینال نوشته بود هم شکمی برای بررسی طول سرویکس خلاصه انجام دادم و گفت تو سرش دو تا غده است یکم استرس گرفتم اما بعد خوندم راجبش و همه میگفتن برطرف میشه و خداراشکر هم برطرف شد توی ۲۰ هفته
اما خب طول سرویکس که خیلی نگرانش بودم چون چیزای راجبش ندیده بودم و همش میترسیدم یه وقت کم باشه و خب میگفتن رابطه هم خوب نیست و من روزی یکی دوبار و اونم هر روز رابطه داشتم از اول بارداری و همین استرسم رو بیشتر میکرد
جواب سونو رو که گرفتم اولین چیزی که چک کردم همین بود
نوشته بود واژینال ۳۹ شکمی ۳۷ خیالم راحت شد چون طبق چیزایی که خونده بودم خداراشکر عالی بود و همین خیال راحتی کار دستم داد چون قبل سونو به خودم فشار نمیوردم و کارای خونه رو مرتب انجام نمیدادم در حد غذا که اونم گاهی همسرم درست میکرد اما بعد سونو که فهمیدم خوبه تازه همه چیز شروع شد...
مامان پناه مامان پناه ۵ ماهگی
پارت 1️⃣2️⃣ از تجربه‌های بارداریم
خلاصه دوباره باید میبرم هم سونو و هم ازمایشم رو نشون دکتر میدادم توی چکاب اولیه بارداری تیروئید پرکار داشتم توی ازمایش انتی هم که دوباره رفته بودم مجدد تکرار ازمایش تیروئید برام نوشته و انجام داده بودم باز هم همچنان پر کار بود دوباره رفتم پیش همون دکتر بد اخلاق چون هنوز هم تهوع هام خیلی شدید بود و نمیتونستم زیاد تو ماشین باشم که برم شهرستان پیش دکتر خودم
حوصله عوض کردن هم نداشتم چون نمیشناختم
خلاصه باز رفتم پیشش دقیقا برخوردا مثل بار قبل و داخل اتاقش شدم سونو رو نشونش دادم چک کرد گفت خوبه ازمایشم هم گفت خوبه فقط تیروئیدت که باید بری دکتر غدد
چند وقتی بود نمیدونم چرا اما حدسم این بود توی خواب دستم رو زیادی گذاشته بودم زیر دنده هام و بهش خیلی خیلی فشار امده و دنده درد شدیدی داشتم اون موقع هم که نمیشد گفت به خاطر بچه است چون هم کوچولو بود هم پایین
بهش ماجرا رو گفتم نفسم رو چک کرد گفت مشکلی نیست شاید مو برداشته باشه و خیلی درد داشتم از دردش حتی سرفه هم نمیتونستم بکنم و دلیلش هم نمیدونستم و فقط یه نقطه درد بود
پیگیر نشدم منتظر موندم خودش خوب بشه ولی حدود یک ماه و خورده ای زمان برد که دردش خوب بشه نمیدونم واقعا مو برداشته بود یا نه
خلاصه واسم سونو انومالی هم نوشت و تموم شد و امدم بیرون
یه چند جا گشتم که دکتر غدد پیدا کنم چون نبود هر چی میگشتم کلی تو گوگل گشتم تا بلاخره یکی پیدا کردم.....
مامان پناه مامان پناه ۵ ماهگی
پارت 1️⃣5️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه وقتی فهمیدم طول سرویکسم خوبه دیگه رعایت نکردم و خونه که به شدت به هم ریخته بود رو تمیز کردم نزدیک به ۵ ساعت مدام سرپا بودم و از اون ور هم خیلی نشستم چون همسرم کار داشت در خونه یه هفته هر شب تا صبح کار میکرد و منم مدام تو این مدت فقط مینشستم پیشش بالای ۳،۴ ساعت و خلاصه همین فشارا تو یکی دو هفته باعث شد ۲۰ هفته دقیقا دو هفته بعد انومالی من درد شدید پریودی بگیرم که هی میگرفت و ول میکرد دو روز تقریبا درد داشتم اما گفتم احتمالا بچه داره جا باز میکنه از این حرفا چون اخریم بار سرویکسم خوب بود و مشکلی نداشتم برای همین شک نکردم
بعد دو روز یکم دردم اروم شد اما شوهرم یهو اصرار کرد که بریم دکتر و من هی میگفتم بخدا خوبم الان درد ندارم گفت باشه ضرر نداره بذار بریم ساعت ۹ و ۱۰ شب بود و تصمیم گرفتم برم زایشگاه
رفتم و بهشون گفتم که ۲۰ هفتم دو روزه درد پریودی دارم مدارک پزشکی مث سونوگرافی و ازمایشام رو چک کرد فشارم رو گرفت و بهم گفت میخوای معاینه کنم گفتم موردی نداره گفت نه اروم چک میکنم خب منم نمیدونستم خوبه یا بد ولی خب بعد فهمیدم نباید میذاشتم چون هفتم پایین بود ولی خب اروم معاینه کرد اصلا متوجه درد نشدم و گفت خوبه ولی سونو و ازمایش ادرار که ببینم عفونت داری یا نه هم برات مینویسم از شانسم سونو گرافی رو به روی بیمارستان باز بود و همون لحظه رفتم سونو رو انجام دادم....
مامان پناه مامان پناه ۵ ماهگی
پارت 1️⃣8️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه شنبه بلاخره رسید صبح رفتم ازمایش دادم و کلا دیگه ازمایشه برام مهم نبود چون فهمیده بودم مشکلم تو سونو چیه و رفتم بیمارستان دوباره سمت زایشگاه یه ماما دیگه بود بهش جریانمو گفتم و کلا خیلی هم حالم بد بود خیلی نگران بودم و کل این مدت فقط کارم گریه شده بود سونو رو نشونش دادم و طبق بار قبل اینم ازمایشا و سونو هامو چک کرد و کلا انگار چیزی بلد نبود سنش هم بالا بود نمیخورد دانشجو باشه ولی کلا به هر حال نمی‌دونم
خودم بهش گفتم که تو سونو فانلینگ دیده شده و تازه فهمید گفت خب باشه بذار به دکتر زنگ بزنم شرایطت رو بهش بگم
زنگ زد به دکتر و کلی هم منو اونجا منتظر گذاشت و بلاخره بعد یک ساعت اینا کارمو راه انداخت و دکتر بهش گفت که معاینش کن اما خیلی اروم و اونم گفت باشه اروم معاینه میکنم دکتر
خلاصه برای بار دوم من تو ۲۰ هفته معاینه شدم و گفتم خب بار قبل درد ندلشت و اون ماما خیلی اروم انجام داد اینو که دیگه دکتر سفارش کرده حتما اروم انجام بده پس کلا اصلا درد نداره
چشمتون روز بد نبینه خدا خیرش نده کاشت ناخن داشت و چنان افتاده بود روم معاینه میکرد انگار قرار چی کشف کنه اون داخل افتاده بود رو زانو هام و و خلاصه خیلی دردم امد و خیلی بی ملاحظه گفت یک سانت بازه دهانه رحمت و همین جملش کافی بود که حال خراب منو هزار برابر خراب تر کنه سکوت کردم و شلوارم رو پوشیدم و کفشم هم همینطور
و از تخت امدم پایین رفتم رو صندلی نشستم و گفت منتظر بمون تا به دکتر خبر بدم. نشسته بود روم نمیشد گریه کنم اونجا یهو یه حس جدید و تازه ای امد سراغم چشمام داشت سیاهی میرفت تاحالا هیچوقت اینجوری نشده بودم....
مامان پناه مامان پناه ۵ ماهگی
پارت 1️⃣4️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه انومالی اینجوری پیش رفت و یه چیزی که یادم رفت بگم دوباره بحث جنسیت بود اینبار قبل از سونو کلی به شوهرم التماس کردم حق نداری بپرسی بچه چیه درسته احتمال دادن ولی قطعی نیست اما تو این سونو قطعی مشخص میشه
و اون همچنان میگفت دختره و پایبند به حرفش بود
و وقتی امدم بیرون بهم گفت چی شد راجبه غده تو سرش که گفتم کلی اعصابش ریخت بهم چشاش قرمز شد و کلی نگران شد و گفتم پارت قبل راجبش خوندم و گفته بودن برطرف میشه و همین باعث شد یکم اروم تر بشه
من با کل فامیل قطع ارتباطم که خب دلیلای خودمو دارم حتی با خانواده خودم جز خواهر شوهرم که فقط با اون رفت و امد دارم و مشتاقانه منتظرم بود بدونه جنسیت بچه چیه و بهش گفته بودم هر موقع فهمیدم با کیک و بادکنک و اینا میام پیشت بهت میگم و اونم منتظر بود به شوهرم گفتم یه بادکنک تعیین جنسیت بگیر تا من برم کیک بگیرم نمیشد شوهرم رو بفرستم کیک بگیره چون قطعی جنسیت رو میفهمید و منم میخواستم کیک صورتی بگیرم
خلاصه گرفتیم و من بادکنک رو اماده کردم شب شوهرم از سرکار برگشت و رفتیم پیش خواهر شوهرم و شوهرم منتظر بود ببینه چه رنگی از بادکنک میاد بیرون
و بلههه همونجور که انتظار داشت کاغذ صورتی خونه رو پر کرد و با چند تا فیلم و عکس ساده جشن تعیین جنسیت ما تمام شد
و خب برگردیم سر ماجرای طول سرویکس ...
مامان پناه مامان پناه ۵ ماهگی
پارت 9️⃣ از تجربه های بارداریم
قبل از شروع بگم که پارت ششم رو دوبار گذاشتم اگر باز نبود بهم بگید و اگر کسی دلیلش رو میدونه بگه ممنونم🥰
خلاصه از مطب امدم بیرون و عکس رو نشون همسرم دادم و براش توضیح دادم که دکتر چی گفت و چی شد و کلی هر دو ذوق داشتیم
یه سری مسائل پیش امد و من تا ۱۰ هفته نرسیدم برم سونو قلب خب خیالم هم تا حدودی راحت بود چون شش هفته خودش چک کرده بود و گفته بود همه چیز خوبه
ده هفته رفتم سونو و اونجا کلی اب خوردم تا نوبتم بشه و رفتم و صدای قلبش رو شنید حس خوب و قشنگی داشت یه ریتم منظم و دلنشین و از درون من بود جالب بود برام
از سلامتش مطمئن شدم و رفتم خونه اما دیگه از ۷،۸ هفته تهوعام شروع شده بود و خیلی بد بود اصلا نمیتونستم هیچی بخورم و خیلی اذیت بودم هر دقیقه گلاب به روتون استفراغ و همین باعث شد من نتونم برم دکتر خودم که از اول میرفتم پیشش چون تو ماشین حالم خیلی بد میشد و کوتاه ترین مسافت برام اذیت کننده بود برای همین یه دکتر تو شهر خودم انتخاب کردم و رفتم هیچ اطلاعی نداشتم که خوبه یا بد فک کردم همه دکترا مث هم هستن همه ی مطبا رسیدگیشون به یه شکله اما این مثل دکتر خودم نبود اول که رفتم اصلا مهم نبود حامله هستی یا نه و هیچ استثنایی برا زن حامله وجود نداشت
پبش خودم گفتم اینا مهم نیست دکتر مهمه بذار ببینم خودش چطوریه
نوبتم شد بعد از کلی انتظار و رفتم داخل سلام کردم به زور جواب داد و خیلی خیلی خشک برخورد کرد برعکس دکتر خودم که همیشه خوش برخورد و پر حرف بود اما این نه به زور حتی جواب سوالامو میداد
سونو رو نشونش دادم و سلامتش رو تایید کرد و برام سونو انتی نوشت و من با یه خسته نباشی که بی جواب موند مطبش رو ترک کردم ....
مامان امیرحسین و 🤰 مامان امیرحسین و 🤰 ۱۰ ماهگی
سلام مامان های عزیز
اومدم با یه تجربه دیگه اینارو اینجا مینویسم تا اگه خدایی نکرده این اتفاق افتاده براتون استرسی نشید
من ۲۵هفته رفتم سونو داپلر چون تو بارداری قبلیم سابقه محدودیت رشد داشت بچم دکتر زودتر فرستاد،مارفتیم سونو همش فکرم درگیر این بود که خدایا اینم مثل قبلی نباشه و وزنش خوب باشه تا اینکه دکتر سونو گفت بچه همه چیزش خوبه ولی خودت..من باوجود سرکلاژ فانلینگ شده بودم اونم یک سانت و نیم گفت خانم خیلی دهانه رحمت شل مواظب باش این همه راهو اومدی زحماتت به باد نره من واقعا جا خوردم آخه من چندروز قبل سونو ساده شده بودم طول سرویکس خوب بود دهانه رحم بسته چجوری میشه تو چهاروز باز شده باشه خلاصه سرتونو درد نیارم کلی ترسیدم و گریه کردم چون دکترم نبود رفتم بیمارستانی که برا زایمان میره رفتم اونجا و من۶روز بستری شدم و سولفات گرفتم و آمپول ریه هارا زدم خلاصه دکتر اومد و برام پساری هم گذاشت و با رضایت شخصی خودم مرخص شدم ازنظر دکتر من باید حالا حالا میموندم بیمارستان ولی من قبول نکردم و دکتر گفت باید استراحت مطلق مطلق باشی تا بتونی به آخرش برسی فقط فقط برا سرویس بلند میشدم و غذاخوردنم هم نیمه نشسته بودم مابعد یه ماه طبق دستور پزشک راه افتادیم رفتیم سونو درکمال ناباوری فانلینگ برطرف شده بود ولی طول سرویکسم کم بود رفتیم به دکتر نشون دادیم گفت خوبه ولی همچنان به استراحت خود ادامه بده و خدا کمک کرده من تا اینجارا به خیر و سلامتی سپری کردم تا بقیشم خدا بزرگه اینو گفتم که بدونید تا خدت نخواد یه برگ از درخت نمیفته
اینم بگم تو بیمارستان منو ترسوندن و گفتن احتمال داره زود زایمان کنی ولی تاحالا که خوب بوده انشالله خدا کمک کنه تاآخرش برم
مامان پناه مامان پناه ۵ ماهگی
پارت 8️⃣ از تجربه‌های بارداریم
بلاخره بعد از کلی انتظار جواب ساعت ۵ و نیم دیگه نزدیک به ۶ عصر بود که فرستاده شد بازش کردم و بلهههه باردار بودم دقیقا فک کنم ۱۶ مرداد بود و فک کنم حدود پنج الی شش هفته بودم بلافاصله به همسرم زنگ زدم و گفتم مثبت شد اون حس استرس و ترس و هیجان و خوشحالی همه و همه توی چند قطره اشک که داشت از چشمام جاری میشده خلاصه شده و همسرم هم اون ور دیگه کاملا مطمئن شده بود و خوشحال بود و بهم گفت یه نوبت پیش دکترت بگیر اما خب پنجشنبه بود و باید صبر میکردم نوبت اینترنتی هم نداشت و فاصله هم دور بود تصمیم گرفتم شنبه بدون نوبت برم چون یادم افتاد اونایی که باردارن و استثنا قائل میشه و از قبل هم نوبت نگرفته باشن ولی باز زود کارشون رو راه میندازه اگر شنبه نمیرفتم باید دوشنبه میرم و ۴،۵ روز انتظار سخت بود
شنبه رفتم و همونجور که فک میکردم پیش رفت و برام یه پرونده تشکیل داد پرونده بارداری و بعد رفتم اتاق دکتر تا پرونده سبز رو دستم دید بهم لبخند قشنگ و پر محبتی زد چون پرونده های سبز مخصوص بادارا بود و من قبلا چون تحت درمان و در اقدام حساب میشدم پروندم ابی بود
پروندمو نگاه کرد و کلی ذوق کرد از خودم بیشتر و کلی قربون صدقه رفت حس خوبی داشت برام و بهم گفت درسته هنوز زوده یکم اما برو مثانت رو تخلیه کن که سونو انجام بدم واست بازم سونو داخلی در انتظارم بود
اماده شدم و امد سونو کرد و گفت کیسه و زرده و حتی قلب تشکیل شده و یه عکس داد دستم اما خب چیزی معلوم نبود و پرسیدم این چیه گفت جنینه دیگه خب چمیدونستم تجربه اولم بود و ذهنم اشفته بود تشخیص ندادم 😂😂
برام سونو قلب نوشت که برم سونوگرافی انجام بدم
تشکر و خداحافظی کردم و پروندمو تحویل دادم و امدم بیرون..
مامان پناه مامان پناه ۵ ماهگی
پارت 1️⃣0️⃣ از تجربه های بارداریم
از مطبش امدم بیرون و برای شوهرم ماجرا رو گفتم از خشک و سرد بودنش اونم گفت خب بگرد عوضش کن اگر میدونی گفتم زیاد مهم نیست چه فرق میکنه بعد هم من کلا نمیدونم کی خوبه فعلا با همین کنار میام و بهش گفتم هر موقع تونست بره و برام نوبت برای انتی بگیره
حدودا ۱۳ هفته و اینا برام نوشته بود و گذشت و تاریخش فرا رسید
رفتم و انتیم رو دادم از قبل کلی خونده بودم راجبش و میدونستم باید چیزای نفاخ از قبل نخورم و قبل سونو چیز شیرین بخورم اما خب ازمایش هم داشتم و نمیتونستم به زمان دیگه ای موکولش کنم و برای ازمایش هم باید ناشتا میبودم برای همین اول رفتم ازمایشگاه و باهاش صحبت کردم نمیدونم بابت کدوم فاکتور ازمایش باید ناشتا میبوذم دقیق یادم نیست منشی ازمایشگاه هم با دکتر صحبت کرد و تصمیم گرفت یه سرنگ خون اضاف ازم بگیره ولی بهم گفت بعد سونو باز بیا پیشم فک میکردم قراره بعد سونو باز خون بگیره ازم اما اینجور نبود و فقط بعد سونو رفتم و یه فرم پر کردم و سونو رو نشونش دادم و از خوب بودن سونو که مطمئن شد دیگه گفت خون لازم نیست همون اوکیه
خب از خود سونو که بخوام بگم بعد ازمایش یه کیک و رانی خوردم اما خیلی مونده بود تا نوبتم بشه برای همین تو اون فاصله یه نوشابه هم خوردم اما حالت تهوع پدرمو در اورده بود یه بار هم بالا اورده بودم اما باز نوشابه خوردم که وقتی میرم حتما تو یه بار تموم شه مجبور نشم دوباره تکرار کنم
بلاخره نوبتم شد با یه مثانه ی پر که داشت میترکید😂🤦🏻‍♀️ چون گفته بودن پر باشه مثانه و یه حالت تهوع شدید ....
مامان هدیه سادات مامان هدیه سادات روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از پساری
خب چون خودم خیلی استرس کشیدم گفتم بیام اینجا بزارم که کسی مثل من استرس نکشه
من هفته ۲۸ که رفتم سونو رشد بهم گفتن که سرویکسم کوتاه شده و شده بود ۱۹ و از اونجایی که نمیشد سرکلاژ کرد نامه زد دکتر سر دکتر بارداری های پرخطر و رفتم داخل مطب برام پساری گذاشت
همه بهم گفته بودن نذار و تحمل کن استراحت کن خوب میشه و اینا ولی من خداروشکر به حرف دکترم گوش دادم و بچه ایی که قرار بود ۸ ماهگی دنیا بیاد خداروشکر تا ۳۸ هفته تا الان رسید
من پساری امریکاری مدل هوج بود و امریکایی که ۳ میلیون خریدم و دکتر هم برای گذاشتنش ۳ تومن گرفتن جمعا ۶ تومن شد
از دردش موقع گذاشتن بخوام بگم که اینقدر استرس داشتم و داشتم خودم رو فشار میدادم که صورتم قرمز شده بود یهو دکتر گفت خب پاشو بیا بیرون تموم شد اصلا نفهمیده بودم که چجوری و کی گذاشت یعنی اصلا متوجه نشدم
ولی خب دیدم کسایی که میگن درد داشته یا مثلا سایزشون نبوده و این ها خداروشکر دکتری که من رفتم خیلی وارد بود و با نگاه به هیکلم سایز درست رو گفت که دیگه نیاز به جابجایی و این ها نبود و سایز درست رحم من بود پس تو انتخاب دکتر دقت کنید که سختی نکشید
#پساری#حلقه#بارداری#تجربه
مامان پناه مامان پناه ۵ ماهگی
پارت 1️⃣6️⃣ از تجربه های بارداریم
رفتم سونو و گفت یه کوچولو فانلینگ داری نمیدونستم چی داره میگه اصلا و بعد اینقد ساده گفت گفتم خب چیز خاصی نیست حتما همچنان نگران غده های تو سرش بودم بهش گفتم دو تا غده داشت تو انومالی گفت رفع شده و چیزی نیست خیالم راحت شد طول سرویکس هم پرسیدم شده بود ۳۱ نسبت به دو هفته خیلی امده بود پایین ولی خب بازم نگران کننده نبود میدونستم بخاطر فشارایی هست که به خودم اوردم همین فشار ایستادن ۵ ،۶ ساعت مداوم یه کار دیگه هم دستم داده بود که بذار اول اینو بگم بعد دوباره برگردیم سر داستان فانلینگ شدنم
بعد از تمیز کردن و اون سر پا بودن مداوم خیلی عذر میخوام دیدم مقعدم درد میکنه و بله بواسیرم امده بود بیرون سفت و درد ناک بود اما هنوز کوچیک بود دو سه روز گذشت دیدم همچنان داره دردناک تر و بزرگ تر میشه در حدی که راه رفتن اذیت کننده شده بود برام اندازه حدود یه بند انگشت شده بود و تصمیم گرفتم برم دکتر چون تو اب ولرم نشتستم پماد انتی هموروئید گرفتم از داروخونه زدم کلا فایده نداشت و دیگه تحملش رو نداشتم به جای بهتر شدن بد تر میشد
سرچ کردم و فهمیدم باید برم دکتر جراح و یکی پیدا کردم که زن باشه چون اکثرا مرد بودن و نوبت گرفتم رفتم معاینه کرد یکم خجالت داشت اما خب چاره ای نبود گفت چون حامله ای خب مسلما نمیتونم عملش کنم و ولی یه پماد بهت میدم خیلی خوبه برو بگرد ببین گیرت میاد یا نه چند تا داروخونه رفتم همه گفتن نداریم و کمیابه و از این حرفا اسم پماد venoplant بود
خلاصه شوهرم یه دوست داشت تو داروخونه و رفتم اون داشت حدود یه ۵۰۰ و خورده ای شد اما به معنای واقعی توی دو روز اول شروع کرد کوچک کردن و تو یه هفته کلا رفت ...
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۴ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان علی🪽👼🏻 مامان علی🪽👼🏻 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی | پارت ۳

ساعت ۶ صبح رسیدیم بیمارستان و قرار بود مامای همراهم ساعت ۷:۳۰ بیاد.

تا اون موقع ازم NST گرفتن و بعد هم معاینه واژینال انجام شد.

منم با کلی امید و ذوق منتظر بودم بشنوم که مثلاً ۷ یا ۸ سانت باز شدم و الان دیگه وقت زایمانه! 😂

اما بعد از معاینه، ماما خیلی خونسرد گفت:

«دهانه رحمت فقط دو فینگر باز شده.»

فقط... دو فینگر!!! 😐

منو میگی؟!

همون لحظه احساس کردم قلبم سقوط آزاد کرد! 😂

توی ذهنم فقط یه جمله تکرار می‌شد:

«یا حسین! من این همه درد کشیدم، این همه شب بیدار موندم، تازه فقط دو سانتم؟! پس تا ۱۰ سانت قراره چه بلایی سرم بیاد؟!»

واقعاً تمام روحیه‌ای که از دیشب جمع کرده بودم، توی چند ثانیه دود شد رفت هوا.

انقدر ناامید شده بودم که رفتم توی حیاط بیمارستان، یه گوشه نشستم و زار زار گریه کردم. 😭

نه از درد...

بیشتر از این شوکه شده بودم که فکر می‌کردم نصف راه رو رفتم، ولی فهمیدم تازه اول مسیرم!

اون لحظه واقعاً دلم می‌خواست از بیمارستان فرار کنم و برگردم خونه! 🤦🏻‍♀️😂

البته نمی‌دونستم چند ساعت بعد، همون دختری که توی حیاط بیمارستان نشسته بود و گریه می‌کرد، قراره قوی‌ترین نسخه‌ی خودش رو ببینه... 🤍✨

ادامه دارد... 👶🏻🩵🍼
مامان 🍒آراد🍒 مامان 🍒آراد🍒 ۴ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین پارت دو 🩵🎊
روز شنبه ۰۵/۰۲/۰۵

فرستادنم لباس هام رو عوض کردم و رو تخت دراز کشیدم اول ازمایش خون گرفتن بعد ان اس تی دادم و اومدن سوند رو وصل کردن با اینکه سزارین دومم بود ولی بازم به حرف مامان های گهواره کمی از وصل کردن سوند میترسیدم که خب خدایی اصلا درد نداشت که هیچ حتی سوزش هم نداشت و کمتر از چند ثانیه هم طول نکشید وصل کردنش فقط کمی حس بد داشت همین 😬🤌

یک ساعتی بلوک زایمان بودم تا کار هام انجام شد و دکترم از کلینیک به اتاق عمل اومد و شوهرم و صدا زدن و منو انتقال دادن اتاق عمل بین راه یکم ترسیده بودم و استرس داشتم چون دکتر با خودم نیاورده بودم و همون دکتر شیفت که بهم نامه داده بود قرار بود عملم کنه و راستش شناخت زیادی هم ازش نداشتم در واقع فقط همون یکبار دیده بودمش😅✋

رسیدم به اتاق عمل برخلاف دفعه ی قبلی که دکتر خصوصی داشتم و اتاق عمل خلوت بود فقط ( خودم بودم دکترم و یه اقای دکتر که دستیارش بود و یه دکتر هوشبری ) کسه دیگه ای نبود …

ایندفعه خیلی شلوغ بود 😫 کلی هم داشنجو بودن داخل اتاق عمل ‌که استرسم و بیشتر میکرد هر چند همه کار ها رو پزشک ها انجام دادن ولی وجود اون‌ همه داشنجو و شلوغی محیط استرس زیادی بهم میداد
و خب این از معایب بیمارستان دولتی هستش و باید در نظر داشته باشید 👍

ادامه رو پارت بعدی میزارم 😅😌