تجربه من از پساری
خب چون خودم خیلی استرس کشیدم گفتم بیام اینجا بزارم که کسی مثل من استرس نکشه
من هفته ۲۸ که رفتم سونو رشد بهم گفتن که سرویکسم کوتاه شده و شده بود ۱۹ و از اونجایی که نمیشد سرکلاژ کرد نامه زد دکتر سر دکتر بارداری های پرخطر و رفتم داخل مطب برام پساری گذاشت
همه بهم گفته بودن نذار و تحمل کن استراحت کن خوب میشه و اینا ولی من خداروشکر به حرف دکترم گوش دادم و بچه ایی که قرار بود ۸ ماهگی دنیا بیاد خداروشکر تا ۳۸ هفته تا الان رسید
من پساری امریکاری مدل هوج بود و امریکایی که ۳ میلیون خریدم و دکتر هم برای گذاشتنش ۳ تومن گرفتن جمعا ۶ تومن شد
از دردش موقع گذاشتن بخوام بگم که اینقدر استرس داشتم و داشتم خودم رو فشار میدادم که صورتم قرمز شده بود یهو دکتر گفت خب پاشو بیا بیرون تموم شد اصلا نفهمیده بودم که چجوری و کی گذاشت یعنی اصلا متوجه نشدم
ولی خب دیدم کسایی که میگن درد داشته یا مثلا سایزشون نبوده و این ها خداروشکر دکتری که من رفتم خیلی وارد بود و با نگاه به هیکلم سایز درست رو گفت که دیگه نیاز به جابجایی و این ها نبود و سایز درست رحم من بود پس تو انتخاب دکتر دقت کنید که سختی نکشید
#پساری#حلقه#بارداری#تجربه

۸ پاسخ

عزیزم میخواستم ببینم از هفته ۳۰به بعد درد و سنگینی واژن هم داشتین؟

و حالا بخوام از در اوردنش بگم من الان ۳۷ و ۳ روز به حساب ان تی و ۳۸ هفته بر حسب پریودی بودم که بیرون اوردم پساری رو خود دکترم داخل مطب بیرون اورد یکم درد داشت ولی عینهو معاینه واژینال بود عینهو اول رابطه بود اینجوری بعد کرد داخل پلاستیکک داد به خودم گفت بشور و نگه دار شاید بعدا استفاده کنی
و با وجود پساری توی هفته ۳۸ کلا دو سانت باز بود رحمم و الان که بیرونش اوردم میفهمم که چقدر الان داره فشار میاد روی رحمم و یک ماهه کلا فشار بچه از روی رحم برداشته شده بوده
در کل اگر برگردم عقب و باز همین مشکلات باشه بازهم گوشبحرف دکتر میدم و این کار رو انجام میدم اینبار بدون استرس و ترس و فقط با توکل به خدا
شما هم اگر نیازه و دکتر گفته حتما اعتماد کنید به دکترتون و از خدا کمک بخواین
#پساری#حلقه#تجربه#بارداری

تو این مدت علائمتون چی بوده

از مراقبت های بعدش بگم که خیلییی مهمه من چون دکتر دیگه برام انجام داده بود و دکتر خودم کسی دیگه بود نفهمیدم که باید بعد از گذاشتن حلقه بدم دکتر حودم تا توصیه های مهم رو بگه و نرفتم ولی با تحقیقاتی که کر م خودم کار رد در اوردم
اول اینکه سعی کنید با هرچیزی و هرطوری که میتونید یبوست نشید من فالوده یزدی و شولی و میوه های تابستونی خیلی خوردم و همینطور اب و مایعات فراوان
دوم اینکه سعی کنید اگر میتونید شورت نپوشید دامن بپوشید زود به زود خودتون رو عوض کنید و با ژل بهداشتی خودتون رو بشورید تا عفونت نگیرید چون جسم خارجی هست که وارد رحم شده احتمال عفونت بسیارررر بالا هست
بعد اینکه من ۳ هفته کامل استراحت مطلق داشتم که دکتر گفت نسبی هم نبود مشکلی نیست ولی من کامل خوابیدم و نشسته نماز خوندم از توالت فرهگی استفاده کردم رابطه کلا ممنوع شیاف روزی دوتا و فقط برای یه دوش گرفتن پا میشدم اونم داخل حمام صندلی گذاشته بودم و یدونه دوش سریع میگرفتم

مراقبت هاتون چی بوده

بعد وقتی ک خواست در بیاره هزینه نگرفت

خدارو شکر..
دکترتون کیه ؟

خداروشکر

سوال های مرتبط

مامان جوجو🐣 مامان جوجو🐣 ۳ ماهگی
تجربه بارداری تا زایمانم پارت هفتم🌱
چند هفته ایی گذشت و من احساس درد داشتم به دکتر طالبی که گفتم گفتن سونو انجام بدم و وضعیتم چک بشه و من همچنان انتخابم دکتر نصوحیان بود
سونو رو انجام دادن و متوجه شدن طول سرویکسم نسبت به آنومالی کم شده جواب رو بردم پیش خانم دکتر ایشون گفتن دو راه دارم قرص و آمپول و استراحت مطلق یا گذاشتن پساری و استراحت نسبی که گذاشتن پساری بیشتر توصیه میشه و من به توصیه ایشون پساری رو انتخاب کردم و خودشون واسم گذاشتن. درد زیادی نداشت احساس سنگینی داشتم تا چند ساعت که اونم اوکی شد...
من همچنان استراحت نسبی داشتم تا رسیدم به سونوی وزن...
همچنان نوبت گرفتم پیش دکتر نصوحیان
بعد از بررسی وضعیتم دکتر نصوحیان گفتن کار سنجیده ایی انجام دادن دکترتون بابت پساری وگرنه زایمان زود رس در کمین بود...
همه چیز عادی پیش میرفت من چک آپ و مراقبت هامو به موقع انجام میدادم
داروها و توصیه های خانم دکتر رو مو به مو انجام میدادم
تا این که قرار شد تاریخ زایمان مشخص بشه
و چون سونوی آخر موقعیت بچه عرضی بود من باید سزارین میشدم...
مامان آیه 🌱 مامان آیه 🌱 ۱ ماهگی
خب منم شرح زایمانم رو بنویسم اینجا ؛ من طبیعی زایمان کردم و از اولم تصمیمم به زایمان طبیعی بود چون حقیقتا تحمل درد بالایی دارم و به خودم میدیدم که از پسش برمیام ، ورزش های بارداری رو هم از هفته ۳۰ شروع کردم ، هفته ۳۷ رفتم پیش ماما (من پایش رشد و بارداری رو پیش ماما میرفتم) معاینه ام کرد گفت لگن خیلی خوبی داری و افاسمانت ۴۵ درصده (دهانه رحمم خیلی نرم بود) که گفت شیاف گل مغربی و ... استفاده نکن چون ممکنه زایمانتو سریع کنه ، هفته ۳۸ مجددا رفتم و معاینه کرد گفت نرمی دهانه رحم فوق العاده اس ، دو سانتی و همونجا یک سری ورزش های لگن انجام دادم که بچه پایین تر اومد و واقعا خودمم خسته بودم از بارداری چون خیلی دنده هام دردشون غیرقابل تحمل شده بود ، من خیلی به ماما اطمینان داشتم ، ایشون بهم گفته بود برای زایمان بیمارستان نیکان سپید حکیمیه برم چون بلوک زایمان اقدسیه خیلی شلوغه و با یه دکتری برای زایمانم هماهنگ کرده بودن که هفته ۳۸ باهاش تماس گرفتن شرایطم رو گفتن و دکتر گفت خب بیاد بیمارستان من کاراشو انجام بدم زایمان کنه که من گفتم میخوام بچه ام خردادی نشه! گفتن خب اوکی فردا صبح که ۱ تیرماهه بیا بیمارستان
مامان ماهلین مامان ماهلین ۶ ماهگی
تجربه بارداری ۱۰
نتیجه ی سونو رو برای دکترم فرستادم و دکتر گفت خوبه ازش درباره طول سرویکس پرسیدم گفت مشکلی نداره اما از ذهنم بیرون نمیرفت ازش خواستم سونو واژینال بده ولی اصرار کرد نیازی نیست دو هفته بعد رفتم سفر و تو سفر یه بار لکه دیدم نگران شدم و به دکترم پیام دادم گفت اگر یکبار بوده نگران نباش و برام شیاف و سونو نوشت که اگر ادامه دار شد سونو بدم و شیاف بذارم اما لکه همون یکبار بود و تموم شد منم سونو رو ندادم هفته ی ۲۲ بارداری بودم که دیدم بچه تکون نمیخوره خیلی نگران بودم اولین بار بود که انقدر طولانی بی حرکت بود طاقت نیاوردم و رفتم سونو و خداروشکر حالش خوب بود اما من همچنان نگران طول سرویکسم بودم و خودم درخواست دادم که طول سرویکسمو شکمی اندازه بزنن که دیدم شده ۲۷ و نگران تر شدم اما همچنان دکترم معتقد بود مشکلی نیست حتی شیاف هم برام تجویز نکرد دو هفته بعد رفتم پیش دکتر دیگه و اون برام سونو واژینال نوشت تو هفته ی ۲۴ بارداری طول سرویکسم شده بود ۲۴ و بالاخره بعد از ۳بار دکتر عوض کردن تو هفته ی ۲۶بارداری با طول سرویکس ۲۳ پساری گذاشتم و مصرف شیاف پروژسترون رو شروع کردم
مامان 🩷👧🏻ronisa مامان 🩷👧🏻ronisa ۱۶ ماهگی
سلام مامانا من هم اومدم از تجربه ی زایمانم بگم من بعد عید رفتم مطب که دکتر برام سونوگرافی نوشت برای وزن تو سونو زده بود که آب دور جنین کم شد رفتم پیش دکتر گفت هر روز باید بری nstبدی تا بتونیم بورو تا سی و هشت هفته نگه داریم چون سی هفت هفته بودم بهم گفت اگر nstخوب نباشه باید فورا زایمان کنی من چون میخواستم طبیعی زایمان کنم معاینه هم کرد و گفت دو و نیم سانت بازی من اون روز رفتم nstدادم که خوب بود برای فرداش هم دوباره صبح رفتم دو بار گرفت که خوب نبود گفت برو آبمیوه بخور و راه برو دوباره بگیریم دوباره گرفتن که باز هم خوب نبود و به دکترم زنگ زدن که دکتر گفت اورژانسی ببرید اتاق عمل من سریع خودمو میرسونم از اون لحظه ی تماس تا اتاق عمل کلا ده دقیقه نکشید و بیهوشم کردن و رونیسا خانوم دنیا اومد من خیلی استرس داشتم و وقتی اتاق عمل و دیدم بیشتر شد واقعا خوشحالم که بیخوشم کردن و چیزی نفهمیدم چون واقعا اگر متوجه اتفاقات دورم میشدم استرسم خیلی بیشتر میشد واقعا از سزارین هم رازی بودم و خدا رو شکر میکنم که هم خودم سالمم هم بچه و هم اینکه زایمانم سزارین شد چون درد معاینه کردن طبیعی از درد بخیه بیشتر بود و کلا درد زیادی نکشیدم برای زایمان فقط برای ماساژ رحمی درد داشتم حالا نمی‌دونم به خاطر رسیدگی عالی بیمارستان و ورسنلش بود یا کلا این بود ولی عمم بیمارستان دیگه ای زایمان کرد خیلی درد داشت پس حتما تو انتخاب بیمارستان دقت کنید
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 9️⃣ از تجربه های بارداریم
قبل از شروع بگم که پارت ششم رو دوبار گذاشتم اگر باز نبود بهم بگید و اگر کسی دلیلش رو میدونه بگه ممنونم🥰
خلاصه از مطب امدم بیرون و عکس رو نشون همسرم دادم و براش توضیح دادم که دکتر چی گفت و چی شد و کلی هر دو ذوق داشتیم
یه سری مسائل پیش امد و من تا ۱۰ هفته نرسیدم برم سونو قلب خب خیالم هم تا حدودی راحت بود چون شش هفته خودش چک کرده بود و گفته بود همه چیز خوبه
ده هفته رفتم سونو و اونجا کلی اب خوردم تا نوبتم بشه و رفتم و صدای قلبش رو شنید حس خوب و قشنگی داشت یه ریتم منظم و دلنشین و از درون من بود جالب بود برام
از سلامتش مطمئن شدم و رفتم خونه اما دیگه از ۷،۸ هفته تهوعام شروع شده بود و خیلی بد بود اصلا نمیتونستم هیچی بخورم و خیلی اذیت بودم هر دقیقه گلاب به روتون استفراغ و همین باعث شد من نتونم برم دکتر خودم که از اول میرفتم پیشش چون تو ماشین حالم خیلی بد میشد و کوتاه ترین مسافت برام اذیت کننده بود برای همین یه دکتر تو شهر خودم انتخاب کردم و رفتم هیچ اطلاعی نداشتم که خوبه یا بد فک کردم همه دکترا مث هم هستن همه ی مطبا رسیدگیشون به یه شکله اما این مثل دکتر خودم نبود اول که رفتم اصلا مهم نبود حامله هستی یا نه و هیچ استثنایی برا زن حامله وجود نداشت
پبش خودم گفتم اینا مهم نیست دکتر مهمه بذار ببینم خودش چطوریه
نوبتم شد بعد از کلی انتظار و رفتم داخل سلام کردم به زور جواب داد و خیلی خیلی خشک برخورد کرد برعکس دکتر خودم که همیشه خوش برخورد و پر حرف بود اما این نه به زور حتی جواب سوالامو میداد
سونو رو نشونش دادم و سلامتش رو تایید کرد و برام سونو انتی نوشت و من با یه خسته نباشی که بی جواب موند مطبش رو ترک کردم ....
مامان محیا خانوم😍🩷 مامان محیا خانوم😍🩷 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۷
بعد از چند تا زور محکم ماما اومد و از بالای شکم فشار میداد تا بچه بیاد بیرون اما وقتی اون فشار میداد شکم و استخونای اون قسمت چنان دردی می‌کرد که من دیگه حالم بد می‌شد و خودم نمیتونستم زور بزنم بچه برمی‌گشت داخل به همین خاطر دکتر گفت که اصلا فشار نده تا با زور های خودش بیاد بیرون همین که ماما اون ماساژ ها رو بیخیال شد انگار زور منم برگشت خودم قشنگ فشار میدادم بچه رو به سمت پایین دکتر در اون حین امپول بی حسی رو تزریق کرد و بعد یه برش زد و من یک آن دیدم که سر بچم تو دستای دکتره و داره میادش بیرون اون لحظه انگار همه دنیا رو به من دادن همه دردام یادم رفت بدنم آروم آروم شد دیگه دردی نفهمیدم فقط چشام بچه رو میدید که نشونم دادن و بردن تمیزش کردن و ... بعد از اون نوبت جفت بود که بیاد بیرون اما انگاری که جفت چسبیده بود به رحم بهم گفتن که چند تا سرفه کن تا جفت کنده شه بعد از چند تا سرفه الکی جفت هم کنده شد اومد بیرون و بعدش دکترم بخیه ها رو زد موقع زدن بخیه ها یه کوچولو حسش میکردم ولی جوری نبود که نتونی تحمل کنی در کل بعد از به دنیا اومدن بچه همه چی قابل تحمل میشه همه چی یادت میره دنیا به چشمات روشن تر میشه
دختر من ساعت ۱۰ و ۴۵ دیقه شب به دنیا اومد و خدا رو شکر من ساعتای طولانی درد نکشیدم ، بعد از این که اومدیم بخش دیگه من خوابم پریده بود حالم عالیِ عالی بود بعد اونهمه سختی دوران بارداری و زایمان حالا دیگه راحت شده بودم دخترم کنارم بود و داشتم بهش شیر میدادم و خدا رو هزاران بار شکر میکردم به خاطر زایمان راحتی که به نظر خودم داشتم و واسه دکتر هم دعا میکردم که همیشه موفق باشه