تجربه بارداری تا زایمانم پارت هفتم🌱
چند هفته ایی گذشت و من احساس درد داشتم به دکتر طالبی که گفتم گفتن سونو انجام بدم و وضعیتم چک بشه و من همچنان انتخابم دکتر نصوحیان بود
سونو رو انجام دادن و متوجه شدن طول سرویکسم نسبت به آنومالی کم شده جواب رو بردم پیش خانم دکتر ایشون گفتن دو راه دارم قرص و آمپول و استراحت مطلق یا گذاشتن پساری و استراحت نسبی که گذاشتن پساری بیشتر توصیه میشه و من به توصیه ایشون پساری رو انتخاب کردم و خودشون واسم گذاشتن. درد زیادی نداشت احساس سنگینی داشتم تا چند ساعت که اونم اوکی شد...
من همچنان استراحت نسبی داشتم تا رسیدم به سونوی وزن...
همچنان نوبت گرفتم پیش دکتر نصوحیان
بعد از بررسی وضعیتم دکتر نصوحیان گفتن کار سنجیده ایی انجام دادن دکترتون بابت پساری وگرنه زایمان زود رس در کمین بود...
همه چیز عادی پیش میرفت من چک آپ و مراقبت هامو به موقع انجام میدادم
داروها و توصیه های خانم دکتر رو مو به مو انجام میدادم
تا این که قرار شد تاریخ زایمان مشخص بشه
و چون سونوی آخر موقعیت بچه عرضی بود من باید سزارین میشدم...

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان جوجو🐣 مامان جوجو🐣 ۲ ماهگی
تجربه بارداری تا زایمانم پارت ششم🌱
عمل انجام شد و بعد از اون مدام سونو میکردن و وضعیت جنین رو چک میکردن
و دکتر طالبی مدام وضعیتم رو چک میکرد و بهم انگیزه میداد و با حرفاش امیدوارم میکرد...
عمل صفرام رو دکتر اصلان پور انجام دادن و نتیجه رضایت بخش بود و کار دکتر عالی بود...
خلاصه بعد از یک هفته مرخص شدم افتادم دنبال کارای غربالگری اول...
سونوی ان تی انجام شد با دکتر و به درخواست خودم به جای آزمایش ان تی سلفری انجام دادم.
آزمایشم رو توی آزمایشگاه آریا ژن انجام دادم اونم خوب بود...
یک هفته گذشت و من همچنان تهوع و ویار داشتم
همش با دمیترون سر میکردم، بی تاثیر نبود ولی خوبه خوب هم نبود...
یه روز دوباره حالم بدتر شد که حتی قطره ایی آب هم نمیتونستم بخورم.
دوباره بستری شدم همون بیمارستان عسگریه
در حدی بودم که پرسنل همگی دعا میکردن واسم که این بارداری رو به سلامت بگذرونم...
دیگه اونجا احساس غربت نداشتم با همه پرسنل دوست شدم و همگی بخاطر وضعیتم خیلی هوامو داشتن و بهم انگیزه و امیدواری میدادن و حرفاشون واقعا بهم دلگرمی میداد...
بعد از چند روز دوباره مرخص شدم و همگی آرزو میکردن که دیگه فقط زایمان برگردم بیمارستان ...
مرخص شدم و تهوعم با قرص و یه سری دارو تقریبا کمتر شده بود
گذشت و گذشت رفتم آنومالی اونم پیش دکتر نصوحیان که به شدت ازشون راضی بودم
شرایطم رو گفتم که چقدر دارو گرفتم و جراحی انجام دادم ایشونم با صبر و حوصله تک تک اجزای جنین رو بررسی کردن و برام توضیح دادن و خیالم رو راحت کردن بابت این که جنین مشکلی نداره خداروشکر....
مامان مهوا 👼🏻🌸 مامان مهوا 👼🏻🌸 ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت اول

من تقریبا از ۱۶ هفته جفتم پایین بود و کاملا سرراهی،دکترم گفت اگه اینجوری پیش بره تا آخر بارداری سزارین میشی ولی فعلا صبر کن تا ۳۱ هفته که میری سونوی وزن همه چی مشخص میشه.
۳۱ هفته رفتم سونو وزن دکتر سونو قبل از اینکه سونو کنه گفت احتمال زیاد جفتت رفته بالا ولی وقتی دستگاه رو گذاشت همون اول گفت باید سزارین بشی جفتت هیچ تغییری نکرده،خیلی استرس گرفتم چون زایمان اولم طبیعی بود و این یکی قرار بود سزارین باشه .
خلاصه جواب سونو رو بردم پیش دکترم،دکتر منو فرستاد یه بیمارستان دولتی پیش یه دکتر دیگه چون وضعیتم خطرناک بود و دکترم گفت به ما اعلام شده مامانایی که وضعیتشون اینجوری فقط بفرستیم فلان بیمارستان

من رفتم بیمارستان دکتر برام ۳۴ هفته سونو نوشت که وضعیتم چک بشه و ختم بارداری بهم بدن .۳۴ هفته رفتم سونو که متاسفانه بازم جفتم تغییر نکرده بود و دکتر ۳۷ هفته بهم ختم بارداری داد

ادامه پارت بعدی می‌زارم ♥️
مامان سپهر مامان سپهر ۱ ماهگی
تجربه زایمان من با خانم دکتر ساعدی

قسمت اول

از اوایل باراداری درگیری بین طبیعی و سزارین داشتم که خودم دوست داشتم طبیعی رو انتخاب کنم اما با راهنمایی اطرافیانم در نهایت تصمیم به سزارین اختیاری گرفتم و خوشبختانه دکترم هم سزارین اختیاری انجام میدادن و الان میگم که من به شدت از انتخاب سزارین راضی هستم
از اوایل بارداری تحت نظر همین دکتر بودم الحق بسیار حاذق و ماهر هستند همه چیز کنترل شده و خوب بود اگر هم مشکلی داشتم سریع بررسی و پیگیری بیشتر انجام میدادند مثلا من فشار داشتم و ب توصیه ایشون از ماه 6 دارو میخوردم ی مقطعی بهتر شد کم کردم دوباره شروع کردم ، مورد دیگه ای که من با بقیه دکتر ها مقایسه کردم این بود که ایشون آزمایش اضافی برای مریض نمینوشتن خیلی ها رو میدیدم ک هزینه های گزاف برای سونو و آزمایش میدن برای خودمن پیش اومد گفتن من بررسی میکنم با همین اگر موردی بود ارجاع میدم برای آزمایشات و بررسی تکمیلی که این خیلی مهمه، سونوهای مهم همون ان تی وانومالی رو پیش آقای هاشمی عطار مطبشون رفتم راضی بودم فقط تایم انتظار طولانی توی مطبشون داشت،
از خانم ساعدی هم میتونید حضوری و تلفنی نوبت بگیرین معمولا بین نیم تا یک ساعت زمان انتظار دارند مطبشون عارف 6 ساختمان پردیس، روزهای زوج 2 تا6،
مامان جوجو🐣 مامان جوجو🐣 ۲ ماهگی
تجربه بارداری تا زایمانم پارت هشتم🌱
خیلی در حد خلاصه من نوشتم و تجربه های مهمم رو سعی کردم باهاتون به اشتراک بذارم وگرنه کلی بالا و پایین داشتم تو این مدت...
این وسطا یه تجربه عکاسی هم بهتون بگم شاید به دردتون خورد
واسه عکاسی من خیلی پرس و جو کردم و چند تا آتلیه مد نظرم بود ولی آتلیه اولی که رفتم اینقدر عالی بود که اصلا شک نکردم و همونجا انتخاب کردم برم پیش خانم یارعلی آتلیه دیتیل و از انتخابم راضی ام با این که عکسای خام رو دیدم و هنوز فرصت نکردم عکسامو تحویل بگیرم ولی در کل راضی بودم...
خب برگردیم به هفته های آخر بارداریم...
ویزیت آخر که 36 هفته بود رفتم خانم دکتر گفتن دو هفته دیگه مجدد برم و ان اس دی بدم اگه همه چیز اوکی بود 38 هفته و چهار روز که میشد به تاریخ 30 اردیبهشت زایمانم انجام میشه...
26 اردیبهشت نوبتم بود رفتم با دردای که داشتم ان اس دی دادم و خانم دکتر متوجه شدن انقباض هام شروع شده و گفتن موقعیت خطرناکی داری و فردا صبح بیمارستان باش برای زایمان...
نمیدونید اون لحظه چه حسی داشتم
ترکیبی از استرس و ذوق و هیجان...
هم ذوق دیدن کوچولوم رو داشتم هم خوشحال بودم سختی هام تمومه، ویار و تهوعم تمومه، معده دردام تمومه و در نهایت یه کوچولوی با مزه رو میذارن بغلم و مال منه....
مامان حسین و راستین🩵 مامان حسین و راستین🩵 ۱۴ ماهگی
تجربه ی زایمان طبیعی من بخش اول🫄🩵
من در اولین بارداریم به انتخاب خودم خواستم طبیعی زایمان کنم
من ذهنیتم همیشه این بود که پزشک ها معمولاً سر زایمان طبیعی حضور ندارند چونکه ماماها از پس این کار برمیان
زمان تولد پسر اولم از بس پروسه ی زایمان طولانی شد و زایمان سختی داشتم دکتر شیفت زایمانم رو انجام داد و خدا رو شکر بچه ام جز اینکه حدود یک ساعت بعلت مشکلات تنفسی که حین زایمان واسش پیش اومد داخل دستگاه موند مشکلی براش پیش نیومد
این دفعه از دخترعمه ام که تحت نظر دکتر بدری بیمارستان حضرت ابوالفضل زایمان کرده بود شنیدم که معمولا خود خانم دکتر زمان زایمان حضور دارند و انقدر راضی بود که منم تصمیم گرفتم تحت نظر ایشون باشم
خانم دکتر از همون اول بخاطر شرایط بارداری پرخطرم گفتند که بچه زودتر از موعد به دنیا میاد اما به لطف خداوند من هفته های بارداری رو به سلامت از سرگذروندم و چون که از اول بارداری استراحت بودم،هفته های آخر بارداری چند جلسه ای کلاس های آمادگی زایمان شرکت کردم
می خواستم این بار با آمادگی بیشتری زایمان کنم
هفته ی ۳۶ بارداری قرار بود آخرین سونو رو بدم
دکتر بابلی بعد از سونو گفتند وزن بچه ات ۳۳۰۰ و اگر وزن گیریش به همین روال ادامه داشته باشه احتمالا نتونی طبیعی زایمان کنی
همون روز پیش دکتر بدری برای معاینه ی لگن رفتم،گفت دهانه ی رحمت باز شده
گفتم آقای دکتر نظرشون چی بوده ولی گفتند چون قدت بلنده و لگنت خوبه جای نگرانی نیست
بهم گفتند که از هفته ی آینده شروع به پیاده روی و اقدامات دیگه کنم که بچه به دنیا بیاد اما من چون هنوز یه هفته مونده بود به رشد کامل بچه گذاشتم واسه بعد هفته ی ۳۷
بخاطر تحریکی که شدم ترشحات همراه خونریزی داشتم که با دو سه روز شیاف گذاشتن برطرف شد...
مامان جوجو🐣 مامان جوجو🐣 ۲ ماهگی
تجربه بارداری تا زایمانم پارت نهم🌱
صبح زود ساعت 6 راه افتادیم به سمت بیمارستان و برای آخرین بار هر چی توی معدم بود رو بالا آوردم. رسیدیم بیمارستان . منو فرستادن زایشگاه اونجا حدودا 6 نفر بودیم همگی بیمارای دکتر طالبی. یکی یکی سرم رو وصل کردن بهمون. موقع زدن سوند رسید که همیشه ازش میترسیدم. ماما اومد بالا سرم گفت اصلا نگران نباش دردش از زدن سرم کمتره. یه نفس عمیق کشیدم سوند رو وصل کردن و واقعا از تصوراتم دور بود اصلا اذیت نشدم...
خلاصه که از سوند اصلا نترسید...
یکی یکی صدا زدن و ما رو به نوبت بردن واسه زایمان
نوبت به من رسید هم استرس داشتم هم ذوق
وارد محیط اتاق عمل که شدم به جو دوستانه برقرار بود...
خانم دکتر هم که مثل همیشه با انرژی مثبت و خنده رو اومدن با هم یکم صحبت کردیم و دکتر بیهوشی اومد
و داشتم واسش توضیح میدادم که من سخت بیهوش میشم که دیگه چیزی نفهمیدم...
چشمامو به زور باز کردم حس سنگینی داشتم از ناحیه شکم به پایینم
و فقط ناله میکردم که بچم کجاست
پرستار اومد بالا سرم و گفت عزیزم بچت حالش خوبه و بچه رو گذاشت روی بدنم تا تماس پوستی باعث آروم شدن نوزاد بشه...
از ریکاوری منو بردن به سمت بخش و پشت در اتاق عمل همه خانوادم منتظرم بودم و با کلی حس خوب اومدن سمتم ولی من همچنان گیج بودم...
وارد بخش شدیم ماما و پرستار ها میومدن وضعیتم رو چک میکردن اینم بگم من از دکتر خواستم ماساژ شکمی رو قبل از به هوش اومدن انجام بدن و خداروشکر بعد از به هوش اومدن ماساژ شکمی نداشتم
دکتر اطفال اومد همه موارد رو بررسی کرد، واکسن ها زده شد و قرار بود یک شب بستری باشم .
دکتر اومد وضعیتم رو چک کرد و گفتن فردا ترخیصی...
مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۲ ماهگی
مامان Diyar مامان Diyar ۱۵ ماهگی
خب بریم سراغ تجربه زایمان
من کرمانشاهم و برای زایمان بیمارستان حضرت معصومه رو انتخاب کردم
چون انتخابم زایمان طبیعی بود ماماهمراه گرفتم
اول بگم که هم از ماماهمراهم هم از ماماها و پرستارای بیمارستان از محیط زایشگاه و بیمارستان بیش از حد راضی بودم مطلقا هیچکس باهام تلخ صحبت نکرد هیچکس سر به سرم نزاشت زورم نکرد در ارامش معاینه میشدم و خلاصه بهترین رفتار باهام صورت گرفت
ماماهمراهمم از هیچ کاری برای دریغ نکرد و همه جوره هوامو داشت اما بخت باهام یار نبود که طبیعی زایمان کنم
من طول بارداری به خاطر داشتن پساری و سرکلاژ استراحت مطلق بودم از اونجایی که خورد و خوراکم خوب بود و خودمم موقع دنیا اومدن درشت بودم از همون سونوهای اول وزن بچه و تناسب بدنش بیشتر از سن بارداری بود ماشاءلله ! اما من همیشه میگم بالاخره سونو خطا زیاد داره
هفته ۲۹ که سرکلاژم خود به خود باز شد رفتم پساری گذاشتم هفته ۳۶ پساری رو خارج کردم و ورزش و پیاده روی رو شروع کردم
اسکات میزدم پیاده روی میکردم شبا ورزشایی که ماماهمراهم گفته بود انجام میدادم ۳۸ هفته رفتم مرکز مامایی معاینه شدم ۳ سانت بودم دردام خیلی کم بود اصلانمیشد روش حساب کردم