شماها اگه جای من بودید با این بارداری سختی که از لحاظ روحی داشتم دوباره باردار میشدین یا با شوهرتون میمونید ( البته خدا نکنه جای من باشید )
اول بارداریم تا وقتی نمیدونست جنسیت بچه چیه باهام خوب بود
ولی خدایا از اون روز سونو گرافی انتی که گفت احتمال ۶۰ درصد دختره
باورتون میشه تا شنید این حرف و پشت در اومدم از اتاق سونو بیرون بهم گفت گفته دختره ؟؟؟ گفتم معلوم نیست احتمال داره بعد یهو ولم کرد رفت از مطب تو ماشین نشست نذاشت آماده بشه برگه سونوگرافیم
وقتی هم رفتم نشستم تو ماشین نشستم کلی غرغر کرد به وضوح نمیگفت ناراحته از اینکه بچه دختره فقط داشت از اول رابطمون و دعوا هامون میگفت تا الان داشت خودشو خالی می‌کرد مثلا میگفت از این ناراحتم که به دکتره برای اینکه بفهمی جنسیت چیه گیر دادی اونم هی دستگاه سونو رو فشار میداد رو دلت
بعدشم من اولای بارداریم خیلی هوس سیب زمینی سرخ کرده کرده بهش گفتم بیا بریم بیرون بخوریم گفت نه منم حاظر شدم برم جلو در خونه یه چک بهم زد برای اولین بار 🥲هیچموقع یادم نمیره با شکم پر زد تو صورتم
اینا گذشت باورش نمی‌شود بچم دختره میخواست به زور سونو انومالی باهام بیاد حتی مرخصی هم گرفت وقتی اومد مطمئن شد دختره یه مبارک باشید به من نگفت 🫠
یه سفر رفتیم شمال ( به اصرار من که حال و خوام عوض بشه چون حس میکردم افسردگی گرفتم ) کلی غر زد که پول نداریم برای چی رفتیم تازه تو شمال بوی گل کشیدنی اومد من گفتم بو گل میاد یهو برگشت بهم گفت اشتباه کردم تورو گرفتم 🙃
حالا من چی ساکت هیچی نمیگفتم
میبینه من پای گاز کمرم درد میگیره و شکمم میخوره گاز و داغ میشه باز براش مهم نیست اگه من پا نشم غذا درست نکنم غذایی در کار نیست ( فقط ظرف هارو میشوره خدایش )
بقیش پارت بعد

۸ پاسخ

واقعا شوهرت فکر چی‌میکنه
شوهر من خودشو کشت دختر باشه
البته صبر کن بزار دنیا بیاد انقد دلبری میکنههههه ک نگم
منم مامانم میگه بابام ناراحت شده وقتی دختر بودم
والی الان چپ میره راست میاد میگه کاش دوتا دختر داشتم
بعدا بخاد قسم راست بخوره همش اسم منو میاره

تگ بچت دختره چرا نوشتی مامان سبحان؟

چقدر بی لیاقته شوهرت

من انتی احتمال پسر بهم داد خاهر شوهر بزرگم و مادرشوهرم رو پا بند نبودن تو اقوام برای پز دادن ب این و اون اما خاهر شوهر کوچیک ترم ناراحت بود شوهرمم میگفت فقط سالم باشه جنسیت مهم نیست وقتی انومالی گفت دختره مادرشوهرم تو روی خودم گف منکه هیچ حسی بهش ندارم پسر من دختر دوست نداره منم با ترس زنگ زدم ب شوهرم گفتم کلی خوشحال شد ذوق میکنه باهاش حرف میزنه توقع ایجور چیزی نداشتم اما هنوز ک هنوزه مادر شوهرم دوس نداره

ما تو طایفه دختر نداریم اصلا من وقتی فهمیدم بچم دختره سه چهار ماه با شوهرم تو شوک بودیم که چقد خدا مارو دوس داشت اصلا اشکم بند نمیومد ،هر چند بچه فرق ندارها ولی نباید ناشکری کرد نمیدونم چی بگم دلم یجوری شد

قربون خدا برم یکی تو حسرت دختره یکی تو حسرت پسر😢

😔😔😔😔😔اخ الهی

ببخشید ولی من جای شما بودم اصلا الانم حاکله نمبشذم

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 1️⃣1️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه رفتم داخل و دراز کشیدم رو تخت استرس اینو داشتم که نکنه بیدار نباشه و همکاری نکنه و بخوام دوباره تکرار کنم
ولی خب خداراشکر اینجوری نشد و دیگه تو سونو معلوم بود که یه بچست یه بچه ای که داشت درون من رشد میکرد حس تازه و عجیبی بود حس مادر شدن
تکون خوردن دست و پاهاش رو نشونم داد اون نیم رخ قشنگش و یه موضوعی که از همه مهم تر بود جنسیتش خیلی کنجکاو جنسیتش بودم همسرم همون اول عاشق دختر بود همیشه میگفت سالم باشه دختر باشه برای من فرق نمیکرد بیرون اتاق منتظر بود که من بیام بگم دختره از دکتر پرسیدم همه چیز خوبه گفت اره مشکلی نیست گفتم جنسیت معلومه گفت دقیق نه اما احتمال ۶۰ درصد دختره خب ادم نمیشد به همین اکتفا کنه چون گاهی صد در صد ها هم خطا دارن اما خوشحال شدم خواستم اول به همسرم نگم اما نذاشت بهش گفتم بهم نگفت که جنسیت چیه میشناخت منو میدونست دارم الکی میگم و اونم پر رو خندید گفت من که میدونم دختره اما اگر نگی دکتر چی گفت میرم خودم میپرسم دیدم چارشو نمیتونم بکنم گفتم احتمال دختر داده ولی خب هنوز معلوم نیست دقیق تا سونو بعدی
خیلی خوشحال شد از خنده و خوشحالی لپاش گل انداخته بودن 😂
میگفت من از خودم مطمئنم و میدونم چیکار کردم 😂🤦🏻‍♀️
خلاصه ....
🛑شما ری اکشن همسرتون موقع فهمیدن جنسیت و بارداریتون چی بود دوست داشتید بگید 😁
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 1️⃣4️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه انومالی اینجوری پیش رفت و یه چیزی که یادم رفت بگم دوباره بحث جنسیت بود اینبار قبل از سونو کلی به شوهرم التماس کردم حق نداری بپرسی بچه چیه درسته احتمال دادن ولی قطعی نیست اما تو این سونو قطعی مشخص میشه
و اون همچنان میگفت دختره و پایبند به حرفش بود
و وقتی امدم بیرون بهم گفت چی شد راجبه غده تو سرش که گفتم کلی اعصابش ریخت بهم چشاش قرمز شد و کلی نگران شد و گفتم پارت قبل راجبش خوندم و گفته بودن برطرف میشه و همین باعث شد یکم اروم تر بشه
من با کل فامیل قطع ارتباطم که خب دلیلای خودمو دارم حتی با خانواده خودم جز خواهر شوهرم که فقط با اون رفت و امد دارم و مشتاقانه منتظرم بود بدونه جنسیت بچه چیه و بهش گفته بودم هر موقع فهمیدم با کیک و بادکنک و اینا میام پیشت بهت میگم و اونم منتظر بود به شوهرم گفتم یه بادکنک تعیین جنسیت بگیر تا من برم کیک بگیرم نمیشد شوهرم رو بفرستم کیک بگیره چون قطعی جنسیت رو میفهمید و منم میخواستم کیک صورتی بگیرم
خلاصه گرفتیم و من بادکنک رو اماده کردم شب شوهرم از سرکار برگشت و رفتیم پیش خواهر شوهرم و شوهرم منتظر بود ببینه چه رنگی از بادکنک میاد بیرون
و بلههه همونجور که انتظار داشت کاغذ صورتی خونه رو پر کرد و با چند تا فیلم و عکس ساده جشن تعیین جنسیت ما تمام شد
و خب برگردیم سر ماجرای طول سرویکس ...
مامان ۳فرشته ناز مامان ۳فرشته ناز ۴ ماهگی
سلام مامانا حالم بده خیلی بد ولی خواهش میکنم قضاوتم نکنید فقط کمکم کنید حالم یه ذره بهتر شه من دوتا دختر نازدارم یکی ۷ ساله و یکی ۴ ساله بعد چرا دروغ چون دلم میخواست طعم پسر دار شدن رو بچشم این بچه مو حامله شدم بعد کلی تو دلم امید داشتم چون خواب امام علی دیدم که تو خواب بهم گفت پسره و کلیییییییی ویارم با دخترام فرق داشت و کلی چیز دیگه که بهم ثابت شده بود پسره و خوشحال و خندان با حس مطمئنم ۱۴ هفته رفتم سونو و گفت دختره و چون زیادی امیدوار کرده بودم خودمو دنیا رو سرم خراب شد وکلی با خودم کلنجار رفتم تا تونستم باهاش کنار بیام جدا از این شوهر عوضی کلی دعوا راه انداخت و به یه پا وایستاد و هر چی لایق خودش بود نثارم کرد و خلاصه دعوای شدیدی شد ولی هر طور بود بعد دوماه کلا من و هم شوهرم با قضیه کنار اومدیم و خودمون و آماده کردیم برای دختر سوممون و حتی شوهرم هم اسم انتخاب کرد و گفت بزاریم آیلین و منم خوشحال ار ابن که دوتامون آرامشمون رو دوباره به دست آوردیم بعد آنومالی که رفتم بازم برای احتیاط دوباره جنسیت رو پرسیدم که گفت دختره و بعد اون ۳۰ هفته و یک روز دوباره سونو رفتم که بازم‌گفت دختره(سه تا سونو رو هم یه جا رفتم)خلاصه دکترم بهم گفت باید برا چسبندگی جفت یه بار دیگه بری سونوتا من عملت کنم منم مجبور شدم چون اون سونویی که همیشه میرفتم نبود جای دیگه نوبت بگیرم و برم سونو ولی ولی ولی با کمال ناباوری بهم گفت بچت پسره و منو تو بهت و ناباوری فرو کرد و من موندم هزار فکر و خیال که بالاخره این بچه چیه
بقیش پارت بعد
بارداری بارداری بارداری
مامان نیلماه مامان نیلماه ۳ ماهگی
پارت پنج تجربه زایمان

صبح رفتم و همه چی خوب بود و من آماده این بودم که برم خونه و دکترم 10 و نیم اومد و گفت مرخصی 12

دوباره رفت بیرون مامانم رفت گفت خانم دکتر سونو گفتین دوشنبه بره که اگه بچه بریچ مونده بود سزارین کنین دو هفته دیگه
دکترم گفته بود حالا که اینجاست همینجا بره سونو و ما با خاطر جمع رفتیم آخرین سونو رو انجام بدیم اما از رفتارشون حس کردم یک جای کار درست نیست وقتی بلند شدم تا برم لباس بپوشم و بیام خونه گفتن سونو گفته آب دور بچه خیلی کمه و بابد سزارین بشی الان و دکترت هم اینجاست و همه چیز در عرض 1 ساعت تقریبا اتفاق افتاد
دکترم اومد تو بخش بالا سرم و من تا دیدمش شروع کردم به گریه زاری و دکترم فقط میگفت خدارو شکر کن که الان فهمیدیم و الا معلوم نبود تا دوشنبه چه بلایی سر بچت بیاد...

یکم باهام حرف زد و من آماده کردن بردن اتاق عمل

من برای اولین بار بود که چنین چیزهایی میدیدم و واقعا ترسیده بودم
همه فوق العاده مهربون بودن و حواسشون بهم بود و مراقبم بودن و ممنونم ازشون

دکتر بیهوشی قشنگ باهام صحبت کرد و شوخی می‌کرد و من واقعا درد اسپاینال رو متوجه نشدم

اما از ترس دوباره تنگی نفس گرفته بودم و میگفتم من نمیتونم نفس بکشم دکترم فوری گفت بهش اکسیژن بزنین و دکترمم باهام صحبت می‌کرد، من گریه میکردم و میگفتم هنوز بی حس نشدم دکترم می‌گفت دست نمیزنم تا خودت بگی بی حس شدی و صحبت میکرد که یه لحظه دختر خوشگلمو از بالای پرده نشونم داد و گفت ببین نفهمیدی درش آوردم و من فقط گریههه میکردم

و بگم که دردناک ترین قسمت ماجرا جائیه که بی حسیت رفته و میان کل شکمتو فشار میدن واقعا درد وحشتناکی داره و بقیه دردش از نظر من قابل تحمل بود.
مامان آنیا🩷✨️ مامان آنیا🩷✨️ ۱ ماهگی
پارت ششم تجربه زایمان


چند دقیقه بعد که مثل چند ساعت گذشت ، همون خانمی که منو با صندلی چرخدار آورده بود و وسط راه ولم کرده بود اومد تو اتاق ... درحالی که پاهام و صدام میلرزید گفتم کلی آب داره ازم میره ، چیکار کنم؟
اونم خیلی ریلکس گفت هیچی ، همونجا بمون... و رفت بیرون😑
خلاصه اون خانم رفت و من بازم کلی منتظر موندم و بازم کلی آب ازم رفت تا یه ماما ی دیگه اومد . بهم گفت واییی چرا تو دراز کشیدی ؟ وقتی این همه آب ازت میره باید پا می‌شدی و میرفتی توی دستشویی و از این حرفا... من تو دلم گفتم 'وا ! من کسی بهم گفت قراره چی بشه و باید چیکار کنم ؟ مگه من تجربه ده بار زایمان رو دارم؟!' فقط بهش گفتم قبل شما یه خانمی اومد و گفت همونجا بمونم . گفت خب باشه ، برو دستشویی خودتو بشور و بیا تا معاینه‌ت کنم ببینم چقد رحم باز شده ... من با همون پاهای لرزون ، درحالی که هنوز کلی آب داشت ازم میرفت و کف اتاق می‌ریخت، از تخت بیمارستان که ارتفاعش واسه نشستن و بلند شدن یه زن درحال زایمان خیلییی بلنده ، به سختی پایین اومدم و رفتم دستشویی و برگشتم...
مامان آرسام و آوا❤️ مامان آرسام و آوا❤️ ۱۱ ماهگی
دوستان نازار لطفاً یه دلداری بدین بهم.
من از اول بارداریم تا حالا مامانم چند بار خواب دیده بچه‌مون پسره، خواباشم لامصب خیلی دقیقه.
سونوی ان‌تی اول رفتم گفت پسره ولی خوابه تکون نمیخوره برو هفته‌ی بعد بیا، هفته‌ی بعدش برگشتم گفت احتمالا دختره.
آنومالی هم گفت زیاد مشخص نیست چون تکون نمیخوره ولی تا جایی که من میبینم دختره‌.
۲۴ هفته رفتم سونو از دکتر سونو پرسیدم جنسیتشو میگه دوباره بگین؟ گفت هرچی توی آنومالی گفتم همونه، دیگه نگفت چیه.
مادربزرگم هروقت میبینتم میگه من باور نمیکنم تو دختر توی شکمت باشه. اگه من ۷ شکم بچه زاییدم و ۸۵ سال عمر کردم، این شکم شبیه شکمی نیست که دختر توش باشه.
بیرون هر خانمی میبینتم میگه بچه‌ت پسره؟ میگم نه دختره، میگن آخه از فرم شکمت حدس زدیم.
حالا من چی کنم؟ سیسمونی کامل خریدم، دل بستم به این بچه😐 هرچی که هست خدا حفظش کنه سالم باشه برام یه دنیا ارزشمنده. ولی به نظرتون یهو بعداً پسر نمیشه؟! شما مورد داشتین دور ورتون اینجوری؟
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 1️⃣5️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه وقتی فهمیدم طول سرویکسم خوبه دیگه رعایت نکردم و خونه که به شدت به هم ریخته بود رو تمیز کردم نزدیک به ۵ ساعت مدام سرپا بودم و از اون ور هم خیلی نشستم چون همسرم کار داشت در خونه یه هفته هر شب تا صبح کار میکرد و منم مدام تو این مدت فقط مینشستم پیشش بالای ۳،۴ ساعت و خلاصه همین فشارا تو یکی دو هفته باعث شد ۲۰ هفته دقیقا دو هفته بعد انومالی من درد شدید پریودی بگیرم که هی میگرفت و ول میکرد دو روز تقریبا درد داشتم اما گفتم احتمالا بچه داره جا باز میکنه از این حرفا چون اخریم بار سرویکسم خوب بود و مشکلی نداشتم برای همین شک نکردم
بعد دو روز یکم دردم اروم شد اما شوهرم یهو اصرار کرد که بریم دکتر و من هی میگفتم بخدا خوبم الان درد ندارم گفت باشه ضرر نداره بذار بریم ساعت ۹ و ۱۰ شب بود و تصمیم گرفتم برم زایشگاه
رفتم و بهشون گفتم که ۲۰ هفتم دو روزه درد پریودی دارم مدارک پزشکی مث سونوگرافی و ازمایشام رو چک کرد فشارم رو گرفت و بهم گفت میخوای معاینه کنم گفتم موردی نداره گفت نه اروم چک میکنم خب منم نمیدونستم خوبه یا بد ولی خب بعد فهمیدم نباید میذاشتم چون هفتم پایین بود ولی خب اروم معاینه کرد اصلا متوجه درد نشدم و گفت خوبه ولی سونو و ازمایش ادرار که ببینم عفونت داری یا نه هم برات مینویسم از شانسم سونو گرافی رو به روی بیمارستان باز بود و همون لحظه رفتم سونو رو انجام دادم....
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 9️⃣ از تجربه های بارداریم
قبل از شروع بگم که پارت ششم رو دوبار گذاشتم اگر باز نبود بهم بگید و اگر کسی دلیلش رو میدونه بگه ممنونم🥰
خلاصه از مطب امدم بیرون و عکس رو نشون همسرم دادم و براش توضیح دادم که دکتر چی گفت و چی شد و کلی هر دو ذوق داشتیم
یه سری مسائل پیش امد و من تا ۱۰ هفته نرسیدم برم سونو قلب خب خیالم هم تا حدودی راحت بود چون شش هفته خودش چک کرده بود و گفته بود همه چیز خوبه
ده هفته رفتم سونو و اونجا کلی اب خوردم تا نوبتم بشه و رفتم و صدای قلبش رو شنید حس خوب و قشنگی داشت یه ریتم منظم و دلنشین و از درون من بود جالب بود برام
از سلامتش مطمئن شدم و رفتم خونه اما دیگه از ۷،۸ هفته تهوعام شروع شده بود و خیلی بد بود اصلا نمیتونستم هیچی بخورم و خیلی اذیت بودم هر دقیقه گلاب به روتون استفراغ و همین باعث شد من نتونم برم دکتر خودم که از اول میرفتم پیشش چون تو ماشین حالم خیلی بد میشد و کوتاه ترین مسافت برام اذیت کننده بود برای همین یه دکتر تو شهر خودم انتخاب کردم و رفتم هیچ اطلاعی نداشتم که خوبه یا بد فک کردم همه دکترا مث هم هستن همه ی مطبا رسیدگیشون به یه شکله اما این مثل دکتر خودم نبود اول که رفتم اصلا مهم نبود حامله هستی یا نه و هیچ استثنایی برا زن حامله وجود نداشت
پبش خودم گفتم اینا مهم نیست دکتر مهمه بذار ببینم خودش چطوریه
نوبتم شد بعد از کلی انتظار و رفتم داخل سلام کردم به زور جواب داد و خیلی خیلی خشک برخورد کرد برعکس دکتر خودم که همیشه خوش برخورد و پر حرف بود اما این نه به زور حتی جواب سوالامو میداد
سونو رو نشونش دادم و سلامتش رو تایید کرد و برام سونو انتی نوشت و من با یه خسته نباشی که بی جواب موند مطبش رو ترک کردم ....