۱۸ پاسخ

ما همکلاسی بودیم دانشگاه بعد که اومدند خواستگاری باباهامون باهم همکار بودند تو‌یک شرکت باهم کار میکردند الان 12 سال باهم زندگی میکنیم دو بچه داریم

منم تو اینستا اشنا شدم باهاش 3ماه بعدشم عقد کردیم 😍

سنتی مامان منو جاریم دختر خاله ان باهم دیگه معرف بودن یجورایی دختر خاله مامانم نمیدونم متوجه شدی؟😂

سنتی بودیم پسردایی مامانمه

ما ۷ سال دوست بودیم🤭

😕💔همیشه دووس داشتم عشقولانه اردواااج کنممم
ولی قسمتممم نبوداا🫤😂😂
ماهم سنتی ازدواج کردبم اومدن خاستگاری از من نه از مادرم ارههه پسر خوبیهههه وابنا
سه چهارور قهرکرده خونه عمم بودممم مادرم گف باید بری واینا دیگهه مجبوریی بوود دیگ😅
هبچب تا یکی دوماااه اسمش اون پسره بوود
هچی دبگهه رفتیمووو عشقوو عاشقییی کردیمووو بچه داار شدبماااا
واقعاااهم پسر خیلییییی خوبیههه🤤
خدا سایه همشونو حفظ کنههه

دوستتون با دوس پسرش موند؟
من سال ۸۹ توخیابون بهم شماره داد ۶ سال دوست بودیم
بعد ۸ سالم بچه اوردیم

منم کاملا سنتی،همسایه دایی م بودن،بعد به زور آوردنش خواستگاری،ولی تا منو دید گفت نیازی به تحقیق ندارم جوابم مثبته جواب شما چیه،بابام گفت نهههه شش بار اومدن دم در خونمون التماس بابام. را کردن تا رضایت داد

رفتم کیک سفارش بدم خوشش اومده بود چون دو بار رفتم یکی سفارش تحویل بعد رفته بود داخل کارگاه گفته بود از ی دختر خوشم اومده شوهر از شهر غریب شهر ما اومده بود موقع کرونا مثلا ب دوستش سر بزنه همونجا مشغول شده بود بعد نگو خالم اونجا کار میکرد گفت خواهرزاده شماره از رو گوشی خالم گرفت بود انقد پیام زنگ مخ زد دوست شدیم بعد ازدواج 🤣🤣🤣🤩

ازدواج ما سنتی بود خونه همسایه خالم اینا بود ی سال اومدن گفتم نه دیگ سال بعد باز اومدن دیگ دیدم پسر خوبیه جواب اره دادم البته سال اول اومدن نمیدونم چرا خوشم نمیومد (شاید بخاطر تعریفایی ک خالم ازش میکرد بود)

من یکی از دوستامون پسر .کافه داشت با دوستام می‌رفتیم یهو اونجا دیدمش شریک این دوستمون بود.میگن نگاه اول چرته.ولی واقعا من تو نگاه اول حس خیلییی خوبی گرفتم ازش ۵سال دوست بودیم دو سه بار بعدش اومدن خواستگاری بابام و مامان اون مخالف بودن یه تایمی تصمیم گرفتم کلا دیگه بزارمش کنار اما خودش برگشت و قسمت شد ازدواج کردیم .🫠

فامیل دورن اومدن شهرمون مسافرت1200کیلومتر راه بود
بعد نمیومده به زور اوردنش حالا اومدن برنمیگشت بره😅
دیگه باهم حرف زدیم چندسال به قول تو الان بچش بغلمه

دایی دوستم بود....😂😂

تو اینستا اشنا شدیم بعد ۴سال باهم دوست بودیم بعد ازدواج کردیم 😁

چه با حال بود😍
منم تو شرکت داداشش حسابدار بودم
خودشم جدا شرکت داش
داداشش میخواس بره آلمان
دیگه شرکت داد به همسر من(البته اون موقع همسرم نبود)
دیگه منم حسابدارشون موندم
به مدت یکسال دوست بودیم
بعد یکسال پیشنهاد ازدواج داد
الانم بقول خودت بچه ش تو بغلمه😁
مال ما عاشقانه بود،و خیلی باحال بخصوص دوران دوستیمون

ما سنتی ازدواج‌کردیم دایی دوست پسر خواهر دوست دخترعمم بود😆😆امیدوارم‌متوجه شین
دوجلسه رفتیم بیرون جلسه ی سوم خواستگاری بود
۵ سال ازدواج کردیم خداروشکر هستیم دیگه😄♥️

سنتی بودیم
همکار خواهرم معرفی کرد
در جلسه اول ک گفتم نهههههه
رفتن باباش زنگ زد گفت حالا اجازه بدین یکم بیشتر آشنا بشین
جلسه دوم یه طوماااااااار براش نوشتم
ولی یادم میاد خندم میگیره اولش گفتم خب خودتون رو معرفی کنید 🤣🤣🤣🤣
مگه اومده جلسه کاری🙄😁😁
هیچی دیگه جلسه سوم اوکی شدم دو سه ماهی هم رفت و آمد داشتیم کل اصفهان میتابیدیم تا ساعت ١١..١٢شب🤪
ولی خدایی باحال بود اونروزا😛☺️
خلاصه بهم رسیدیم الآنم ۶ساله زیر یه سقف داریم زندگی میکنیم
الهی شکر راضی ام🥹♥️

ما دختر خاله پسر خاله ایم ولی بنا ب دلایلی چهارسال قطع ارتباط بودیم بعد چهار سال اومدن خونمون دیدمش خوشم اومد اونم خوشش اومده بود یه هفته باهم حرف زدیم اوکی شدیم با اینکه قبلا خیلی ازش بدم میومد

سوال های مرتبط

مامان علیرضا مامان علیرضا ۱ سالگی