وای دیگه دارم دیوونه میشم 😞😞😞😞شماهم مثل منین؟واقعا خسته شدم از مسئولیت سنگین مادری کردن با اینکه یه لحظه دوریشو نمیتونم تحمل کنم.یه جوری شدم که هم دوست دارم به کارای روزمرم برسم بیرون برم مهمونی،تفریح کنم هم وقتی که میرم میبرمش یه جور کلافم میکنه نمیبرمش فکرم هزار جور درگیره دوست دارم خونم تمیز باشه هرچی سرجای خودش باشه اینور تمیز میکنیم اونور خونه ترکیده اس
دوست دارم هروقت میخوام بخوابم تایم خودم غذا بخورم نمیشه بعضی روزا میگم دوست دارم امروزو فقط برای خودم باشم فقططط خودم بازم نمیشه
روزا کمکی خاصی ندارم نهایاتا ۱ساعت بزارم واسه مامانم چون خیلی اذیت میکنه نمیزارمش همه جا میبرم با خودم که عادت کنه بیرون و فضای عمومی براش عادی بشه شبا همسرم میاد خیلی کمک میکنه همش باهاش وقت میگذرونه که من یکم به کارای خودم برسم بازم
میگم تا کی این سختی ادامه داره؟😞😞😞

بارداری شیرخشک جیش پوشک دارو غذا سرماخورگی

۶ پاسخ

پرستار نمیتونی بگیری بیاد تو خونه ی روز درمیون کمکت؟من اشتباه کردم از اول پرستار نگرفتم

بدتر
دوس دارم برم ببرون غروب تا فردا ظهر پاییزو بزارم خونه مامان
حیف که نمیشه خستم🥲😞

اره عزیزم منم همینطورم
من همسرمم اکثرا خونه نیست و وقتایی که یه جیغ میشه دیوونه میشم
اما بازم خداروشکر
همش به خودم میگم خودت بچه خواسنی پس باید بسازی اسن روزا هم میگذره سعی کن رو خوشمزه بازی هاش تمرکز کنی

دقیقا منم همینطور
ولی بازم خداروشکر، خیلیا حسرت همین بچه رو دارن، چقد دوا دکتر میرن برای این که یه بچه گیرشون بیاد

امروز انقدرررر گریه کردن
گفتم خدایا انشاالله یکی از این موشکای ت ر ا م پ بیاد تو خونه م💔
بخدا خیییلی روانیم کردن
بلاخص نورهان از وقتی چشم باز میکنه همممش گرریه و جیغ

مامانم میگه تا وقتی براش زن بگیری 😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان نرگس🐥حاج‌علی🐣 مامان نرگس🐥حاج‌علی🐣 ۲ سالگی
بعضی وقتا به چهار پنج سال دیگه فکر میکنم
به وقتی که دختری ۶ ساله میشه و داداش ۵ ساله...
با خودم میگم میتونم از پسشون‌ بربیام؟! آیا اونقدر توانایی دارم دو تا بچه رو سالم و صالح تربیت کنم؟ اونقدر انرژی خواهم داشت که سرشون داد نزنم، غر نزنم، کتک کاری نکنیم؟ اونقدر حس و حال دارم که با هم بازی کنیم، کاردستی درست کنیم، کتاب بخونیم؟! اصلا اونقدر جون دارم از پس دوتا بچه بربیام و از آب و گل دربیارمشون!؟ با خودم میگم نکنه دارم ساده میگیرم!؟ نکنه قراره خیلی سخت بگذره برام!؟ نکنه اینا همش واسه فیلما و داستاناس‌ و شرایطم قراره خیلیییی سخت باشه که حتی اینجور کارا به ذهنم خطور نکنه....
خیلی میترسم بعضی وقتا، از تربیت بچه ها، از تربیت صحیح بچه‌ها
دوست دارم محیط خونه امن و آروم باشه براشون، استعداداشون‌ رو شکوفا کنه، حالشون رو خوب کنه

بعد با خودم میگم شایدم بتونم، شاید اصلا خدا اینجوری بهم بچه داده که کمتر اذیت بشم...نمیدونم ولی خیلی ذهنم این روزا درگیره...
بعضی وقتا هم ناشکری میکنم، تازه با نرگس به صلح رسیده بودم، یادگرفته بودم با بچه چجوری به کار و زندگیم برسم که همه چیز سرجای خودش باشه، اما باز یه فرزند جدید و هزار تا چالش جدیدتر...نمیدونم

محتاج دعاهای خیرتون هستم✨️
بماند به یادگار از ۳۸ روز مونده به زایمانم....