۱۱ پاسخ

چقد حرفات حرف دل منم بود،پسر منم به شدت وابسته س به من و باباش،انگار بزرگتر شده بیشتر وابسته سینه هم شده ،هر کاری میکنم کمتر شیر بخوره نمیشه،همش از اینور اونور میگن باید شیرشو کم کنی ولی نمیشه حس میکنم مادر بدی ام ،عذاب وجدان دارم همش.😔

تموم میشه این روزها .تحمل کن .بعد هر سختی آسونیه خواهرم

این روزام میگذره
بچه ها بزرگ میشن
دلت تنگ میشه برای این روزا
لذتشو ببر

وقتی به جنگ وموشک دلهره فکرمیکنم میگم خدایاشکرت بزاربچه ام همیشه اذیتم کنه ولی آرامش زندگیمونگیر

من یه دونه دوساله و یه دونه چهار ماهه دارم حالا ببین من چجوریم واقعا نظرم براینه که یه بچه داشتن انگار نداشتنه خیلی اسونتره ولی سخته بازم واقعا

سخته ولی روزها دیگه تکرار نمیشن

چ بازی باحالی

ما نیز چنینیم🥴

میگذره مامانه قشنگ🌹

عزیزم ناراحت نباش ،هممون خسته ایم ولی چاره ای نیست چون مادریم،باید قوی باشیم ،کم نیاریم،تا وقتی که نفس می کشیم با یدکنار خانوادمون با قدرت بایستیم ...به خودت انرژی منفی نده.

منم احساس میکنم هیچ تایمی ندارم. شنبه میخوام برم بازم ۶ ماه مرخصی بی حقوق رد کنم. انگار روزا همینجوری تموم میشن. بدون هیچی

سوال های مرتبط

مامان شاه پسـرم🩵 مامان شاه پسـرم🩵 ۱ سالگی