مینویسم برات تا اینجا یادگاری بمونه✍️
پر از احساسات عجیبم...
باورم نمیشه که یک سال گذشته از روزی که از تنم جدا شدی و اومدی توی آغوشم🫂

از روزی که لگدت هات رو برای آخرین بار توی شکمم حس کردم و اتصال ما به عنوان دو روح در یک جسم،با تولدت قطع شد!🤰🏻

حالا اما برام سواله که چقدر زمان باقی مونده تا دیگه آغوش من تنها آرزوی تو نباشه؟
که من تنها کسی نباشم که با اون چشمای نازت 👁دنبالش
میگردی و با دیدنش آروم میشی؟

چقدر زمان باقی مونده تا روزهایی که تو موهای منو شونه کنی تا یه وقت پریشون به نظر نیان؟

تا روزی که بری دنبال رویاهات و همون لحظه ای که دارم بخاطر موفقیت ها و خوشحالی هات بهت میبالم،همزمان اشک بریزم که چقدر زمان⏳️ سریع میگذره؟!

دختر زیبای من...روح و جسم من...تجلی حضور خدا برای قلب ناباور من...🫀
هرگز نمیدونستم میشه کسی رو اینقدر دوست داشت...

نمیدونم این تولد توئه یا تولد دوباره‌ی من!🌿اما میدونم کسی که پارسال بدون تو توی آغوشش وارد اتاق زایمان شد،هرگز همون آدمی نیست که حالا کنار توئه!

تولدمون مبارک!❤️🎂🐣





بارداری
زایمان
واکسن

تصویر
۸ پاسخ

چ متن قشنگی اشکم درومد🥹🎀

فداشبشم

تولد نیلای خانم مبارک باشه🥺💖

تولدش مبارک تون باشه متن احساسی بود .ب دل نشست ♥️

تولدش پرتکرار خیلی قشنگ نوشتی🥹

چقد قشنگ نوشتی😢😢

تولدش مبارک عزیزم
انشالله همیشه شاد و سلامت باشین
متن خیلی قشنگ بود❤️

🥹🥹🥹

سوال های مرتبط

مامان بردیا💙 مامان بردیا💙 ۱۵ ماهگی
پسر کوچولوی یک‌ساله‌ی من… 🤍

امروز یک سال از روزی می‌گذره که برای اولین بار صدای گریه‌ات توی گوشم پیچید و دنیای من برای همیشه عوض شد. یک سال از لحظه‌ای که دست‌های کوچولوت رو گذاشتی توی دستم و بهم فهموندی عشق یعنی چی… عشق بی‌قید و شرط، بی‌انتها، عمیق‌تر از هر چیزی که تا قبل از تو می‌شناختم.🥲
پسرم…🧸
یک ساله که با خنده‌هات صبح‌هام روشن میشه، با بغلت خستگی‌هام فراموش میشه، و با نفس‌هات آرامش می‌گیرم. یک ساله که هر روز بزرگ‌تر میشی و من هر لحظه بیشتر عاشقت میشم. نگاه معصومت، اولین قدم‌هات، اولین کلمه‌هایی که با زبون شیرینت گفتی… همه‌شون برای من معجزه‌ان.😍
نمی‌دونی مادر بودنت چقدر منو قوی‌تر کرد. تو دلیل لبخندهای بی‌دلیل منی. دلیل دعاهای هر شبم. هر بار که خوابت می‌بره، می‌شینم و بهت نگاه می‌کنم و از خدا فقط یک چیز می‌خوام:
که همیشه سالم باشی، خوشحال باشی، و دلت هیچ‌وقت نشکنه.
جآن مادر..✨🌞
اگه یه روزی بزرگ شدی و این متن رو خوندی، بدون که مامانت از همون روز اول، با تمام وجودش عاشقت بود. بدون که هر نفسش برای تو بوده، هر دعاش برای تو، هر اشکش از شوقِ داشتن تو.
تولدت مبارک عزیزترینم…🎊
یک سال گذشت، اما عشق من به تو تازه شروع شده…
و تا آخرین نفس، مادرت بودن بزرگ‌ترین افتخار زندگی منه. 🤍👶🏻✨
مامان آقا فرهان🧸⚽️ مامان آقا فرهان🧸⚽️ ۱۲ ماهگی
یک سالگی فرهانِ من 🤍🧸

یک ساله شدی پسرِ کوچولوی من…
یک ساله که با خنده‌هات، با شیطنت‌هات، با دست‌های کوچولوت و حتی با گریه‌هات، خونه‌ی من دیگه فقط یه خونه نیست؛ شده دنیای من. ❤️

فرهانِ من، تو نمی‌دونی توی این یک سال چند بار فقط نگاهت کردم و با خودم گفتم: «چطور ممکنه یه آدم این‌همه عشق رو توی یه دل جا بده؟»

از روزی که اومدی، من دیگه فقط «من» نبودم…
یه تکه از قلبم شدی که بیرون از سینه‌م راه میره، می‌خنده، بازی می‌کنه و هر روز بزرگ‌تر می‌شه. 🥹

شاید وقتی بزرگ شدی نفهمی مامانت با دیدن اولین دندونت چه ذوقی کرد، با اولین چهار دست‌وپات رفتنت چقدر قربونت رفت، برای هر تب و بی‌قراری‌ات چقدر دلش ریخت، یا چند بار شب‌ها فقط نگاهت کرد و خدا رو برای داشتنت شکر کرد…

اما من همه‌شون رو یادم می‌مونه.
تک‌تک لحظه‌های اولین سال زندگی تو رو، مثل قشنگ‌ترین گنج دنیا توی قلبم نگه می‌دارم.

فرهان جان،
تو فقط پسر من نیستی؛
تو قشنگ‌ترین اتفاق زندگی منی.
همون کوچولویی که با یک لبخندش می‌تونه تمام خستگی‌های مامان رو از یادش ببره. 🤍

امروز یک ساله شدی، اما برای من انگار یک ساله که خودِ زندگی دوباره شروع شده…

تولدت مبارک عشق کوچولوی مامان.
الهی همیشه سلامت، خندون و خوشبخت باشی و من تا هر وقت که خدا اجازه بده، کنار تو باشم و بزرگ شدنت رو ببینم.

یک ساله شدی فرهانِ من؛
و من یک ساله که عاشق‌ترین مامان دنیام. 🥹❤️🧸

تولدت مبارک پسرِ قلبِ مامان.
دوستت دارم، بیشتر از چیزی که کلمه‌ها بتونن بگن. 🤍
مامان سلماجان☺️🩷 مامان سلماجان☺️🩷 ۱۲ ماهگی
۱۴مرداد یکی از قشنگ‌ترین روزهای زندگی منه… ❤️
روزی که خدا دو تا از بزرگ‌ترین نعمت‌هاشو بهم هدیه داد؛
دو تا عشق، دو تا دلیل برای لبخند زدن…
حلما جانم، عزیز دل مادر
۱۰ ساله شدی و من هنوز باورم نمیشه اون کوچولویی که یه روز توی آغوشم بود، الان یه دختر خانوم مهربون و دوست‌داشتنی شده 🥹❤️
ممنونم که اولین تجربه‌ی مادر شدن رو با تو چشیدم، تو همیشه اولین عشقِ مادرانه‌ی منی…
برای تو سلما جانم می نویسم … کوچولوی شیرین من،
امروز یک ساله شدی… یک سال پر از خنده‌هات، شیرینی‌هات، بغل کردنت و لحظه‌هایی که با بودنت خونه‌مون قشنگ‌تر شد 🤍
دخترای من…
چه خوشبختم که مادرتونم، چه خوشبختم که خدا منو انتخاب کرد تا بزرگ شدنتون رو ببینم.
امیدوارم همیشه دلتون شاد باشه، تنتون سالم باشه و دنیا باهاتون مهربون باشه.
تولدت مبارک فرشته‌های کوچیک من؛
حلما ۱۰ ساله‌ی من و سلما یک ساله‌ی من… 🎂💕
دوستتون دارم بیشتر از چیزی که بشه با کلمه‌ها گفت ❤️


۱۴مرداد هزار و چهارصد پنج


شیرخشک رفلاکس غذای کمکی زایمان تولد تم
مامان رادمان مامان رادمان ۱۲ ماهگی
امروز تولد رادمانه... و تولد دوباره‌ی من. 🤍
یک سال پیش، درست همین روز، فقط یک پسر به دنیا نیومد... یک مادر هم متولد شد.
دوازده ماه پیش، وقتی صدای اولین گریه‌ات توی اتاق پیچید، انگار دنیا برای همیشه قبل و بعد از اون لحظه تقسیم شد. از همون ثانیه فهمیدم که دیگه هیچ‌وقت آدم سابق نمی‌شم.
یک سال گذشت... سالی که پر بود از شب‌های بی‌خوابی، نگرانی‌های بی‌پایان، اشک‌های یواشکی، خنده‌های از ته دل، اولین لبخندت، اولین دندونت، اولین قدم‌هایی که برای رسیدن بهش لحظه‌شماری کردم...
بارها خسته شدم... بارها به خودم شک کردم... اما هر بار که نگاهم به تو افتاد، دوباره جون گرفتم.
تو فقط بزرگ نشدی رادمان... من هم کنار تو بزرگ شدم. صبورتر شدم، قوی‌تر شدم، عاشق‌تر شدم.
امروز که یک ساله شدی، بیشتر از هر چیزی به خودم افتخار می‌کنم؛ نه چون بی‌نقص بودم... چون با تمام خستگی‌ها، ترس‌ها و سختی‌ها، هر روز تمام تلاشم را برای مادر خوبی بودن کردم.
تولدت مبارک، تمام دنیای من... ممنون که با اومدنت، به زندگی من معنی تازه‌ای دادی.
و تولد دوباره‌ی من هم مبارک... روزی که فهمیدم مادر شدن فقط به دنیا آوردن یک بچه نیست؛ تولد نسخه‌ای از خودته که تا قبل از اون روز، حتی نمی‌شناختیش. 🤍✨
با تاخیر
۱۴۰۴/۵/۱۶
مامان پناه💖 مامان پناه💖 ۱۲ ماهگی
امروز تو یک‌ساله شدی و من هنوز باورم نمی‌شه چقدر زود گذشت… 🥹❤️
انگار همین دیروز بود که برای اولین بار بغلت کردم و با خودم گفتم: «یعنی من واقعاً مامان شدم؟»
از اون روز به بعد، همه‌چیز برای من شد تو…

این یک سال با تو فقط بزرگ شدنت نبود؛
منم با تو بزرگ شدم…
با اولین خنده‌هات خندیدم، با گریه‌هات دلم لرزید، با تب کردنت هزار بار مردم و زنده شدم، با هر قدم کوچیکت ذوق کردم و هر شب که خوابت برد، چند دقیقه فقط نگاهت کردم و خدا رو برای داشتنت شکر کردم. 🥹

گاهی دلم برای اون نوزاد کوچولویی که توی بغلم جا می‌شد تنگ می‌شه…
برای دستای کوچیکت، برای بوی تنت، برای روزایی که تمام دنیات آغوش من بود.
ولی از طرفی، دیدن بزرگ شدنت قشنگ‌ترین حس دنیاست. ❤️

پناهِ مامان…
شاید وقتی بزرگ شدی اینا رو بخونی و نفهمی مامانت چقدر برای بزرگ شدنت گریه کرده و ذوق کرده…
اما بدون از همون لحظه‌ای که اومدی توی زندگیم، یه تیکه از قلبم برای همیشه مال تو شد.
تولدت مبارک قشنگ‌ترین دلیلِ مادر شدنم…
یک ساله شدنت مبارک، تمامِ دنیای من. 🥹❤️❤️
مامان علی جونم🫀 مامان علی جونم🫀 ۲ سالگی
علی جان دلم، اولین تولدت مبارک عمر مادر...🎂❤️🎂❤️🎂
پسرکم باورم نمیشه که یکسال گذشته...
یکسال از اولین لحظه ای که صدای گریه ات رو شنیدم،اون لحظه ای که دنیا ایستاد و تو شدی همه زندگیم
علی جانم❤️تو فقط یه بچه نیستی...
تو دلیلی هستی برای نفس کشیدنم،برای بیدار شدن،برای ادامه دادن...
با اومدت قلب من شکل تازه گرفت
پر شد از چیزی که هیچ وقت با هیچ کلمه ای نمیتونم تعریفش کنم،یه عشق خالص،یه وابستگی بی مرز،یه آرامش عجیب که فقط و فقط وقتی توی بغلمی میتونم حسش کنم.
یکسال پر از لحظه هایی بود که با اشکم با لبخند قاطی شد...
وقتی اولین بار خندیدی،وقتی اولین بار بهم نگاه کردی،وقتی اولین بار دستت رو دور انگشتم حلقه کردی...
تو بزرگ شدی جان دلم ولی منم با تو بزرگ تر شدم ،قوی تر شدم،عاشق تر شدم...
نمیدونی هر شب قبل خواب چقدر میبوسمت و تو به این کار عادت کردی و با بوسه های من خوابت میبره،چقدر بعد خواب نگات میکنم و از خدا تشکر میکنم که تو رو بهم داد...
که صدای نفس هات شد امن ترین موسیقی شبهام...
که بوی تنت شده آرامبخش تمام خستگیهام...
علی کوچولوی من❤️
امروزم تولد توئه🎂
اما انگار هدیش رو من گرفتم
خودت رو،وجود نازنینت رو،عشقی که تا همیشه توی قلبمه
تولدت مبارک پاره تنم😍
هر سال،هر روز،هر لحظه بیشتر از قبل عاشقت میشم و دوست دارم

بمونه به یادگار با یک روز تاخیر
چون من و علی جانم دیروز سخت مریض بودیم و امروز بهتریم
خداروشکر
مامان Nihan🥹💝 مامان Nihan🥹💝 ۲ سالگی
🍃🌸 به نام خدایی که نیهان رو بهمون هدیه داد…

امروز که تقویم رسید به هشت مرداد، یک سال از اون روز بزرگی که تو اومدی توی آغوشمون گذشته. هنوزم انگار صدای اولین گریه‌ات توی گوشمه… اون لحظه‌ی ناب، اون نفس گرم، اون قلب کوچیک اما پر از زندگی که توی بغل من می‌تپید، انگار دنیا از نو متولد شد.🪽

یادمه روزای اول، چقدر کوچیک بودی… اون‌قدر که وقتی بغلت می‌کردم، حس می‌کردم دارم همه دنیامو بغل می‌کنم. تک‌تک شب‌بیداری‌هام، گریه‌ها، لبخندهای بی‌صدا، و اون خنده‌ی اولی که دلمو از جا کند، همه‌شون توی قلبم ثبت شدن.

نیهانم… تو بزرگ شدی. حالا دیگه بهت می‌گم “دخترم” و تو با یه لبخند شیطون یا یه صدای شیرین جواب می‌دی. ۴ تا دندون کوچیکت درآمده، راه رفتن رو یاد گرفتی، مامان و بابا گفتنت شیرین‌ترین موسیقی دنیاست.

یه سال گذشت از اولین لحظه‌ای که دستتو گرفتم… یه سال پر از تجربه، عشق، ترس، اشک و خنده. انگار همین دیروز بود که اولین بار اسم‌تو صدا زدم و حالا دارم تولد یک‌سالگیتو جشن می‌گیرم.

تو فقط یه دختر کوچولو نیستی، تو امیدی، نوری، آرامشی که با اومدنت زندگی‌مونو معنا دادی. با هر نگاهت، با هر حرکتت، انگار خدا لبخندشو توی خونه‌مون گذاشته.

امروز، تولد توئه… اما انگار دوباره تولد منم هست. چون با تو، منم دوباره متولد شدم… یه مادر شدم، یه عاشق واقعی، یه آدمی که یاد گرفت بی‌قید و شرط دوست داشتن یعنی چی.

🎂🎈 بهشت پنهان من، تولد یک‌سالگیت مبارک.
امیدوارم دنیا همیشه به اندازه قلبت مهربون باشه، و زندگی برات پر از رنگین‌کمان، لبخند و رؤیاهای قشنگ بشه.
با عشقِ بی‌نهایت…
مامان و بابا 🌈🦄