۸ پاسخ

ان شالله فردا با دلی خندون بری و بیای خواهر 🤗💖🤗

بچه منم یه هفتس گچ پاشو باز کردم ساق پاش شکسته بود ولی راه میره میلنگه پاشو کج میزاره همش فکرم درگیره اگه کسی چیزی میدونه کمکم کنه عادیه ایا؟

بمیرم برات بچه .. بلا ازت دور باشه ان شاالله که خوب بشه ..❤️🥲

سخت نیست پیم دراوردن اصلا نگران نباش همه چی به خوبی پیش میره داداش منم کوچولو بود اینجوری شد اصلا واسه پیم دراوردن اذیت نشد

خیره ایشالا
فردابراش حتماابمیوه ببر تابعدش بخوره

یاد روزای سختی که با رایان داشتم افتادم
رایانم از مبل افتاد ارنجش شکست
میخاستن عملش کنن پین بزارن
چند جا دیگ بردم بدون عمل درست شد
ولی عذاااااابی کشیدم که خدا میدونه
ولی گذشت
شماهم نگران نباش ایشالا راحت میگذره
یکم شاید از دستش کم استفاده کنه نترس

بلا دور...انشالله تنش سالم

ان شاالله به خیر و خوبی بگذره
دستش چیشده بود مگه عزیزم

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی جانم♥️ مامان امیرعلی جانم♥️ ۲ سالگی
مامانا عصابم بخاطر بچم خیلی بهم ریخته، حس میکنم اونطوری که باید در حقش مادری نکردم، همش عذاب وجدان دارم، خدا لعنتم کنه چرا نفهمیدم بچم عفونت گرفته، که حالا کارش بجایی برسه که عفونت خونش برسه به ۱۱۶، شاید باورتون نشه از شیش ماهگی تا الان بچم وابستگی شدید به شیر خودم داره، ازشیش ماهگیش تاالان نشده فقط یک شب بتونم دوساعت کامل بخابم، یعنی از ساعت چهار نصف شب بیدار میشه تا خوده ظهر یه کله شیر میخوره، همیشه یه مادر خسته بودم ،کمبود خواب داشتم، ازیطرف خونه رو تمیز کن، از طرفی ناهار شام درست کن ، از طرفی باید به بچه میرسیدم، مریضم که میشد دیگه قوز بالا قوز میشد، از روزی که مادر شدم دیگه حتی خودمو فراموش کردم حتی دو این دوسال یکبار نشد برم آرایشگاه بخودم برسم، اما باهم اینا فکر میکنم اونطور که باید واسه بچم مادری نکردم، از خودم خیلی دلخورم، چرا باید انقد مادر بی فکری می‌بودم که حالا بچم بخاد عفونت بگیره، میخام چندروز دیگه برم هم آزمایش خون هم آزمایش ادرار واسه بچم بگیرم، خدا رو به بزرگیش قسم میدم که اینبارم به کنه مادر رحم کنه بچم جواب آزمایشش خوب بشه، بچمو که بردم اورژانس اونجا گفتن باید بستری بشه وگرنه عفونتش به مغزش آسیب میزنه از اون شب تاالان همش ته دلم خالی میشه، همش نگاه بچم میکنم دلم آتیش میگیره تو رو خدا واسه بچم دعا کنید چیزیش نباشه، من تمام دلخوشیم تمام زندگیم بچمه، جونم به حونش بنده ،انقد که وقتی مریض میشه پا به پاش مریض میشم، الهی که خدا هیچ مادری رو با جیگر گوشش امتحان نکنه الهی که خاری که قراره تو پای بچم بره تو قلب من بره اما بچم چیزیش نشه،تواین دنیا هیچی از خدا نمیخام جز سلامتی بچم
مامان دردونه🌸👸🏻 مامان دردونه🌸👸🏻 ۲ سالگی
هر روز صبح وقتی از خواب بیدار شدین این متن رو یک بار بخونید:🌱
✅دارم کار می‌کنم رو خودم، تا به هر حرفی، به هر توهینی و به هر حرکتی واکنش نشون ندم...
✅یکی محبت داره به من، یکی نداره. برداشت‌ها متفاوته، باید به نظر همه احترام گذاشت...
✅گاهی نباید واکنش نشون داد چون سکوت، عاقلانه‌ترین راه‌حله.
✅من راه خودمو دارم، راهمو هم ادامه میدم. مهم نیست بقیه چی میگن. انرژی مثبت بدن، دریافت می‌کنم و سعی می‌کنم برگردونمش. انرژی منفی بدن، بی‌تفاوت از کنارش عبور می‌کنم.
✅دارم کار می‌کنم رو خودم تا ذهن و افکارم رو کنترل کنم و به چنان آرامش ذهنی‌ای برسم که هیچ‌کس و هیچ چیزی نتونه اعصابمو بهم بریزه.
✅حتی گاهی اوقات باید با کسایی‌ که از من بدشون میاد باید مهربون باشم.
✅هربار بحثی میشه مدام با خودم میگم نباید بجنگم. جروبحث و رقابت انرژی منفی درست میکنه. باید خودم، تنها رقیب خودم باشم.
✅نباید برای جلب توجه یا راضی نگه‌داشتن دیگران کار و تلاش کنم. باید خودمو به خودم ثابت کنم.
✅باید درونم رو نسبت به همه‌ی موجودات پر از عشق کنم. نباید بذارم کینه و دشمنی تو وجودم نفوذ کنه...
مامان ایلیا،آریا،لِنا مامان ایلیا،آریا،لِنا ۲ سالگی
دست نوشته های یه مادر خسته 😄
هرشب ساعت ۷ باید شام آماده باشه ساعت ۸ بچه ها تو تخت باشن و قبل ۹ خواب باشن برای اینکه به این مرحله از عرفان برسم از نوزادی بچه ها تلاش کردم مهمانی نرفتم یا اگر رفتم فقط ظهر پنجشنبه و جمعه بوده که به ساعت خواب لطمه وارد نشه حقیقتا آرامش و سکوتی که از ساعت ۹ به بعد تو خانه ایجاد میشه رو دوس دارم ولی انقدر خودمم خسته هستم که اکثر وقت ها همان موقع غش میکنم .
صبح ۶ باید برپا باشیم برا این ظرف غذا یک ساعت وقت میزارم حالا اگر شب گذاشتم که سه هیچ جلو ام اگر نه که صبح ۵ باید پاشم 😭 خیلی روز ها خسته میشم و حس لفت دادن دارم ولی همش سعی میکنم به خودم انرژی بدم بگم ادامه بده چیزی نمونده ولی خب مقصدی نیست و خودم گول میزنم باید از همین مسیر زندگی با تمام خستگی هاش لذت ببرم الحق تا وقتی بچه ها مهدی و مدرسه ای نبودند راحت بودم و الان سرویس شدم به معنای واقعی کلمه
لاغر شدم و دوماه رژیم فست ادامه میدم و تو ماه سومم حدود دوازده کیلو کم کردم و به سایز ۴۰ رسیدم کمی مونده به هدف اصلیم برسم .انقدر حس خوبیِ لباسایی که دوست داشتم و مدتها در چمدان بوده الان به راحتی اندازمِ ؛ کلی لباس سایز ۴۴ و ۴۶ بخشیدم تا دیگه هوس نکنم برگردم به اون سایز و وزن؛ خدایا شکرت
فقط کمی انرژی و توان بیشتری بهم بده ❤