۱۳ پاسخ

چه عشقولانه

اوخی 😍چه عکس قشنگی منم سوپرایز شدم وقتی فهمیدم باردارم 🥹

عزیزممم منم تجریه ام مشابه به شما با این تفاوت که من اول آزمایش دادم و بعد سونو که رفتم ۱۰ هفته بودم🤣

منم خیلی مجلسی طور رفتم صبح موهام رو اتو کردم ارایش کامل سایه نود و ...
موهام بافتم رمان صورتی پاپیون زدم
اصلا به زایمان کرده ها نمیخوردم
انقدم ذوق داشتم اصلا ترس نداشتم اجی کوچیکم هم اومده بود از ترس نفس نفس میزد من میگفتم عه نترس🤣

درخواستم قبول کن

عزیزم چقدر قشنگ سوپرایز شدی😍

ای جانم چه حس قشنگی
عکس تاپیک خودتی؟ چه شیک و مجلسی هستی من حین سزارین کل تایم یا داشتم بالا می آوردم یا گریه میکردم 😅😅 از شدت استرس 😂

🥺🦋چقدر قشنگ
منم بارداری اولم بود ولی خیلی اذیت شدم😞و. هنوز یادم میاد اشکم در میاد ولی وقتی الان میبینم چقدر خدا هدیه ی قشنگی یهم داده هزار بار شکر گزار خدام 🦋😘🧸

ولی من که یکسال بود چشم انتظار بارداری بودم وقتی فهمیدم باردارم و وقتی صدا قلبشو شنیدم انگار خدا دنیا رو بهم داده بود

چ عکس قشنگی 😍😍

عزیزم درخواست میدی

گلم مارک ژل ابروت چیه

عزیزززم خداحفظش کنه
چه سوپرایز قشنگی🥺😍

سوال های مرتبط

مامان آوین خانوم🥹❤️ مامان آوین خانوم🥹❤️ ۱ سالگی
وای وسط اینهمه کار یهو یاد روزی افتادم ک فهمیدم باردارم 🙂 اخرای اردیبهشت بود....
بعد پریودیم خونریزی تموم نمیشد 13 روز بود تموم نمیشد رفتم نوبت سونو گرفتم گفتم شاید کیسته اینجوری شدم، شب هم نوبت سونو داشتم هم دکتر زنان هرچی منتظر موندم از مطب دکتر سونو بهم زنگ نزدن رفتم دکتر زنان گفت باید آزمایش بارداری بدی من کلی خندیدم بهش گفتم من پریودم آخه چ آزمایشی گفت تو حالا آزمایش بده، به شوهرم نگفتم، گفتم یه آزمایش نوشته فردا باید انجام بدم ساعت 3 قرار بود جوابش بیاد ناهارم نخوردم رفتم نشستم تو آزمایشگاه هیچکی نبود بعد از کلی انتظار خانومه ک اونجا بود اومد گفت شما عدد بتات خیلی بالاست باید دوباره آزمایشت رو چک کنیم باید صبر کنی گفتم یعنی چی بتا بالاست گفت مگه نمیدونستی بارداری؟!!!! گفتم چیییییی؟؟؟؟!! گفت بارداری 🙂من سه سال اقدام بودم و کلا بی خیال شده بودم، شووووکهههههه شدممممممم دست و پاهام داشت میلرزید از شوک خانومه رفت من نشستم گریه کردم کلی از شدت استرس و شوک 😬😢 شوهرمم همون موقع اومده بود دم در دنبالم نرفتم بیرون گفتم تا ببینمش اشکم در نیاد میفهمه گفتم صبر کن جواب آماده نیست، خلاصه ک جواب آماده شد فوری رفتم نشون دکتر بدم شوهرمو فرستادم خونه ک ناهار بخوره دکتر دید جوابو سونو کرد صدای قلبش رو شنیدم و زدم زیر گریه با بهت و حیرت و ذوق و خلاصه همه چی اومدم خونه شوهرم داشت ناهار می‌خورد یه نفس عمیق کشیدم سونو رو نشونش دادم گفتم اینم بچت 😂 اون هنگگگگگ کرده بود قاشق رو انداخت با شوک میگفت چ جوری آخه؟ مگه پریود نبودی؟؟!! 😂 بغلم کرد کلی گریه کرد تا چند روز همش میگفت باورم نمیشه 😂وای ک چ روزایی بود