یهو نمیدونم به کجا خورد زبونش و گاز گرفته بود دهنش پر خون شد😭از نگرانی مردم ولی خب من ادم ارومیم نه جیغ و داد میکنم نه هول میشم اما امان از مامانم.. بیشتر از بچه بهم استرس میده😑چنان جیغ و داد کرد وای بچم فلان… که واقعا عصبی شدم🙂🙂🙂
مامانم خیلییی خوب و دلسوزه ولی زیادییی دلسوزه، زیادی خودشو واسه حورا هلاک میکنه و واقعا من این و دوست ندارم اذیتم میکنه
هرچیم باهاش حرف میزنم میگه دست خودم نیس نمیتونم..ینی حرف زدن اصلااا فایده نداره
مثلا با هم تلفنی ک حرف میزنیم ناشده نپرسه چی خورده بچم سیره؟ خب من مادرشم مگه گشنه اش میزارم
یا مثلا میگم از شب تا صبح خوابیده میگه وای بچم گشنشه هیچی بهش ندادی؟😬خلاصه که خیلیییی اعصاب و صبر و تحمل میخواد این رفتارای مامانم ولی خب چاره چیه مادرمه و جز اون کسی و ندارم که کمکم باشه🫠

بچمم که زبونش فک کنم بریده شده اندازه یه سر سوزن🥺 خونش بند اومد لباسشو عوض کردم خوابید…

بچه
شیرخشک
پوشک
مای بیبی

تصویر
۲۰ پاسخ

مادره دیگه عصبانیت شما خیلی بیخوده بنظرم خب دلش واسه بچتون میره که اینجوری میکنه

مثل مامان من
مامان من بچه 17سالشو از دست داده
بخاطرهمون از همون سال دیگ اگ حتی بچه زمین بخوره رنگش میپره
حق داره😔

دقیقا عین مادشوهر من خیلی بیش از اندازه مهربون و دلسوزه و روی دخترم حساسه و‌رفتارش خیلی رو عصابه منه ولی خب طفلی از دوست داشتن زیاد اینطور رفتار میکنه

الهی بمیرم براشش😍

وای چقد مامانت مث ماامان منه.سرش مسخوره به جایی تا چهارروز هی میگه الهی بمیرم مواظب بچم باش.به باباش نسپرش مواظبش نیست.هی به بچه القا میکنن یه چیزی شده ولقعا لوش میشن اینجوری

الهی عزیزمم
دقیقا مامانت لنگه مامان منه چقد شبیه همه اخلاقاشووون 😂من ک میریم بیرون پسرم اصلا بغل من نمیمونه خودشو میکشه واسه مامانم مامانمم همچنین انگار ن انگار من زاییدمش

مامان منم همینه...تا این حدکه تلفنی باهاش صحبت کنم بچم گریه ریزی کنه میگه برو به بچم برس خدافظ...گوشیوقط میکنه
فک کن

واااای مامان منم همینطوره دهن مهن منا سرویس کرده

وای دقیقا عین مامان من🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️

من بابام اینطوریه ببستر رو افتادن بچه

دقیقا مامان من به شدت عصبیم میکنه یعنی موقع مریضی واکسن همه میرن پیش مامانشون یا مامانشون میاد کمک کنن من و مامانم میریم خونه هامون که مامانم نبینه از بس بیشتر استرس وارد میکنه با کاراش حالم بد میشه

بخیر گذشته
مث مادرشوهرم خسته م کرده ی مدت نمی اشت موز ب دست بچه بدم خودش بخوره با اینک صد بار تو خونه مون راحت می‌خورد آخر ی بار گله ش رو ب خواهر شوهرم کردم اون مادرشو دزس کرد الان باز برا غذا خوردنش این مسئله رو دارم

مامانه منم همینه🤣🤣

خوش بحالتون
انشالله همیشه همینطورکنارمادرتون خوش وخرم باشید
ولی درست برعکس مامان منه اصلا من که دخترشم براش مهم نیستم چه برسه بچم
۲تاخیابون باهم فرق داریم الان ۶ماه زنگ نزنمم نرمم براش مهم نیست تازه بعد اون ازم گلایه میکنه چرازنگ نزدی 🥲

خب حق داریم دیگه عزیزم چونکه نوه از بچه ادم شیرینتره راست میگه مامانت دست خودمونم نیست گلم از شدت دوستداشتن وعلاقه زیاد هستش قشنگم منم همینطوری هستم دلانا چیزیش بشه مامانش میگه من از ترس مامان گریه میکنم نه بخاطر بچم خدا اونروز نیاره بچم چیزیش بشه دهنشو سرویس میکنم شماها اخه یکم بیخیالید مجبوریم که این طوری براتون سخت بگیریم گلم

خدا حفظش كنه مامانتو
مغز بادومشه ديگه 😎بهش حق بده

خیلی میفهممت ولی خب مادربزرگا نوه هاشونو یه جور دیگ دوس دارن و براشون عزیزن
بقول قدیما بچه بادومه نوه مغز بادومه
دیگ مجبوریم صبر کنیم و تحمل کنیم دیگ
گاهی وقتا منم میگم بابا بچمه منم نگرانم بعد بچم وزنش خوبه ها اما چون قد بلنده برای همین لاغر نشون میده مخصوصا مادرشوهرم میگ ب بچه غذا نمیدی😐
میگم خب من ک بچم و گشنه ک نمیزارم ک ژن هستش هم من لاغر بودم هم پدرش
خب طبیعیه
ولی وزنش رو نمودار نرماله
برای همین هر کس ب من بگ لاغره ب حرفش توجه نمیکنم😂

مامان من حالا با این جنگ‌سرویسم کرده
پری شب صدا بمب بود زنگ زده بود گریههه انقدر ترس استرس داره

دقیقا کپی مادرمن دیشب دخترم افتاد مادرم چنان داد زد بدتر دستوپای خودمو گم کردم یا میگ تو بهش غذا نمیدی لاغره

ای جانم...خدا حفظش کنه برات...مادره دیگه به دل نگیر

سوال های مرتبط

مامان آیلین مامان آیلین ۱۴ ماهگی
واقعا از خدا هیچی نمیخوام نه پول نه خونه نه ماشین هیچی برای خودم نمیخوام فقط میخوام بچم خوب بشه چرا وقتی فک میکنم چالش بچم تموم شده خدا باز یه چالش دیگه جلوم میزاره ،من از وقتی بچم به دنیا اومد فرو پاشی روانی شدم به زور خودمو جمع کردم که بخاطر این بچه زندگی کتم تا مرز ججنون رفتم یه بلاهایی سرم اومده که که تو عمرم فکرشو نمیکردم یخوام اینارو تجربه کنم همش فک میکردم تموم میشه دیگه راحت میشم این یکی دیگه اخراشه اما خدا باز یچیز سخته دیگه رو به روم قرار میدادم تا دوباره تو تنهاییام باهاش بجنگم ،نمیفهمم چرا انقدر بچه داری واسه من سخت شده به اطرافیانم که نگاه میکنم میگم چرا فقط من اینطوریم بچم حساسیت به پروتیین گاوی داشته شیر نمیخورده النم که غذا بافتدار نمیتونه بخوره،میگن خدا ادماییو که دوست داره فقط عذاب میده سختیشونو بیشتر میکنه خدایا اگه میخوای با بچم عذابم بدی جونمو بگیر زاحتم کن ذره ذره داری ریشمو خشک میکنی نمیتونم با کسی حرف بزنم انقدر که دلم پر بود اومدم اینجا نوشتم تا دلم اروم بگیره ..
مامان زنبوری مامان زنبوری ۱۵ ماهگی
سلام مامانای مهربون گهواره 🌸

یه موردی من رو خیلی نگران کرده. چند روز پیش من مشغول شام گذاشتن بودم که دخترم توی سالن نشسته بود و یهو شروع کرد به عوق زدن. سریع دویدم و توی دهنش رو نگاه کردم و هیچی نبود، ولی بلافاصله خوب شد؛ یعنی در عرض چند ثانیه.
دور و برش رو نگاه کردم که ببینم چی برداشته خورده، که ناخن‌گیرش رو دیدم کلاً قطعاتش رو از هم جدا کرده. 😭 اولش نگران شدم که اون آهن کوچیکی که اهرم رو بهش چفت می‌کنه خورده باشه، ولی بعد اون آهن کوچیکم پیدا کردم و خیالم از اون بابت راحت شد.

ولی خب اهرم ناخن‌گیرش رو نمی‌دونم چیکار کرده. خیلییی می‌ترسم که نکنه خدایی نکرده خورده باشه. ولی خب از طرفی هم بهش فکر می‌کنم که اونقدرام ریز نیست که قابل بلع باشه و پایین بره...
هیچ علائمی هم نداشته. توی این چند روز هم غذاشو خوب خورده، هم دفع داشته، ولییییی هرچقدر می‌گردم اون اهرم لعنتی رو پیدا نمی‌کنم و این نگرانم می‌کنه... 😭

چیکار کنم به نظرتون؟؟؟

ناخن‌گیرش دقیقاً این مدلی بود.