۶ پاسخ

نمیدونم چرا الان یه حسی پیدا کردم آخه منم سه تا پسر دارم و دختر دار نشدم
خواهر هم ندارم و دوتا برادر دارم نمیدونم در آینده قراره چی بشه
به نظرتون چه جوری باید رفتار کنم که عروس های من این حس ها رو نداشته باشند
البته که همسرم عوض سه تا خواهر داره و برادر نداره
خدا کنه در آینده باعث نشم عروس هام و پسرام ناراحت بشن و مشکلی داشته باشن

مادرشوهرمنم کلا دوتا پسر داره
با پدرشوهرم جفتشون در حسرت دختر موندن تا وقتی نیهان دنیا اومددد😬😅
الان همش مامان بازی براش درمیاره ولی من اهمیت نمیدم زیادم رو نمیدم بهش نیهان هم هیچ وقت تنها اونجا نزاشتم چون متاسفانه ذااتش خرابه دوست ندارم بچم پیشش بمونه😅

حالامن دوتاپسرم دارم مادرشوهرم میگه همینابسته دیگه ام نیار چ دختربودن چ پسر
حالا نمیدونم ازرو دلسوزیه یاچی چون شوهرم هم اونقدر مسیولیت پذیرنیست هم خودم شاغلم اگ کنارش نباشم نمیشه ب درامدشوهرم اکتفاکرد
ولی من بم برخوردچون بارداری دومموفهمید تبریک ک نگف هیچ تازه شوهرمودعواکردچرا بچه دارشدین.تازه خودش بره مامانم تعریف میکردمامانمم گف بجادعواکردن بچه دارشدن نصیحت کنش بچسبه ب زندگیش....

من وقتی حامله بودم پدر شوهر مادر شوهرم و خود شوهرم همش میگفتن بچه دختره باید دختر باشه همه ای وسایل هاشو دخترونه می گرفت شوهرم کولی کشو دست بند خریده بود قبل اینکه جنسیت تو بدونم


حالا بقول خودت میخوان من پشم باشم 😂 والا اگه به پدر شوهرم بودی میبرد پیش خودش شبو روز بغلشه

والا تا جایی ک من میبینم
الان دختر و پسر ندارع
اون دختر قدیم بود دلسوز بود
الان اینقدر مشکلات زیاده هرکی پی زندگی خودش میره

منم دوتا پسر دارم خیلی دختر دوست دارم
ولی دیگه از بچه داری خسته ام ظرفیت یه بچه دیگه رو ندارم
یعنی در اینده منم مثل مادرشوهرت میشم🤦🤣

سوال های مرتبط

مامان عسلچه مامان عسلچه ۱ سالگی
دختراااا بیاید یه چی جالب تعریف کنم بخندیم. 😅
من امروز پسرمو بردم خونه بازی اونجا بچه ها زیاد بودن یهو چشمم به یه پسر هشت ساله خورد همینکه نگاش کردم مستقیم اومد بغلم کرد منم نازش کردم
دیگه من همش درگیر پسرم بودم باهاش بازی میکردم اینم هی دنبال ما میومد نمی‌دونم این بچه تو دلش چی بود ولی حس بدی گرفتم یجوری نگاه می‌کرد خودشو میچسپوند بهم دوسه بارم الکی میومد بغلم می‌کرد یجوری نگاه می‌کرد حس می‌کردم میخاد ببوسه😩 😩😂🤦🏻‍♀️
حس بدی گرفتم گفتم خاله برو اونور با بچه ها بازی کن پسرم کوچیکه من با این بازی میکنم دیگه منم چون بی بی فیسمم😂
بچه یهو گفت مگه پسر داری گفتم آره میگه مدرسه نمیری گفتم نه یه عالمه سوال پرسید گفتم من مامان اینم نگاه کن پسرم کوچیکه میخام باهاش بازی کنم توام برو با بقیه خاله ها بازی کن بنده خدا همینکه فهمید عروسی کردم بچه دارم‌ یجوری شد رفت دیگه نیومد 🤦🏻‍♀️🤣🤣🤣
بنظر شما منظورش چی بود؟😂😂😂
شیرخشک
پوشک
رفلاکس
مای بی بی
مولفیکس
شیردهی
نوزاد
مامان سید حسین مامان سید حسین ۲ سالگی
مامانا اینو بخونین ببینین شما جای من بودین چه رفتاری میکردین؟
من شاغلم ۳ روز در هفته میزم سر کار ۴ روز دیگه خونه ام بعد اون ۳ روز که میرم سر کار ۲ روزشو بچه رو میزارم خونه مادرشوهرم ۱ روزشم خونه مامانم بعد ۱ ماه پیش اسباب کشی داشتم مامانم اومده بود کمکم مادرشوهرم بچه مو گذاشته بودم خونش نگه میداشت تقریبا ۱ هفته درست و حسابی پسرم پیشم نبود حالا گذشت و گذشت چند روز پیش رفتم خونه دختر خاله مادرشوهرم که باهاش تقریبا نزدیک و صمیمی هستن بعد اون روانشناسه من راجب اوتیسم و اینا صحبت کردم که نگرانم پسرم داشته باشه اونم گفت نه من رفتارشو میبینم عادیه ولی این بده که بچه همش اینور اونوره😐حالا منو بگی تعجب کردم یهو اینو گفت بعد منم گفتم خیلی اینور اونور نیست فقط روزایی که سر کارمه و چند وقت پیش که اسباب کشی داشتم که نمیتونستم نگهش دارم
بعد یه جوری حرف میزد که انگار بچه من همش پیشم نیست بعد میگفت بچه رو بهضی شبا پیش خودت بخوابون خونه خودتون باشه 🫠حالا هی من میگفتم بابا بچه من بیشتر پبش خودمه هی یه جوری رفتار میکرد که نه 🫤بعد یهو دخترش برگشت گفت آره چند روز پیش که جاریت اینجا بود گفت حسین خونه شو نمیشناسه فک میکنه خونه بابا بزرگش خونشونه😑که حالا بعدا مشخص شد جاری من نگفته و خود اونا گفتن . حالا دیشبم مادرشوهرم دعوتشون کرده بود یهو شوهر همون دختر خاله گفت که خوب شد بچه رو امروز نگه داشتین مادرشوهرت مهمونی داشته🤦🏻‍♀️یعنی انقدر حرص کردم که نگو 🥴این همه آدم که ۶ روز هفته کار میکنن یعنی آدم باید اینجوری باهاشون برخورد کنه و قضاوت کنه😓