۱۰ پاسخ

چقد درکت میکنم دقیقا منم دخترم کوچیک بود جایی میرفتم خون ب جیگرم میکردن
یکی میومد میگفت نخوابید؟؟ چی شد؟؟ شیر نمیخوره ؟؟ شیرخشک نمیدی؟؟ چرا گریه میکنه
شاید دل درده. نه حتما گوش درده
واقعا رو مخن. جالبه تموم کسایی ک اینجوری ان خودشون مادرن پس باید بهتر درک کنن ولی درک ندارن اصلا .
بچه حتما بخاطر شلوغی اذیت شده برا همین بی قراری میکرده

وای منم رفتم مهمونی شب یلدا خونه داییم خیلی شلوغ بود پسرم ۶ ماهش بود ی لحظه گذاشتم زمین برم بالش بیارم جیغ میزد هیچ جوره دارم نمیشد کلی با ماشین گردوندیم آخرش بردیم دکتر

یعنی متنفرم که میرم مهمونی همینجوری میان رو مخم
خصوصا موقع غذا خوردن
هی میان میگن بده ما تو شامتو بخور
چشه ؟
دلدرده؟
یا بچه داره میخوابه میان قشنگ بالای سرش میگن عههه خوابش میاد 😐😐😐

بچه منم اگه حتی از خونه خوابش کامل باشه و بریم مهمونی زیاد نمیمونه سریع باید پاشیم اصلا سینه نمیگیره

دختر منم هرجا بره لج میکنه مهمونی بره ن شیر میخوره ن میخوابه بعدش ک بیارمش خونه تا دوروز بدلجه☹️الان رفتم بازار اومدم خونه ی سره گریه کردتا الان ک خوابید🫠فک کنم هیچ جا نباید برم

عزیزم میدونی فردا ساعت چند عیده

این اعتصاب نیس دختر من دوماهه نه شیشه میخوره نه سینه

بچه ی منم تو مهمونی شیر نمیخوره و نمیخابه 😑

خوب شاید ترسیده دچار استرس شده، شایدم شرطی شده سینه گرفتن و ترس یکی شده

چقدر بی ملاحظه😐بهشون میگفتی دارم بچه میخوابونم نمیبینید؟؟؟

سوال های مرتبط

مامان JANA🎀✨️ مامان JANA🎀✨️ ۱ سالگی
شیر مادر و شیر خشک کمکی
#پارت_دوم

دوم این که چرا میخواستم شیر خشک کمکی بدم:

۱. حس میکردم بچه سیر نمیشه چون دائما باید شیر میخورد تا آروم بشه، اوایل که سینه م رو فشار میدادم در حد یک قطره میومد بیرون بعدش اومدم قرص شیر افزا و پودر تقویتی خوردم بهتر شد و وقتی فشار میدادم سینه رو بیشتر شیر میومد اما تا کی میشه قرص و پورد خورد؟! ناگفته نماند که تغذیه‌م هم عالی بود، و هم زیاد اما چرا شیرم اونقدر زیاد و مقوی نشد واقعا نمیدونم 😢 الان خیلی بهتر شده اما اونقدر چرب نیست

۲. کمردرد،انقدر برا شیر دادن نشستم که کمرم قوز زده

۳. خجالت میکشیدم جلوی بقیه سینه مو دربیارم وحس بدی بهم دست میداد، زورم میومد مثلا مرد تو اون حالت ببینم واسه همین هر مهمونی میرفتم یا کسی میومد خونه مون واسه شیر دادن همش میرفتم تو اتاق، و این باعث شده بود حس افسردگی بگیرم که همه وسط مهمونی بودن و من ساعت ها تنها تو اتاق، یه بار رفته بودیم مهمونی و تا حدودی شلوغ بود و فرشته کوچولو همش بی قراری میکرد منم بردمش تو اتاق تا بهش شیر بدم که شاید بخوابه، باورتون میشه که از سر شب تا آخر شب من فقط ۲۰ دقیقه واسه شام اومدم بیرون! بد جور حرصی شده بودم واقعا دوست داشتم گریه کنم ! من آدم ام دوست دارم بیام تو جمع حرف بزنم حرف بشنوم و این موضوع خیلی اذیتم میکرد.
۴. بیرون نمیتونستم برم نه با بچه نه بدون بچه، بدون بچه که تا پامو بیرون میذاشتم باید برمیگشتم چون شیر میخواست و با بچه هم باید قدم به قدم ماشین کنارمون میبود چون سر ده دقیقه بی قرار میشد و حوصله ش سر میرفت و میخواست بخوابه باید شیر میخورد تا میخوابید.
مامان توت فرنگیس🦄🩷 مامان توت فرنگیس🦄🩷 ۱۷ ماهگی
براتون بنویسم از اولین روز از گهواره گرفتن دخمل🍓❤️

خیلی بد بود خیلی بد گذشت😢😢
میزاشتمش روی پا بخوابه ولی اصلا خواب نمی‌رفت از صبح که پاشد تا ظهر نخوابید من یهو گفتم ببرم حمومش کنم بلکه بخوابه اما اصلا فایده نداشت تلاش های من تا ساعت شیش عصر ادامه داشت که فقط ده دقیقه خوابید بعد بیدار شد بعد گفتیم با ماشین بریم بیرون دور بزنیم حداقل تو ماشین بخوابه ( تو این لحظه ها خیلی وسوسه میشدم برارمش توی گهواره ولی خداروشکر جلو خودمو گرفتم) تو ماشین هم نخوابید بدتر شروع کرد به غر زدن و نق نق کردن دیگه بردیمش پارک کلی خوشحال شد اینقدر چرخوندیمش تا خسته بشه و برگشتیم خونه بعد یه راند گریه زاری داخل خونه نهایتا خوابش برد روی پا😍😍
اما امروز که از خواب پا شده خیلی راحت تر از روز قبل روی پا می‌خوابه من یکم تکونش میدم یکم چشماش گرم شد دیگه تکون نمیدم خودش یواش یواش خوابش می‌بره انشاالله خدا کمکم کنه بتونم خیلی زود روش خوابشو عوض کنم😢❤️
مامان آرکان مامان آرکان ۱ سالگی