۶ پاسخ

البته معاینه درمورد ضروری و مهم مشکلی پیش نمیاره دکتر زنان ب من گفت اما کلیه ربطی ب بارداری نداشته نباید اجازه میدادی معاینه کنن دستکاری الکی نشه آدم بهتر خب

بله بیمارستان انگار ک موظفن معاینه کنن ی بار من رفتم اصلا هنوز معرفی نکرده بودم خودم پامو نزاشته بودم داخل گفتم مشکلم گفت معاینه گفتم ک نمیخوام و خدافظ گفت باید بنویسی اینجا ک با رضایت خودت معاینه نشدی گفتم من ک پامو نزاشتم تو اورژانس شما گفت ن اینجا دوربین داره فیلم گرفته باید رضایت بدی و بری منم دستی نوشتم با رضایت خودم میرم

نه چرا معاینه کنند اصلا بعدا اجازه معاینه دادن باخودت درصورت مشکل

من فقط ماه اخر دوبار معاینه لگنی شدم اونم دم زایمانم بود که دکتر ببینه اماده زایمان شدم یانه

🧐🧐بدون رضایت خودت میخواست معاینه کنه
بعد چه پررو بوده
خودت گفتی نمیخوام معاینه بشم دیگه
کلیه چه ربطی به معاینه داره اخه
بیمارستان ها همه تو طرح هستن برای همین میان دستکاری الکی میکنن
نذار انجام بشه میکن خوب نیست
منکه تا حالا دکترم نگفته معاینه کنم

‌من هفته۹ معاینه شدم مشکلی پیش نیومد

سوال های مرتبط

مامان جوجوشاهـ👣ـــین مامان جوجوشاهـ👣ـــین ۹ ماهگی
سلام
گلی ها اااا
خوبید
دیروز با درد چند دقیقه ای فشار به واژن مثل شروع درد زایمان داشتم ول کرد
بعد ازظهر هم یه گرفتگی بد سمت راست شکمی و درد واژن
منو به گریه انداخت
سریع رفتم مطب دکترم
ضربان قلب گرفت گفت 178.
تا180 تا قلب جنین میزنه نامه نوشت برای بیمارستان
گفت سریع برو
منو سونو کردن سونو بیوفیزیکال
گفت ضربان 157
هستش
حالش خوب بود خداروشکر
من فقط در حال بغض و گریه
که گفت متخصص بیمارستان هم باید ببینه
اونم بعد از کلی الافی اومد تا نوبتم شد
گفت باید معاینه کنم
منم اجازه ندادم
تا دوباره چک کردم گفت باید معاینه بشی منو ترسوند
و پا برجا روی حرفش یه خب به جای 2بار یه بار معاینه میکنم
برو نیم ساعت راه برو تا معاینه آت کنم
اومدم به همسرم گفتم نمی‌خوام معاینه بشم و دهانه رحم باز بشه
شوهرم هم. ای به معاینه نبود
تا به دکتر گفتیم داد و بیداد کرد که باید معاینه بشه
من اجازه ترخیص نمی‌دم
شوهرم داد و بیداد کرد که نمیخوام که نمی‌خوایم
آخر آزمون امضا و اثر انگشت میخواستن که ما ندادیم
گفتن زنگ میزن حراست و 110
شوهرم گفت به هر کسی زنگ میزنید زنگ بزنید من پدر بچه ام اجازه نمی‌دم
ببینم کی میخواد جلمونو بگیره
چون برگه سونو و تریاژ رو نمیدادن
تا شوهرمو دیدن مرغش یه پا داره
برگه سونو رو دادن اومدیم
شب اومدم یه کم دوباره درد داشتم
ولی خدا روشکر
الان بهترم
تا به دکتر سونو رو نشون بدم
خواستم بگم
همشون دانشجو هستن اجازه معاینه ندید
به هیچ وجه چند خانوم هم اونجا بودن اجازه معاینه نمیدادن
چون هفته هامون پایین بود
مامان مهری انا 💓 مامان مهری انا 💓 هفته بیست‌وهشتم بارداری
سلام مامانای مهربون تایپیگ قبل گفتم گفتین بگو تجربتو اول اینکه نترسین به هیچ انواع ایشالاه به سلامتی راحت نی نی هاتون رو بغل میگیرین بعد از من به شما نصیحت تا دردتون نگرفته نرین بیمارستان اشتبته محظه
خب ۷/۴/۱۴۰۳ بود که من صبح زود بدون هیچ دردی بلند شدم رفتم بیمارستان ۴۰ هفته رو رد کرده بودم هیچ دردی نداشتم رفتم تریاژ همه چی پرسید گفت الان هیچ اعلائمی نداری فکر کنم قبول نکنن بستری شی اینو گفت سوال پرسید گفت تکون میخوره من بزرگ ترین اشتباه رو کردم الکی گفتم نه همه چی نوشت فرستادم ارژانس مامانم پیشم بود با شوهرم رفتم معاینه شدم اینا گفت ۱ سانت بازی اگه تکون نمیخوره باید بری ان اس تی بعد بستری شی همین که داشت مینوشت ان اس تی پرستار اونجا اومد گفت بستریع بفرست بره ان اس تی خیلی شلوغه بعد من بستری شدم بدون درد با ۱ سانت ساعت ۸ صبح رفتم اولش رفتم تو دیدم همه دارن داد میزنن به مامام گفتم اینا چرا اینجورین گفت بزا بگزره میفهمی رفتم اوردن قرص واژن گذاشتن یدونه هم زیر زبونی من بازم درد نداشتم مامام مرتب واسم ابمیوه اینا میداد بعد یه ساعت اومدن معاینه کردن دیدن دوباره باز نشدن همون ۱ سانتم دوباره قرص گذاشتم رفتم دوباره قرص اب شد دوباذه مامام بهم یکم وسایل اینا داد خوردم یکم گذشت دیدم حالت هتوع شدید دارم به ماماکفتم گفت مشکلی نداره بالا بیار در این حین هم ورزش میکردم درد نداشتم بعضی وقتا هم زیر ان اس تی بودم دوباره اومدن معاینه باز نشده بودم بازم اوردن سون رحم گذاشتن دراز کشیدم حالت بادکنک بود جم کرد اما هر کاری کرد نتونست بزاره دستش تا مچ توم بود 😂خیلی هم درد داشت رفت یمی دیگع اومد اون گذاشت رفت گفت دراز بکش تکون
مامان دونه🌱 مامان دونه🌱 هفته سی‌وچهارم بارداری
تجربه زایمان طبیعی پارت سوم

رفتم خبر دادم که باید بریم بیمارستان تو خونمون هول ولایی راه افتاده بود همه شروع کردن تند تند وسیله جمع کردن خودمم آماده شدم و رفتیم بیمارستان شرح حال دادم گفتم اینجوری شدم معاینه کردن گفتن دو سانت شدم و تست گرفتن دیدن بله دیگه کیسه آبم سوراخ شده گفتن باید بستری بشی برای زایمان کارامو انجام دادم بستری شدم اومدن برام شیاف فشار گذاشتن و رفتن خیلی استرس داشتم نمیدونستم باید چیکار کنم زنگ زدم به ماما گفتم من بستری شدم حالا چیکار کنم از روی صدام فهمید خیلی استرس گرفتم آرومم کرد گفت یه غذای سبک بخور من وسایلمو جمع میکنم خودمو میرسونم همون موقع بیمارستان غذا آوردن و من فقط مرغشو بدون برنج خوردم هیچ دردی نداشتم چند بار اومدن ان اس تی گرفتن انقباضی نبود ماما همراهم یکی دو ساعت بعد تماسم اومد بیمارستان و اول معاینه کرد هنوزم دو سانت بودم شروع کردیم به ورزش های شدید و داروی گیاهی خوردن مرتب بهم میداد که بخورم کم کم یه دردی از کمرم شروع شد هی رفته رفته شدید تر میشد تا جایی که دردم خیلی شده بود به ماما گفتم من دیگه نمیتونم تحمل کنم تروخدا بگو بیان بی حسی بزنن واسم معاینه کرد گفت هنوز سه سانتی یکم دیگه تحمل کن چهار سانت بشی میان میزنن گفتم تروخدا بگو بیاد تا بیاد من شدم چهار سانت قول میدم
ادامه پارت بعدی