۱۰ پاسخ

منم یبار رفتم همدان هم تو راه هم اونجا پدر منو درآورد دیگه فعلن جایی نمیرم

قطره ملداکس بگیر بهش بره شب زود بده نیم ساعت بعد قطره خواب عمیق میشه

من ساعت ۷ صبح راه افتادم که تو ماشین بخوابه تایم خوابش اصولاً جایی میریم

دقیقا وقتی بچه توخونه باشه بچه من دیوونه میشه نه میخوابه نه اروم‌میگیره برا همین جاییکه بچه دیگه باشه فقط برای شان یا نهار مبرم اصلا جایی نمیرم ک‌بخدابم بمونیم حتی خونه مامانم

خداروشکر ما خونه مامان بزرگم از دوشنبه هفته پیشرفتی صب برگشتیم بابام و بقیع بودن کوهیار عاشق بابام و بازی بقیه هم عاشق کوهیار میگن خداروشکر نق تقو نیست مهربون آنقدر باهاش بازی کردن من کلی بازار رفتم کوهیار پیش بابام بود

من هیچ جا نمیرم دو ساله
واقعا آدم پشیمون میشه

اره ما وقتی امدیم شمال همش گریه و اذییت

من اصلااا جایی نرفتم فقط خونه مادر شوهرم چون نزدیکه زودم اومدیم خونه حوصله نداشتم برم هی اذیت میکرد

منم بخاطر نحس شدن و بد خواب شدن پسرم هیجا نمیرم حتی ناهار و شام دعوتیم زود میایم خوابش بهم بخوره من بدبخت شدم

من خونه ی مامانمم جدیدن نمیرم چ برسه شهر دیگه اصن توان ندارم دخترمم خیلی شیطونه بیچارم میکنه بریم جایی

سوال های مرتبط