خاطرات مجردی
پوشک
کودک
شیر خشک

تصویر
۲۱ پاسخ

ما که هیچی از مجردیمون نفمیدیم ۱۷ سالم بود که عروس شدم (:

صفحه اخر

تصویر

صفحه ۱۵

تصویر

صفحه ۱۴

تصویر

صفحه ۱۳

تصویر

صفحه ۱۲

تصویر

صفحه ۱۱

تصویر

صفحه ۱۰

تصویر

صفحه ۹

تصویر

صفحه ۸

تصویر

صفحه ۷

تصویر

صفحه ۶

تصویر

صفحه ۵

تصویر

صفحه ۴

تصویر

صفحه ۴

تصویر

صفحه سه

تصویر

صفحه دو

تصویر

صفحه یک

تصویر

بعدش چی شدیدا 😍

خب بقیه اش

حتی جرعت رفتن ب مغازه و دسشویی ام نداشتم همه دوستاش پیگسر بودن هر جا مسرفتم یکیشونو میدیم امارمو میرسوندن بهش یروز با دوستم رفتیم بیرون دوستم متاهل بود رمش افتاد تو تاکسیی ک باهاش برگشتیم زنگ زدم ب یح یی گفتم همچین مشکلی پیش امده نیم ساعت نشده رمو پیدا کرد اورد رم پراز عکسو فیلمای شخصی بود بد دوستم گفت وای رویا تو چقد خوش شانسی چه خوش غیرته فلان بد یمدت سر این گیر دادناش باهاش کات کردم دیگ نمیشد تحمل کرد از وقت دسشویی رفتنو خابو بیدار شونمم خبر داشت دیگ جوابشو ندادم بلاکش کردم رفت دس ب دامن خاخرم شد ک بهش بگو جوابمو بده دیگ تکرار نمیکنم دیگ کاریش ندارم ولی باز همون کاراشو میکرد دیگ گفتم بر نمیگردم تمام بد میرفت باخاهرم حرف میزد امارمو میگرفت عکس میگرفت ازش اهنگ میفرستاد خاهرم میزاشت مثلا من بشنوم منم اهمیت نمیدادم انگار ن انگار من میدونم ک داره ازین امار میگیره

سوال های مرتبط