سوتی زیاد دادم یادم نیس🤣
یبار رفتم چوب فروشی دوستم گفت اینا چوب خوبی نیستن آب بخوره باد میکنم گفتم نه چیز من با آب کم باد نمیکنه آب باید زیاد بخوره تا چیز من باد کنه منظور از چیز جای حبوباتی رو کابینت بود 😂😂😂🤦فروشنده رفته بود پشت دیوار نمیومد بیرون
یبار توی کلاس استاد داشت ازم تعریف میکرد یه همکلاسیم که پسر هم بود برگشت گفت ما دیگه باید معلومات شما استفاده کنیم منم هول شدم خواهش میکنم من باید از چیز شما استفاده کنم همه یه لحظه ساکت شدن ازخجالت میخواستم زمین دهن بازکنه برم توش🤦♀️🤦♀️😁😁، تا مدتها ساعت کلاسموجابجا میکردم که نبینمش
داشتیم از مهمونی برمیگشتیم.به صاحب خونه گفتم خدافظ برین به سلامت
ی روز یکی از اقوام مرده بود پسرش دم در بود گفتم پسرت نمیره برادرت نمیره یارو ن پسر داشت ن برادر
من رفتم مهمونی صاحبخونه گفت خوش اومدید منم گفتم ممنون همچنین
یه بارم بچه بودم و علاقه شدید ب نگا کردن لوازم آرایشی بزرگترا داشتم چون خودم نداشتم😅 مهمون داشتیم عروس عموم اینا اومده بودن منم رفتم سر کیفش و داشتم با اشتیاق لوازمشو نگا میکردم😂😑 بنده خدا اومد دید هیچی نگف رفت. من خر یه اکلیل بود تو دستم داشتم نگا میکردم🥴🤒 بعد ک خاستن برن اون اکلیلو داد بهم گف بزن ب موهات موقع مجلسی چیزی. من از خجالت اب شدم و هربار بهش فکر میکنم خودمو لعنت میکنم😑🥲 و هیچوقتم در اون اکلیلو باز نکردم. حتی الانم دارمش🥲😑
باعروس خاله شوهرم تازع دوست شده بودم بهم گفت خوشحال شدم از اشناییت منم هل شده بودم گفتم بله حتما😂😂
اِ وا چرا چالش منو گذاشتی😅
یه بار اومدم بگم چقد دلم براتون تنگ شده بود گفتم چقد دلتون برام تنگ شده بود🥴🤒🤒
نمیدونم کلا گند زیاد زدم😂😂😂
من تو جمع گفتم یارو چقدر تخم داره منظورم بارخیارش بود
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.