تجربه زایمان
پارت یک👀
چهارشنبه رفتم معاینه دکتر گفت یه سانتی تحریک کرد دو سانت شدم
بعدش رفتم مطب مامام ورزشم داد دو ساعت اینا ورزش کردیم
اومدم خونه درد پریودی داشتم یکم کمتر مامارو گفتم گفت چون دوسانت شدی بخاطر اونه

خلاصه پنجشنبه شروع کردم تلاش برای اینکه دردم بگیره از صب ک پاشدم ورزش مکردم و پله بابا پایین کردم نوک سینه هامو تحریک کردم هر نیم ساعتم دوش میگرفتم
ساعت هشت شب بود ک حس کردم دردام بیشتر شده شکمم سفت میشد قسمت بالاش مث سنگ میشد
شام خوردیم دوباره ورزش کردم رابطه داشتیم و دوش مگرفتم
ساعتای یازده دوازده بود حس کردم همچین احساس نفخ دارم دلم میخاد زور بزنم زنگ زدم ماما گف چیزی نیس سر بچه اومده تو لگن
بعد گف ساعت دوازده و ده دیقه زنگت میزنم بگو چن تا انقباض داشتی منم میشمردم ک وسطش خوابم برده بود

ساعت یک و نیم با درد از خواب پریدم رفتم تو حیاط راه میرفتم دردش زیاد نبود ولی نمیتونستم بخوابم مادرشوهرم دید گف بیا خونه ی ما حیاط سرده ما بیداریم
رفتم خونشون انقباضام زیاد بود گف پاشو بریم گفتم نه هنو زوده بعد کلی اصرار و اینا منم ترسیدم گفتم نکنه بچه چیزیش شه راه افتادم

۱۰ پاسخ

تجربه زایمان
پارت سه👀
پروندمو راست و ریست کردن من همچنان تو اورژانس بستری موقت بودم تا ساعتای چار و نیم پنج بود گفتن اماده شو بریم بالا مامامم هنوز نیومده بود انگار زیر چهارسانت نمیذاشتن بیاد
دیگ رفتم بالا گفتن برو تو اتاق نرگس(😁😂اتاقی ک توش زاییدمم هم اسمم بود) رفتم داخل اتاقه خیلی تمیز و اینا بود کیفم میومد تخت بچه تخت مادر تخت زایمان حموم همه چی تکمیل

ی چن دیقه بعد ی ماما اومد تو گف لباس رو تخت گذاشتیم عوض کن لباسا خودتم بزار تو پلاستیک بزار جا لباسی بعد ک عوض کردم گف دراز بکش ان اس تی بگیرم دراز کشیدم شروع کرد توضیح دادن ک مامای تو تو بیمارستان منم دردات شروع داشت اینکارو کن دسشویی خاستی بری کاری داشتی خودمو صدا کن اینجوری نفس بکش
یدونه پرستارم بود گف اینم پرستارته اگ من نبودم اینو صدا بزن گفتم مامام نمیاد گفتن چن بارم زنگ زده ولی چون زیر چارسانتی نمیشه بیمارستان اجازه نمیده

تجربه زایمان
پارت دو👀

خونه رو جمعو جور کردم ساکامو دوباره چک کردم ی دوش گرفتم شوهرمو بیدار کردم ک پاشو بریم
حالا اونم ی استرسی گرفته بود ک😂🤦‍♀ راه افتادیم بیمارستان تا خونمون ی ساعت راه بود شوهرم گفت بزار از اتوبان بریم زود میشه داخل شهر شلوغه راهو انداخت رفتیم انقد استرس داش راهیی ک ب بیمارستان میرفتو با اونی ک ب رستوران میرسید اشتباه گرفته بود🤣🤦‍♀

منم تو ماشین انشقاق و سوره مریم و سوره قدرو میخوندم اخرم یاسین گذاشتم گوش بدم اروم بشم
دیگ دور زد راهو رفتیم بیمارستان ساعت سه بود رسیدیم رفتم داخل معاینه کردن گفتن دو سانتو نیم فینگری ان اس تی بده اگ نیاز نباشه بستری نمیکنم
مامامو زنگ زدم دعوام کرد ک چرا زود رفتی اذیتت میکننو اینا
(پروندمم مرتب بود این پرستارا دور هم جمع شده بودن هی تعریف مکردن هی میخوندن🤣🤣منم درد داشتم هی برمیگشتن حرف بزنن منم اعصاب خورد)
خلاصه ان اس تی دادم پرستاره گف انقباض داری گفتم یکم بعد نگا کرد گف این یکم انقباض نیست انقباضات برا دو سانت زیادیه باید بستری شی

ماما همراهت کی بود؟

آمپول فشار نزدن؟
چندساعت زایمان طول کشید؟
بی حسی از کمرهم داشتی؟
مشکلی نداشت با بی حسی راحت بودی؟

پس بقیش؟

ادامه....

بسلامتی عزیزم پا قدمش خیر باشه
وزن نی نیتون چقد بود؟!

چند هفته بودی عزیزم کع زایمان کردی

خببب.

چهارشنبه که رفتی چند هفته و چندروز بودی

سوال های مرتبط

مامان ☆کیاناولیانا☆ مامان ☆کیاناولیانا☆ ۲ ماهگی
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من ۴۰هفته رفتم مطب ماما ساعت ۱۰معاینه تحریکی شدم تا دو ساعت روی توپ ورزش کردم ساعت ۱ظهر دردام شروع شد تو خونه هر ۷دقیقه ای می‌گرفت ۳۰ثانیه انقباض داشتم باز ول می‌کرد ولی دردش زیاد بود از دل و کمر می‌گرفت و شکم سفت میشد درست مثله درد شدید پریود...همینجوری درد ادامه داشت تا ساعت ۵ رفتم مطب ماما معاینه کرد توی ۳سانت بودم ورزش روی توپ کردم تا ۸.۳۰ ولی بازم همون ۳سانت بودم دیگه گفت برو خونه زیر دوش کمرتو قر بده وقتی انقباض گرفت سجده شو رو کمرت آب گرم بریزن ...ی ساعت اینکارو کردم دیگه دردم خیلی شدید شده بود ساعت ۱۰رفتیم بیمارستان معاینه کرد همون ۳سانت بودم 🥲نوار قلب گرفتن انقباض نشون میداد گفت برو بیرون نیم ساعت راه برو دوباره بیا تا معاینه کنم بعد نیم ساعت معاینه کرد ۳سانتونیم شده بود دیگه زنگ زدن به ماما همراهم اونم تا نیم ساعت بعدش اومد دیگه شروع کردیم بع ورزش کردن روی توپ .توی حموم آب داغ به بدنم ریخت .نقاط فشاری .ماساژ نوک سینه ورزش های دیگه و...ولی هر چقدر معاینه میکردن ۴.بالاتر نمی‌رفتم دیگه شده بود ساعت ۴صبح نوار قلب بچه خراب شد احتمال مدفوع کردن نوزاد میدادن کیسه ابو ترکوندن ولی خداروشکر خوب بود ...
مامان لیانا مامان لیانا ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
۳۷ هفته و ۱ روز معاینه شدم گف دو سانتی منم کلی ورزش و پیاده روی چیزی نمونده ک نکردم بعدش لکه بینی داشتم ترشح زیاد بعد چن روز درد خفیف داشتم با هر بار نزدیکی انقباض میگرفتم با استراحت خوب میشد ولی من میدونستم موقه درد اگ ورزش انجام بدم و برم معاینه همون روز زایمان میکنم برا همین با وجود درد رفتم معاینه ۱۸ دی بود ۵ یا ۶ بار معاینه کرد همینجا زایشگاه خودمون تز بس معاینه کرد بار شدم گف ۴ سانتی زود باید بری پیش دکترت وسایلم برداشتم قبلش دوش آب گرم گرفته بودم رفتم پیش دکترم معاینه کرد گف ۳ سانتی گف ورزش کن پله بالا پایین رفتم خونه خواهرشوهرم ک نزدیک بیمارستان تا شب ۵ سانتی شده بودم ولی دردام سرد بودن قابل تحمل بود بعد خودش ورزش با توپ بهم داد پیاده روی کردم خیلی نزدیک ۱۰ سانت بودم ولی بچم نميومد اونقدرا پایین نبودش با کلی زور بلاخره اومد بعدش خونریزی شدید داشتم و ی چی دیگ هم گف موقه زایمان گرفتم نمیدونم اسمش چیه گف اگ خونریزیت قط نشه خون میزاریم برات حتی سوند گذاشتن برام چون حالم خوب نبود ولی بعدش گف غذا بخور راه برو اگ سرگیجه اینا نداشتی مرخص میکنیم اگ داشتی بستری میمونی ۱۸ دی درد کشیدم تا ۱۹ دی صبح ساعت ۴ ونیم زایمان کردم
مامان نورا مامان نورا ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت1
از ساعت هشت شب یکم درد انقباض داشتم فک میکردم ماه درد شام خوردم رفتم یکم پیاده رویی اومدم از پیاده رویی خوابیدم دبارع دردم شروع شد بیشتر انقباض داشتم تا درد کمر پا درد پریودی یکم بیشتر از درد پریودی تا ساعت یازده شد خوابم نبر از درد شدت دردم بیشتر شد میخواستم درد هام بیشتر ک شد ب مامانم خبر بدم ت خونه شروع کردم ب اسکارت زدن حالت ک خونه جارو میزنن اونطوری چند تا رفتم پیاده رویی کردم ت خونه تا درد هام بیشتر شه صبح شد همچنان درد هام داشت بیشتر میشد ساعت شش لکه خون دیدم دیگ مامانم دید بی قرارم خودش پرسید حالت خوبه گفتم ن از دیشب دردم شروع رفتیم پیش ماما زایشگاه گفت نزدیک سه سانتی زود خودتو برسون بیمارستان ی شهر دیگه چون ت شهر ما زایشگاهش شکم اولی قبول نمیکنه زود زنگ زدم ب اقام چون اون دور بود گفت تا بیام شمارو ببرم دیر میشه ب داداشش گفت ما و برد تقریبا یک نیم ساعت راه بود رفتم گفتن سع فینگری برو چیزی بخور قدم بزن ساعت چهار پنج بیا رفتم پارک کوهستانی اونحا خلوت بود شروع کردم قدم زدن ساعت دوازده تا سع ساعت سه رفتم خونه ابجیم دوش اب گرم گرفتم لباس عوض کردم رفتم بیمارستان درد هام خیلی زیاد بود
مامان علیسام مامان علیسام ۸ ماهگی
پارت ۱
سلام رفقا قرار بود بیام تجربه زایمان بگم

من قبل زایمان دو بار بستری شدم بیمارستان بخاطر انقباض و اینا
و تو هفته ۳۳ یک سانت دهانه رحمم باز بود
تا ۳۵ استراحت کردم بعد ۳۵ ادامه کلاس ورزش های ماما رو رفتم و تو خونه ورزش میکردم هر روزم میرفتم بازار پیاده روی و خوشگذرونی 😂
تا ۳۸هفته و ۵ روز که چند روزی بود حرکتاش کم شده بود بعد از ظهرش ک بازار بودن برای پیاده روی گفتم تا بیمارستان هم برم برا ان سی تی
رفتم ان اس تی گرفتن و گفتن خوبه قلبش اینا و تو دستگاه انقباض هم نشون میداد

ی زنه بود اونجا گفت بیا تا معاینه هم کنیم ببینیم چند سانتی دیگه معاینه کرد و گفت دوسانتی
میخواستم برگردم خونه ک احساس خیسی کردم رفتم سرویس دیدم خون میاد ازم رفتم بهشون گفتم گفت بیا تا معاینه کنم دوباره معاینه کرد و سه سانت شدی برو ی ساعت راه برو یا بیرون بشین بعد بیا ببینیم ویکم راه رفتم ک کمر اینا خیلی درد میکرد دیگ نشستم تا ی ساعتش تموم شد رفتم گفت نزدیک چهاری اگه هنو تحمل داری بستری نشی بهتره برو ی دو ساعت دیگ بیا دیگه منم رفتم خونه شام اینا خوردم لوازمم رو جمع کردم باز برگشتم بیمارستان که دوباره معاینه کرد گفت چهار ونیمه تقریبا و کارای بستریمو کردن و فرستادنم بخش زایمان رفتم بالا اونجا باز خودشون معاینه میکنن
و گفت تو هنو سه سانتی چرا پایین گفته چهارو خورده ای و..
باید منتظر بمونی صبح شه تا دکتر بیاد بگه چه کنیم