واااای نگو منم تو یه ساختمونیم با خانواده همسرم خیلی سخته اصلا حریم خصوصی نداریم
باز منو بگوتو یه خونه باهاشم و یه مشت ادم بی درک و شعور نمیگن زنداداشمون یه اتاق داره حریمشه تا نگهش داریم،میام تا لباسامو بردن بدون اجازه پوشیدن یا بقیه وسایلارو بردن بعد میگن فلان چیزو بردیم و خیلی چیزای دیگه که به ف.ن.ا رفتم
من تو ی ساختمون زندگی میکنم از اول حد ومرز بینمون گزاشتم
وااای من تا چند ماه دیگه میرم طبقه بالای مادر شوهرم....این چیزارو ک میخونم تنو بدنم میلرزه...میدونم همه مثه هم نیستن اما خیلی استرس دارم...البته ما خوبیش اینه را ورودیمون کلا جداس
عزیزم در قفل کن وقتی بیرون میری (اگه کلیدی بهش دادی به یه بهونه ای پس بگیر مثلا بگو گم کردم اینا)
کمتر باهاش صمیمی باش
اما وقتی بدت میاد تو نباید چیزی بگی به نظرم شوهرت باید با مامانش صحبت کنه و...
ماهم تو یه ساختمونیم
ولی کار به کار هم نداریم این رسما فضولی و دخالته
مادر شوهرم ک حتی در نمیزنا میاد تو اعصابمو بهم ریخته خیلی وقتا دخترم خوابه میاد بیدارش میکنه
واقعا خیلی بده هر کی با خانواده شوهرش تو یه ساختمانه می ناله دوری و دوستی خیلی بهتره
مگه کلید خونتون دارن؟؟
آخ درکت میکنم تازه برای من درو قفل میکنم نشونی اینا میزارم میگم ببینم کلید ندارن ک نه واقعا چیزی جا ب جا نمیشه کاری هم زیاد ندارن بهم ولی انگار ی چیزی تو گلومه همیشه
جای من بودی چیکار میکردی تو ی خونه با مادرشوهر و سه تا خواهر بنظرم بهترین کار اینه بیخیال باشی و توجه نکنی سخته ولی شدنیه
چیو جابجاا کردهه؟؟؟
یعنی خونتون جدا نیست؟؟
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.