من خودم این شهر که هستم فقط خانواده شوهر هستن و فامیلاش.منم با خانوادش فقط ارتباط دارمبه این تنهایی عادت کردمالان حوصله شلوغی ندارمالبته گاهی زنگ میزنم بقیه دور هم جمع هستن گاهی دلم میگیره
ما تمام خانواده مادر و پدر م تهران هستن فقط ما کرجیم چون پدرم نتونست تهران خونه بخره اومدن کرج خریدن دیگه از ۳ سالگی کرج بودم من اون زمان ماشین نداشتیم خیلی بهمون سخت میگذشت با اتوبوس و اژانس میرفتیم تهران ولی پدرم شغلش تهران بود هر روز میرفت میومد با سرویس ما هم میرفتیم تهران یکی دو هفته میموندیم بعد که ماشین خرید پدرم خیلی راحت شدیم الان پدر مادرم همش میرن تهران میان ولی اوایل مادرم افسردگی خیلی شدید گرفته بود خودش شاغل بود اومدیم کرج کارشو ول کرد از طرفی از خانواده دور بود قرا اعصاب قوی میخورد ولی الان شکر خدا همش میرن تهران میان
من خودم تو غربتم هیچ اقوامی ندارم تو شهری ک هستم فقط فک و فامیلای شوهرمن..هروقت بیام خونه پدرم اینا و بخوام برگردم انگار قلبمو اینجا میزارمو میرم تا زمانی که برسیم به خونمون کارم گریه اس دخترمم اینجوریه همینکه از خونه بابام اینا حرکت میکنم زار زار گریه میکنه 😔خیلی سخته خیلی
عزیزم غریبی خیلی سخته، اگه ممکنه شماهم برید شهرستان
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.