۲۰ پاسخ

برات از خدا سلامتی فکر آروم ارزو میکنم عزیزم
تنها چیزی که دستم برمیاد برات🥲♥️

عزیزم همسرت چرا فوت شده؟

عزیزم خدا همسرتون بیامرزه وانشالله آینده بسیار خوبی پیش رو باشه براتون از همسرتون حقوق نمونده براتون سر کار نری خودت پیش بچه باشی ؟

ببخشید ب مامان و بابات چ ربطی داره برو خونه بگیر جدا زندگی کن ارامش خودت واجب تره بزار ی ماه دلخور باشن عادت میکنن ،دستت تو جیب خودته پس تصمیم گیری هم باخودته

منم میتونم فقط برای آرامشت دعا کنم❤️🥲

عشق شاید بتونه یکم از دردت کم کنه عزیزم

عزیزم چرا فوت کرده همسرت
اگه میتونی تو مهد یا جای که مخصوص کودک باشه کار کن که حداقل بچه میش خودت باشه بعد به خانواده پدری هم بده گاهی نگه دارن

به من درخواست میدی دوست بشیم

عزیزم خدا به دلت اول آرامش بده دوم با این شرایطی که نوشتی خوندم الان که اجازه نمیدن بری خونه جدا به نشرم یه پرستار بگیر برا وقتایی که خودت خونه نیستی فقط مراقب پسرت باشه باهاش بازی کنی و اگه تونست اموزش کمی هم بده

صبر کن یکی دو سال دیگه بچت بره مدرسه راحت میشی میزاری مدرسه میری سرکار یه خونه هم بگیر سرویس بعد مدرسه ببره خونه ات ولی تا اونموقع بااااید صبرکنی

وسط اینهمه غمی ک داری میتونم بپرسم همسرت چرا فوت شد😭

الهي بمبرم برات🥲نميتوني مستقل بشي أصلا؟

چقد از این زندگی تو این سن من غصه میخورم کاش فقط برم دیگه نباشم
دیگه واقعا تحملم شده ۰

خدا به زندگیتون ارامش بده عزیزم،حالا اوضاع اروم شد وقتی سرکار هستی پسرت بفرست مهد که مادرت کمتر غر بزنه

عزیزم از اونجا برو سرایداری هم بچت پیشته هم راحت میشی

‌و چقدرررررر این زندگیم سخته 😭

عزیزم😢🥺خدا ان شاالله کمکت کنه مشکلاتت حل بشه ان شاالله بتونی یه خونه واسه خودت اجاره کنی واقعا بچه که داشته باشی با پدرمادر خیلی سخته زندگی کنی😔

خدا صبرت بده درکت میکنم،منم همسرمو یکساله از دست دادم پسرم سه سال داره ولی خونه ی خودم زندگی میکنی بالاخره راحت ترم

خداوند به قلبت ارامش بده... و خیال راحت

برای حال دلم دعا کنید 💔

سوال های مرتبط

مامان مهرسانا مامان مهرسانا ۴ سالگی
خیلی خسته ام چیکار کنم از دست این بچه از ی طرف نگران و دلشوره چشمش از ی طرف بیش از حد تصور اذیتم میکنه خیلی لجبازه و شیطنت بسیار هرجا میرم ابروم میره خیلی گریه و زاری و باجیغ های بد با بچه های همسن خودش نمیسازه هروسیله ای ببینه میخواد مهمون میاد خونمون انقدر اذیت میکنه با سرو صدا طرف میگه غلط کردم اومدم از مبلا میکشه بالا اصلانم با اسباب بازیاش بازی نمیکنه قبلا باز با اونام سرگرم میشد مهمونی برم همینجوریه مهمونم بیاد همینه دیشب خونه مامانم اینا مهمون اومد اشتباهی اسمش صدا زد زن دایم داد میزد ک من فلانی نیستم رفته اتاق در بسته میگه من از زندایت خوشم نمیاد ب زور خودش ب خواب یا سر سفره سبزی میبره میندازه تو ترشی با دست غذای پامیشه راه میفته کل خونه رو دستمالی میکنه منم باید فقط حرص بخورم یعنی نگم عمق فاجعه هست عصبی شدم نمیدونم باید چیکار کنم الانم نشستم دارم گریه میکنم ک از این زندگی هیچ شانس نیاوردم
ظهر خونه مامانم اینا خواب بودیم اومد گفت مامان بده برم سر تراس با خاله بشینم اهنگ گوش بدم وقصه ببینم دیدم رفته لخت شده اب بازی میکنه از خواب بیدار شدم رفتم لباسش عوض کردم گفتم اب باز نکنی گفت باشه دیدم رفته گوشیمو از دو طبقه انداخت پایین گوشیم صفحش خورد شده پشتشم ی کم شکسته
مثلا اومدم شهرستان ی کم حال روحیم عوض شه برا عمل چشمش این بلاها سرم میاره مجبور شدم دوتا بزنم ب پشت پاش از عصبانیت
ببخشید طولانی شد ب نظرتون بچم مشکل داره ببرمش روانشناس بخدا افسرده شدم