۹ پاسخ

اونی که تو تایپیکام واکنش خنده میزاری خیلی دوست دارما😂🫂

واقعااا درسته ولی اگر دو طرفه باشه یکی طرفه فایده نداره

شوهرم بامن دقیقا همه اینارو داره ولی خودم حرکتی نمیکنم،زیاد اینجوری هم خوب نیست.بعضی وقتها خیلیییی تنهای میخوام

مرسی مامان سیروان❤️

آخی برای شوهرمم خوندم😁

همسرم میگه آنقدر این گوشی رو دوست داری منو دوست نداری

🤣🤣تلفن همراهم چندین بار خورده تو درو دیوار.دو بار ال سی دیشو عوض کردم..فعععک نعععکنم فکره خوبی باشه🤣

من بیشتر از اینا رو واسش کردم
پروانه ای بودم به دور شمع که اخر خودم سوختم
دو طرفه که نباشه دوست داشتن اخر یکی میسوزه

مرسی مامان جان
ولی اخه وقتی به شوهرمون نزدیک میشیم مارو پس میزنه تکلیف چیه؟🥲

سوال های مرتبط

مامان سیروانC᭄ᥫ᭡ مامان سیروانC᭄ᥫ᭡ ۱۶ ماهگی
شخصی گرسنه بود برایش کلم آوردند...
اولین بار بود که کلم می دید .
با خود گفت : حتما میوه ای درون این برگها است ‌.
اولین برگش‌ را کند تا به میوه برسد
اما زیرش به برگ دیگری رسید . و زیر آن برگ یک برگ دیگر و...
با خودش گفت : حتما میوه ی ارزشمندی است که اینگونه در لفافه اش نهادند . . . !
گرسنگی اش افزون شد و با ولع بیشتر برگها را میکند و دور می ریخت .

وقتی برگها تمام شدند متوجه شد میوه ای در کار نبود!
آن زمان بود که دانست کلم مجموعه ی همین برگهاست...
ما روزهای زندگی را تند تند ورق می زنیم و فکر می کنیم چیزی اونور روزها پنهان شده که باید هرچه زودتر به آن برسیم
درحالی که همین روزها آن چیزی است که باید دریابیم و درکش کنیم . . .

و چقدر دیر می فهمیم که بیشتر غصه‌هایی که خوردیم ،
نه خوردنی و نه پوشیدنی بود
فقط دور ریختنی بود . . . !
زندگی ، همین روزهایی است که منتظر گذشتنش هستیم بنابراین قدر فرصت ها را ثانیه به ثانیه و ذره به ذره بدانیم .
#فرزند پروری
پوشک
شیر خشک
استامینوفن
استامینوفن
دل درد
پدی
بچه بچه
مامان ملکاجون مامان ملکاجون ۱ سالگی
📚📚
#داستان_شب

پیرمردی با پسر و عروس و نوه اش زندگی میکرد او دستانش می لرزید و چشمانش خوب نمیدید و به سختی می توانست راه برود. هنگام خوردن شام، غذایش را روی میز ریخت و لیوانی را بر زمین انداخت و شکست.

پسر و عروس از این کثیف کاری پیرمرد ناراحت شدند: باید درباره پدربزرگ کاری بکنیم وگرنه تمام خانه را به هم می ریزد. آنها یک میز کوچک در گوشه اتاق قرار دادند و پدربزرگ مجبور شد به تنهایی آنجا غذا بخورد. بعد از این که یک بشقاب از دست پدربزرگ افتاد و شکست دیگر مجبور بود غذایش را در کاسه چوبی بخورد هر وقت هم خانواده او را سرزنش می کردند پدر بزرگ فقط اشک می ریخت و هیچ نمی گفت.

یک روز عصر قبل از شام پدر متوجه پسر چهار ساله خود شد که داشت با چند تکه چوب بازی می کرد. پدر رو به او کرد و گفت: پسرم داری چی درست می کنی؟ پسر با شیرین زبانی گفت: دارم برای تو و مامان کاسه های چوبی درست می کنم که وقتی پیر شدید در آنها غذا بخورید!

یادمان بماند که:
"زمین گرد است..." 🙂❤️‍🩹

🌺شب خوبی رو براتون آرزومندیم،،،💚💚💚
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱ سالگی
پارت دوم
" مغز فرزندتان را به شکل دلخواه بیارایید"
اگر قرار باشد در یک جمله به سوال چگونه مغز شکل میگیرد ؟پاسخ دهم، خواهم گفت ورودی های مغز، آن را شکل میدهد
تمام ورودی های ذهن یعنی تمام آنچه می بینیم و می شنویم مانند انواع موسیقی ها و صداها، مهمانی هایی که شرکت میکنیم، کتاب هایی که میخوانیم، نوع برخورد دیگران با ما، روش تربیتی که دریافت میکنم و ارتباطی که با دیگران برقرار میکنیم عمیقا بر مغز ما تاثیر میگذارد
در واقع هر ورودی که خواسته یا ناخواسته وارد ذهن ما میشود مغز را شکل میدهد و درنتیجه عملکرد ما را به شدت تغییر میدهد.
به همین دلیل است که وقتی فرزندمان کارتن های خشن میبیند، به مرور زمان دچار رفتارهای پرخاشگرانه و اضطراب میشود.
نوع ورودی، تاثیر ویژه ای بر شکل گیری مغز دارد و تکرار میتواند این تاثیر را عمیق تر کند.
مغز هر نوع ورودی را بدون تحلیل و تشخیص ثبت میکند

همه این ها در کنار هم میتواند نقش والدین در شکل گیری مغز را روشن کند.
یعنی علاوه بر ساختار اولیه مغز که با تغذیه و خواب مناسب رشد میکند، برخورد و رفتار والدین در هر شرایطی تاثیر فراوانی بر شکل دهی مغز و در نتیجه شکل دهی شحصیت فرزندان دارد و میتواند آن ها را قوی و موفق یا ضعیف و شکست پذیر کند.
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱ سالگی
پارت ۲۵
تکه سوم : " اطلاعات بدهید"
مدتی قبل پسرم علاقه زیادی به یک بازی در تلفن همراه پیدا کرده بود
با هم توافق کردیم روزی ۲۰ دقبقه با گوشی من بازی کند
اما اخیرا وقتی میدید دوستانش تبلت شخصی دارند دوست داشت بیشتر بازی کند و با خود میگفت چرا من گوشی یا تبلت نمیتوانم داشته باشم؟
دوست نداشتم از کنترل بیرونی استفاده کنم و بگویم این قانون خانواده ماست.از طرفی گفتن امواج گوشی برای بچه ها خیلی ضرر داره و به چشمات آسیب میزنه در این شرایط کارساز نیست و با گفتن اینکه همه دوستام تبلت دارن و چشماشون سالمه بحث به درازا می کشید.
فقط ده دقیقه وقت گذاشتم و در گوگل سرچ کردم و به دنبال مضرات موبایل برای کودکان گشتم.وقتی پسرم از مدرسه آمد گفتم علی جان بیا ببین چه چیزهایی اینجا نوشته و چندمورد از آن آسیب ها که جدی تر و برای کودکم قابل لمس تر بود را به زبان کودکانه گفتم.سعی کردم آنچه میگویم با تصویرهایی که در گوگل پیدا کرده بودم همراه کنم.یک فایل ویدئویی یک دقیقه ای هم دانلود کرده به او نشان دادم.در آن فایل درباره تحقیقات دانشمندان درباره اثر امواج موبایل بر موش ها صحبت میشد .پسرم با کمال حیرت گوش داد و بعد گفت مامان تو رو خدا این گوشی رو بذارین کنار.وقتی پدرش به خانه آمد گفت بابا من میخوام یه قانون بذارم باید یه ساعت زنگ دار بخریم چون گوشی حتی اگه خاموش باشه و بهمون نزدیک باشه ضرر داره.نباید تو اتاقمون گوشی بذاریم
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱ سالگی
پارت نهم
چه چیزی باعث میشود در عمل نتوانیم احساس کودکمان را تایید کنیم؟
ما میترسیم احساس کودکمان را تایید کنیم.چون نگرانیم آن ها با تایید احساسشان پررو شوند و اوضاع بدتر شود.از این رو طبق ساده ترین راهی که به ذهنمان می رسد عمل میکنیم.روشی که دائما از کودکی تا همین حالا با ما برخورد شده است.اغلب ما با این روش ها بزرگ شده ایم.
مطمئنا هیج عجیب نیست که در همدلی و تایید احساس فرزندانمان مهارت نداشته باشیم و ناخواسته و بارها و بارها آن ها را به رگبار انکار و سرکوب و کنترل ببندیم.ما انتخاب میکنیم فرزندمان، طبق خواسته ما عمل کند.این راه حل، ساده و همچنین کم دردسرتر است.
متاسفانه ما غافلیم که این تصمیم ما چه نتایجی در پی خواهد داشت
ما غافلیم که با انتخاب روش کنترل از بیرون فرزندمان، چه فرصت مهمی را برای رشد مغز او از دست می دهیم.
ما میتوانیم با استفاده از رویدادهای ساده روزانه و تبدیل آن ها به فرصتی برای رشد کنترل گر درونی فرزندمان را فعال کنیم و با تحمل سختی کوتاه مدت، آسوده خاطری خود و فرزندمان را در دراز مدت تضمین کنیم.
برای رسیدن به این هدف باید صادقانه پذیرای احساسات فرزندانمان باشیم و آن ها را تایید کنیم.
چگونه؟
برای تایبد احساس فرزندمان باید با او هم دل شویم.
در دل فرزندم چه میگذرد؟
همدلی یعنی درک کردن آنچه دیگری در دل دارد و همدلی با کودکان به زبان ساده یعنی در هر ارتباطی با فرزندمان دو پیام را منتقل کنیم
درکت میکنم
درکنارت هستم
همدلی یک مهارت است پس اگر بلد نیستیم همدلی کنیم( که اغلب بلد نیستیم) جای نگرانی نیست چون با تمرین کافی میتوانیم.
همدلی یکی از موضوعاتی است که به شدت روی آن توهم دانش وجود دارد.یعنی اغلب افراد با اینکه بلد نیستند همدلی کنند، فکر میکنند بلدند.