سوال های مرتبط

مامان ذوالفقار🩵 مامان ذوالفقار🩵 ۹ ماهگی
#بارداری#زایمان
تجربه #زایمانم
#پارت اول
۳۷هفته و۱روزم بود دردی مثل درد پریودی داشتم رفتم دکترم معاینه کرد اولین معاینه بود ک یهو گفت ماشاالله دخترم تو دوسانتی دهانه رحمت هم نرم نرمه من شوکه شدم گفتم پ چرا دردام مثل درد پریودیه بچه اولم یک سانت بودم همش داد وگریه میکردم گفت بچه با بچه فرق میکنه معاینه تحریکی برام انجام داد برگشتم خونه از اون روز لکه بینی شروع شد تا ۳۷هفته و۴روز ک شدم یکم دردم بیشتر شد رفتم گفت سه سانتی گفت بزار ۳۸هفته کامل بشه بعد زایمانتو انجام میدم برو استراحت کن برگشتم خونه ۳۷هفته و۶روزم شد ساعت ۴صبح تا ۹صبح انقباضات داشتم گفتم شاید انقباضات کاذب هستن ساعت ۹ک شد دردام یکم شدید تر شد زنگ زدم دکترم گفت برو بیمارستان بچه ها چکت کنن اگه درد زایمانه ک بیام بستریت کنم رفتم ساکم و وسایلمو بردم رفتم بیمارستان منو ومامانم وزن عموم شوهرم
وعموم راننده بود رسیدم بیمارستان معاینه کردن گفتن ۴سانت ونیم هستی زنگ زدن به دکترم اینجا من قدم میزدم تا دکترم بیاد 🥹کم کم دردام شروع شدن ولی من ب روم نیاوردم وشلوغی نکردم دکترم اومد بستری کردن نوار قلب گرفتن آزمایش بردن لباس بیمارستان پوشیدم بعد گفت غذا خوردی من۲روز نه خوابیده بودم ونه غذا خورده‌بودم گفتم ک‌ ۲روزه هیچی نخوردم
مامان محمد مامان محمد روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین من
من قصدم زایمان طبیعی بود ولی ذهنم رو برای هر اتفاقی باز گذاشته بودم که اگه طبیعی نشد و سزارین شدم تو ذوقم نخوره و هول نکنم و همین طور هم شد ۳۹ هفته و ۵ روز رفتم بیمارستان تا به خواست دکترم ی سونو فقط بدم ببینیم وضعیت بچه چطوره اصلا به قصد زایمان نرفتم بیمارستان 😅 بعد سونو هم قرار بود معاینه تحریکی بشم تا کم کم دردام شروع بشه حتی از ماما همراهم پرسیدم تو معاینه ممکنه کیسه آبم پاره بشه که گفت نه اصلا برا همین با تصور اینکه میرم و برمیگردم خونه صبح از خونه زدیم بیرون 😅 ای دل غافل ... سونو رو که دادم دکترم دقیقا همون ساعت زایمان داشت و تو بیمارستان بود بهش نشون دادن جواب رو گفت بستریش کنین. بچم ظاهرا رشتش دیگه خیلی خوب نبوده برا همین بیشتر موندنش ریسک داشت. خلاصه بستری شدم و قرص زیر زبونی بهم دادن ان اس تی هم وصل کردن ۱۱ بستری شدم کم کم دردام شروع شد ، پهلو چپم و پشت کمرم سمت چپ خیلی درد می‌گرفت کم کم زیاد شد دردا ولی ان اس تیم اصلا خوب نبود ضربان قلب بچه با انقباض های من افت پیدا می‌کرد برا همین سریع گفتن سزارین بشم . کمتر از یک ساعت درد طبیعی کشیدم ولی همون هم واقعا زیاد بود، ادامه
....
مامان ✨سوینم🫀🧿✨ مامان ✨سوینم🫀🧿✨ ۶ ماهگی
مامان محمد طه مامان محمد طه ۸ ماهگی
سلام
یه دفعه یادم افتاد بیام تجربه زایمانم رو بگم
من ۳۲ هفته که سونو دادم صدک وزن کم بود ۱۱ درصد بود
بعد ۳۶ هفته صدک شد ۵ درصد
بهم گفتند حیلی وزنش کمه
باید داپلر بدی
داپلر دادم خونرسانی خوب بود دکتر گفت ۳۸ هفته شدی باید ختم بارداری بدم
منم تا ۴۰ هفته نرفتم
۴۰ هفته که رفتم
دکتر گفت وزن بچه کم هست و ممکنه تو شکمت بمیره باید ختم بارداری بدیم
من اولش قبول نکردم چون زایمان دوم بود گفتم هر وقت دردم شروع شد میرم بیمارستان
ولی قبول کردم بستری شم
وقتی بستری کردن نه درد و نه لکه بینی هیچی نداشتم
آمپول فشار زدند بهم
یه ساعت ۱۲ شب آمپول فشار زدند تو سرم وصل کردند
یه کم که سرم رفت دردام شروع شد
ساعت یک اینا بود که سرم رو بست گفت بخواب بقیع اش رو صبح وصل میکنم
ومن همچنان درد داشتم مامانت خودش رفت خوابید
و من هی دردام بیشتر می‌شد
تا اینکه دیگه قابل تحمل نبود داد زدم پرستارها جمع شدند معاینه کردند
گفتند فول شدی
زنگ زد به ماما
اومد گفت تو قرار بود صبح زایمان کنی
چرا فول شدی
بالاخره ۴ صبح زایمان کردم