من بی حس بودم متوجه میشدم ک دست تو شکممه و درحال جداکردن جفت و ای چیا هستن ولی درد نداشتم چشام بسته بودم فقط ذکر میگفتم. یه پسره ای بالا سرم بود از تیم خود دکترو دید استرس دارم همش باهام حرف میزد سوال میپرسید و حواسم پرت کرد یه ان گفت دیگه تموم شد دیدی الکی استرس داشتی. دیدم کارشون تموم شده.
متوجه این شدم دستشون تا زیر معدم داره میره و میاد ولی درد اصلا بعدشم صورتم همش میخارید تو ریکاوری مور مور میشد ولی درد اصلا اتفاقا یه حال خوبی بود
خواهر منم تو بی حسی میگفت حس میکردم درد و ...
من کلا بیهوشی انجام دادم
تحمل دیدن و حس کردم کوچکترین مراحلو ندارم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.