فرزندپروری پوشک شیرخشک نوزاد رفلاکس
خانما پسر جاریم تازه ازدواج کرده دوماهی تقریبا میشه ۵ ۶ سالی ازم کوچیکه مامانش خیلی ازش بزرگه
چند وقتی بود همش میدیدم استوری های عمگین میزاره و...
دیشب دیدم گفت زن عمو یه چیزی بگم گفتم بله بفرما گفت میدونم پیش بقیه نمیگی میگم گفتم اول به مادرت بگو پس گفت نه روم نیست
گفتم نمیدونم والا اگه صلاح میدونی بگو کمکت میکنم ازدستم بربیاد گفت خانومم نمیزاره اصلا بهش نزدیک بشم ازدواج شون سنتی بود
گفت تا میرم کنارش بشینم پامیشه به زور جوابم میده با همه خوبه با من نه حتی تنها هم هستیم تو اتاق موقع خواب نمیزاره دستم بهش بخوره میره دور میخابه نمیزاره دستم بهش بزنم و ....
دختره دختر خوبیه خجالتی هست سنشم کم نیست ۲۲ اینا هست
گفت بع نظرت درست میشه یا باید به مادرم یا مادرش بگم ؟
گفت هرچی خاسته براش فراهم کردم بهم میگه چی لازم دارم و اینا میخرم ولی نمیزاره دست بهش بزنم.جواب پیام و زنگ نمیده یا به زور میده
گفت خیلی تو عذابم.
من چیزی نگفتم بهش دیشب مهمون داشتم گفتم باشه سر فرصت بخونم جواب میدم الان خوندم نمیدونم واقعا چی بگم بهش

۱۰ پاسخ

بهشون پیشنهاد زوج درمانگر بده

شاید دختره پسره رو دوس نداره

از مشاوره کمک بگیرن
چون شاید دختره دلش نیست با این پسر بعد ها به مشکل میخورن البته امیدوارم این اتفاق نیوفته عزیزم

بهش بگو بهش فرصت بده،بشینه باهاش صحبت کنه ببینه مشکل از کجاست،شاید کسیو دوست داشته به اجبار باهاش ازدواج کرده بگو دلشو کم کم بدست بیاره با محبت زیاد،باهاش تند برخورد نکنه که همیشه عمر یادش بمونه

بهش بگو بگه ازدواج کردیم دوس نداری برو خونه بابا من شوهرتم و وظایفی داری یا زندگی رو میخواد ومیگه مشکل جیه یا میره و و باز بزرگترها درستش میکننن نون خور اورده باید از ریشه حل بشه

بنظرمن هم ب خواهر دختره سربسته بگه خوبه هم اینکه یکم گل بخره ببره بیرون با خود دختره ام حرف بزنه

چقد نامزدی بودن اگه میتونی اول با دختره حرف بزن گناه داره پسر جاریت زن گرفته برای همه چی خواهر برادر که نیستن بینم مشکل دختره چیه اصلا زندگیش دوست داره اینجور که میگی از خجالت گذشته

طفلک چقدر سختش هست پسره. نمی‌دونم بنظرم بشینه درست باهاش حرف بزنه و دلشو بدست بیاره شاید خجالتیه. یا ببرش زوج درمانگر. یا با اجازه خودش باهاش حرف بزن خودت

از مشاوره کمک بگیره. به نظر منم به مادرها نگن. باعث بدبینی میشه.

نه من که حرف نمیزنم به خانومش
یا میگفت میتونم به خواهر بزرگش سر بسته بگم نصیحتش کنه یکم
میگفت بگم یانه ؟

سوال های مرتبط

مامان تیام👼 مامان تیام👼 ۳ سالگی
سلام بر همه مامانا
چند روز پیش رفته بودیم بیرون که ببرم پارک دیدم از این جا ها هست درست کردن بچه ها نقاشی میکشن تیام گفت منم بردم بعد یه بچه اومد از تیام کوچیکتر بود هر مداد رنگی که تیام می‌گرفت با لج و گریه از دستش می‌گرفت خودم کلا خوشم نمیاد از این حرکت حتی بچه باشه ولی چیزی نگفتم گفتم مامانش هست بهش یاد میده دیدم تیام ناراحت شد دوباره تیام یکی دیگه گرفت اومد از دستش بگیره تیام نداد این کشید تیام چون دقیقا همون رنگ دستش بود یک دفعه مادرش اومد از دست تیام گرفت داد به بوس تیام عزیزم مهربونم چیزی نگفت
باز تیام یه مداد رنگی دیگه نشون داد منم گفتم آره خیلی خوشگله با همین بکش باز بچه دیدم داره میگیره تیام لج کرد برای کنه منم گفتم خاله جون این برای تیامه خواستی از اینجا این همه مداد بردار مادرشم گفت ولی دید له زور داره می‌کشه به تیام گفت بده بهش به تیام گفتم نه مامان نده مال خودته نقاشی کن خانمه برگشت گفت وا بچه من کوچکتر حس مالکیت داره میخواستم دهنشو جر بدم بچه ما آدم نیست گفتم چه حرفیه بچه منم حس مالکیت داره چند بار بچه شما گرفت باید به بچه تون یاد بدید نمیشه چون کوچیکتر گذشت کنن بزرگتر چیزی نگه بعد مداد رنگی که تیام دوست داشت براش تیز کردم گذاشتم جلو به بچه هم گفتم دیگه دست نزن به مادرشم گفتم بچم میخواد نقاشی کنه بچه تون هم جیغ میزنع هم نمی‌ذاره خدایی خیلی بعضی ها پرو هستن باز میگم نکنه اشتباه کردم ولی خودم خس نمیکنم تیام خودش بچه کوچیکتر باشه وسیله میده جا میده اونجوری نیست ولی دوست ندارم انقد از خودش بگذره
مامان نازنین زهرا مامان نازنین زهرا ۴ سالگی
مامان موفرفری مامان موفرفری ۳ سالگی