۸ پاسخ

منم همینجورم انگار کل خوبی هاشو یادم رفته ب چیزای چرت گیر میدم و میگم تو منو ازار میدی من ازت دور میشم 😂

اخ منم اینجوریم وقتایی ک شیفت شبه خونه نمیاد دلم براش تنگ میشه میگم کی میایی و فلان اینا وقتایی ک خونه هست مثل سگ گربه دعوا میکنیم ک میگم ای کاش نمیومدی دیشب تو نبودی راحت خوابیدیم میگم😂

وایی منم امروز خونه بود ۳ ۴ باری قهر و آشتی کردیم

منم همینم حتی بعضی وقتا میشینم گریه میکنم ک چرا پشتوانه ای ندارم طلاق بگیرم فرداش از دلم درمیارع تموم میشه

اره دقیقا منم

وای منم 😂 یه روز رو اعصابه یه روز نه ولی خدایی اگه توخونه بشینیم بیشتر متنفر میشم ولی بیرون ک میریم و سرمون گرمه وزیاد پیش هم نیسیم دوسش میدارم😆

منم بعد از زایمان اینطوری شدم خخخ

وای دقیقا
شوهرمنم لجبازیش خیلیه هرچی من میگم برعکسش انجام میده یا کلا انجامش نمیده
مثلا میگم بهش بریم دورهم خیلی هم دوس داره واااا ولی برا اینکه لجبازی کنه و بگه حرف حرف من نیست میگه نه نمیریم
این خیلی حرص میده منا 🙁🤣🤣

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۹ ماهگی
اینهایی که مینویسم فقط برای درد و دل هست(چون من خیلی آدم درونگرایی هستم و اصلا اهل این نیستم حرف دلم رو به کسی بزنم ولی اینبار مینویسم شاید کمی آروم بشم)


اول بگم که من عاشق همسرمم اون هم عاشقمه یعنی حداقل تا قبل زایمانم اینطور بود
نمی‌دونم من زیاد حساس شدم یا واقعا اینطوریه ولی انگار که از بعد زایمان دیگه مثل قبل نیس هیچ چیزش
گاهی میگم شاید من همه توجهم روی دخترمه به خاطر همین اون کنار میکشه، گاهی میرم کنارش مثل قبلنا ولی میبینم نه اون مثل قبل نیس
البته که میدونم از لحاظ کاری یکم دچار مشکل شده ولی به خدا منم خیلی حواسم بهش هست که یهو توی این وضعیت گرونی فشاری بهش وارد نشه، مگه نه اینکه همیشه میگه من کار میکنم که بتونم تو رو خوشبخت کنم تورو به همه آرزوهات برسونم؟! واقعا اینقدر خودش رو درگیر کارش کردن، حرص خوردن و بی توجهی کردن به من باعث میشه من به آرزوهام برسم؟ من میخوام به آرزوهام نرسم ولی حداقل مثل قبل داشته باشمش

واقعا نمی‌دونم به خاطر کارش هست یانه فقط میدونم که خیلی از این وضع خسته ام به خدا انگار کم آوردم گاهی میگم کاش دوستش نداشتم که رفتارهاش برام مهم نبود💔🥲
مامان فندق مامان فندق ۸ ماهگی
مامانا یکم اینجا درد و دل کنم طولانیه حوصله داشتین بخونین جواب بدین لطفا
نمیدونم شماهم اینجوری هستین یا نه من از وقتی بچه دار شدم خیلی عصبی میشم از نظر دادن های بقیه مخصوصا از وقتی دخترم غذاخور شده یکم اینکه وقتی میریم خونه پدر شوهرم اینا همش میگن واسه نیکا غذا درست کردی؟ به نیکا غذا دادی؟ کمتر بهش غذا بده آب بهش بده فلان میوه رو بزار دهنش فلان چیز و بزار دهنش منم واقعا دیوونه میشم ینی دیگه خسته شدم جواب هم میدما ولی دیگه واقعا حوصله ندارم یا مثلا پدرشوهرم یکسره بوسش میکنه من تا ۶ ماه اجازه ندادم هیچکس بوسش کنه دیگه بعد ۶ ماه یه ذره شل کردم گفتم اشکال نداره ولی خب بوس کردنم اندازه داره خب یه بار دوبار خوشم نمیاد هر دقیقه بوسش میکنه دیگه روم نمیشه بهش بگم زیاد بوسش نکن یا مثلا هی لباسشو میده بالا صورتشو میماله به شکم دخترم شکمشو بوس میکنه من بدم میاد حرص میخورم میره تو صورت بچم باهاش حرف میزنه یا مثلا دیشب مهمون داشتن ماهم بودیم بعد بچم بغل من ساکت نشسته میاد میگه بدش به من منم دادم بهش بعد میبره پیش یه مرد غریبه اونم بوسش میکنه خب من بدم میاد بعد مثلا بچه رو میده بغل اون دختر منم غریبی میکنه گریه میکنه من حرص میخورم یا مثلا تو بچگیش همش باید میگفتم فلان مدل نگیرینش بهش فشار میاد و ...
دیگه انقد جواب میدم یا مثلا تذکر میدم هم خسته شدم هم روم نمیشه به شوهرم هم میگم بعضی چیزا رو تذکر میده بعضی چیزا رو روش نمیشه بعضی چیزها هم بهش میگم ناراحت میشه
به نظرتون اینا چیزای رو مخی هستن؟ یا من خیلی حساس شدم؟
خانواده خودم اینکار ها رو نمیکنن رو مخم نیستن