۶ پاسخ

به نظرم کلا شما برای ازدواج کردن هم هنوز خیلی بچه بودی ،چه گناهی داره اون طفل معصوم که شما مادرش شدی.حالا که با دستای خودت به این دنیا آوردیش وظیفه داری که براش مادری کنی و دوستش داشته باشی و این حرفها رو به روش نیاری .همین حرفهات رو بعداً تو رفتارات متوجه میشه و غصه میخوره.شما خیلی خیلی برای ازدواج بچه بودی

وااااي نه خيلي خوبه من هر روز بيشتر خداروشكر ميكنم بيشتر لذت ميبرم تازه اتفاقا الان خيلي خوب شدن قشنك ميشناسن شيرين كاري ميكنن

پسرم فقط نق میزد شیرش میدادم میذاستم زمین بعد ی ساعت دوباره نق میزد مبخوابوندمش دست تنها و خسته

پس من چی دیشب مادرشوهرم اینا بودن خواهرشوهرم و جاریم با دوتا دای های شوهرم یعنی ۲۰ نفر شدیم من از صبح بیدار شدم فقط کار کردم شام گذاشتم یکیشون نیومدن کمکم من طبقه پایین مادرشوهرم اینام فقط بهش زنگ زدم .گفتم بیا برنجه آبکش کن من دیکه نمیتونم

عزیزم اصلا منتظر روزای آسونی نباش،من امروز از دست دوتا بچه دخترم ک دیگه ۶ سالشه پسرم ۷ ماهش نشستم گریه کردم بخدا اینقد سر نمازم دعا کردم از خدا صبر زیاد خواستم خیلی کم صبر و حوصله شدم،دردسراشون بیشتر میشه کمتر نمیشه

منم همینطور ولی میگم خدایا شکرت همین یدونه برام نگهدار

سوال های مرتبط