۸ پاسخ

منم بچه دومم بدون برنامه ریزی بود. حس بدی بهش ندارم ولی فکر می کنم از پسش برنخواهم اومد دو تا بچه کوچیک. احساس ناتوانی دارم.

کاملا حق داری . من آدم میشناسم مثل شما بوده ولی میگه وقتی دومی رو بدنیا آوردم احساس مادرانه ای رو تجربه کردم که سر اولی نداشتم

تا بیست هفته ک هیچ حسی نداشتم حتی چندشمم میشد
ولی الان ذوقشو دارم
البته ک ذوقم برای اولی خیلی بیشتر بود

منم دقیقا مثل شما هستم

منم بچه دومم و ناخواسته باردار شدم، و دقیقا همین حس شمارو داشتم و همش نگران بودم نکنه دوسش نداشته باشم به اندازه اولی ولی این جمله منو یادت باشه دقیقا همون لحظه‌ای که به دنیا میاد انگار تو قلبت بزرگتر میشه و دقیقا میره وسط قلبت میشینه،الان سومی رو هم دوباره ناخواسته باردار شدم، ولی خوب ایمان دارم به حکمت خدا

پسر من یکسال و ۳ماهشه و من باردارم اولش منم همین بودم اما الان عاشقشم هروز دعا میکنم خدا صحیح و سالم سر موقعش بذارتش تو بغلم بچه ناخواسته اسمش ناخواسته هس وکرنه برکتشم با خودش میاره روزای اول من میخواستم سقط کنم شوهرمم راضی بود اما نتونستم الان میگم خدارو هزار مرتبه شکر ک نکردم میدونم خیلی تو سختی قراره بیفتم اما چه بهتر ک پشت سر هم شدن چون من با این شرایط بدنیم و گرونی ها شاید دیگه هیچوقت نمیذاشتم بچه دارشم

من بچه اولمه اما حرفات درک می‌کنم کاملااااا

حرفای دل من‌ووووو زدی🥲

سوال های مرتبط

مامان محمد مامان محمد ۱۰ ماهگی
مامان شوکول 🩷 مامان شوکول 🩷 ۱۲ ماهگی
خانوما میخوام بدونم کسی هست ک اونقدر استرس بعد از زایمان داشته باشه و حس کنه قوت و توان روحی و جسمی برای بچه داری نداره و فقط تموم حسش ترس و و حشت شدید و حس ناتوانی و سیاهی باشه...؟
از بهم ریختگی هورمونی باشع، یا کم اشتهایی و حال بد ویاری ک داشتم ک باعث شده اینروزا ضعیف بشم و یا هرچیز دیگه، این قضیه داره دیوونم میکنه و اصلا نمیتونم حس خوب و قشنگی ب خودم و کوچولوم داشته باشم و حس بدبختی شدید میکنم و حس میکنم ک هیچوقت نمیتونم وظایف مادریمو حتی حداقلشو داشته باشم و حتی از استرس نمیتونم ب بچم عشق و علاقه خوب و اندازه ای داشته باشم...
میدونم قطعا خیلیا درک نمیکنن و امیدوارم اونایی ک خدا بهشون این لطف رو کرده ک احساسات منو تجربه نکنن واقعا نظری ندن چون تحمل اونم ندارم🙃
این پستو زدم ک بعدا اگه تموم این احساسات لعنتیم قشنگ شد و اونطوری ک ازش وحشت دارم دارم نشد، کلی خداروشکر کنم و هم اینکه اگر یسری مث منه بیچاره این احساساتو دارن تجربه میکنن و حتی از ابرازشم خجالت میکشن بدونن ک تنها نیستن...
اینم بگم تازه من کسیم ک قبل از بارداری کلی فکرشو کردم ک مثلا مطمئن شم قرار نیست پشیمون شم و با چشم باز اقدام کنم، چون با وجود مادر دسته گلی ک دارم، از قدیم فوبیای مادرِ بد شدن رو داشتم و حس میکردم تربیت بچه ازم نمیاد و هزارتا ترس از آینده‌ش و اینکه میدونم تحمل کوچیکترین فشاری رو ندارم.. و با اینحال الان آخرش میبینم دوباره اون فکرا و نگرانیای بدتر ازون سراغم اومده ک حتی وقتی میبینم مامانای اینجا انقد ذوق دیدن تودلیشون رو دارن، بیشتر از خودم بدم میاد...
فکنم تهشم باید بگم بمونه ب یادگار 😞