یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود.ی روز گرم افتابی بود که خورشید خانم تو اسمون کنار ابرا و رنگین کمون داشت بهمون لبخند میزد و همه جا نورشو میتابید.اقا گاوه زیر سایه درخت نشسته بود و کتاب شعرشو میخوند.تو دنیای کتابش غرق شده بود و از آواز خوندن لذت میبرد.یه اقا گرگه از دور یواش یواش به سمتش نزدیک میشد و میخواست شکمشو سیر کنه.گربه ای که همیشه جاش رو شاخه درخت بود از اون بالا متوجه نزدیک شدن اقا گرگه شده بود، سعی میکردن با جیک جیک کردن جوجه طلایی اقا گاوه رو متوجه حضور اقا گرگه کنند و موفق شدند....
یه گاو درسخون بود ک همیشه درس میخوند و مطالعه میکرد،و برای حیوانات شعرهای قشنگ میخوند ،ولی صدای زوزه گرگ همیشه مزاحم خوندن کتاب خوندنش میشد ،،یروز از گرگه خواستن اونم بیاد و به داستانا و شعرهای کتاب گوش بده ،،گرگه اولش قبول نکرد ولی بعدش اومدو با عصبانیت به کتاب خوندن گاوه گوش میداد ،ولی طولی نکشید که از خوندن مطالب زیبای کتاب خیلی ذوق زده شده بود ،وقتی گاوه کتاب رو بست ،همه حیوونای جنگل بخصوص گرگه از گاوه تشکر کردند و ازش خواستند که هرروز همونجا جمع بشن و گاوه براشون کتاب بخونه ،،گاوه هم با خوشحالی قبول کرد
بذار ب عهده خود بچه هرچی گفت همونو بنویس عزیزم اینجوری اعتماد به نفسش میره بالا
فردا میگم🤣
این مال چه پایه ای هست
وااایی اصلا مغزم نمیکشه 🤣😂پسرم باید امسال بره پیش دبستانی
روزی روزگاری زیر یه درختی گاو درس خونی بود😂😂تا همینشو میدونم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.