ما سنتی بود من اصن ندیده بودمش ولی شوهرم از قبل منو زیر سر داشته ابتدایی ک بودم مدرسه میرفتم دیده بودتم خوشس اومده بوده همش دنبالم بوده تا بزرگ بشم بیاد خواستگاریم ازی قضا ک عمم خونشون کنار خونه اوناست یه روز خونه عمم با مامانم میرفتم مامانش منو دیده بود خوشش امده بود ازم ب شوهرم گفته بود شوهرمم اول نمیدونسه منو میگ مامانش مخالفت میکرده میگفته من یکی دیگرو میخام تا ک میاد منو میبینه دید ک من همونم ب مامانش میگ این همون دختریه ک من خودمن زیر نظرش داشتم و خواستگاریم اومدن بابام قبول نمیکرد چون سنم کم بود تا یک سال رف اومد تا بابام قبول کرد تو این یه سالی هم باهم تلفنی در ارتباط بودیم🤭
دختر خاله پسر خاله 😁💕
سلام عزیزم
ما هیچی هم دیگر رو تو عروسی دیدیم اینا خواستگار اومدن من جواب نه دادم بعدش یه جورایی رل شدیم سه ماه دوست بودیم بازم خواستگار اومدن پدرم منو نداد فرار کردیم وسلام 😂😁
تو اینستا اشناییمون خیلی زیاده داستان دارع😁😂😂😂
همکار بودیم😁
بعده یکماه دوست بودن و چت کردن
اومدن خواستگاری و نامزد شدیم
الانم سه سال و نیمه ازدواج کردیم🥺
اقوام بودیم از طرفیم همسایه 2سال رابطه بعددش ب ازدواج ختم شد
توی یه گروه
دوتامونم مغرور بودیم نمیتونستیم بهم ابراز علاقه کنیم یه بار گفت
من بابات رو دوس دارم بعد گفت بجا بابات اسم خودت رو بزار یعنی اینکه من تورو دوس دارم کلا خیلی جالب بود هنوزم همو نگا میکنیم یه دل نه صد دل عاشق هم میشیم😂
آشنا دور بودیم
ی مدت هم دوست دخترش بودم
بعدش از هم جدا شدیم
بعد از ۶ سال یهویی تو اینستا پیجمو میبینه
اکانت منم پی وی بود درخواست داد منم باز کردم
عکسامم همه لختی و خوشگل😂😂
دایرکت داد ک چقد تغییر کردی
منم گفتم اره
گفت خوشگل بودی خوشگل تر شدی
منم با ی مرسی جواب دادم
اون هر روز استوری هامو ریپلی میرن منم با ی ایموجی جواب میدادم
ی روز بهم گفت میخواد بیشتر با هم حرف بزنیم
منم گفتم قصد ندارم باهاش باشم چون یکبار با هم بودیم
آخرش مخمو زد و منم دوست شدم باهاش
بعدشم دیدم ی روز باباش زنگ زد ب بابام و گفتن برا خاستگاری میخوان بیان منم کلی سوپرایز شدم
😂😂
اخرشم زنش شدم 🫂
از بچگی همسایه بودیم یمدتم میدیدمش فقط همو نگا میکردیم بعد ی مدت دیگه شماره داد و ی هفته ای اومدن خاستگاری🥲😂
از وقتی که مدرسه میرفتم دبیرستانی بودم میدیدمش نگاه هاش خیلی معنی دار بودن بعدش رفتم دانشگاه چند بار دیگه هم دیدمش دیگه کم کم حس میکردم هرروز میبینمش دیگه بهم پیام داد 😬
از طریق اینستا😁
فامیل دور هم بودیم
همسایه دیوار به دیوار بودیم
عزیزم خودت چطور اشنا شدی؟
۸ سال قبل تو تلگرام 😁چند ماه بعد اومد خواستگاری بابام موافقت نکرد بعد دوسال دوباره اومد عقد کردیم 🥰
از اینستا یه مدت زیادی ریپلای میزد فقط و منم با اموجی جواب میدادم
و بعد چندماه گف قصدم جدیه و پیشنهاد ازدواج داد گفتم برو بابا نمیشناسیم که همو و چاخان میگی
گفت شمارتونو بده ثابت کنم
نمیدونم با چه جراتی دادم و مامانش زنگید😐 روزی که بهم پیشنهاد ازدواج داد تا ماه بعد همون روز ما ۳ روز از عقدمون گذشته بودو شمال رفته بودیم مسافرت🤣🤣قسمت🤣
همساده بودیم🤣
سنتی امدن خاستگاریم منم قبول کردم قبلش اصلن ندیدمش ولی اون گفت دم مدرستون دیدمت ب دلم نشستی
تو تلگرام 🤣
سنتی
هچدوس بودیم لوارم ارایش از یکجا سفارش میدادم واسممیاورد خخخ همین
دانشگاه
سرکلاس شیمی
صندلی خالی برام نموند
رفت برام صندلی آورد و چندوقت بعدشم دوست شدیم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.