من جات بودم بر طبل شادانه میکوبیدم و عشق و حال میکردم برا خودم که میچسبه به باباش وکلی هندونه هم زیر بغل باباش و خانوادش میدادم میگفتم از بس باباش خوب و مهربونه براش وقت میزاره پسرم بابایی شده😍 از این شرایط نهایت استفادمو میکردم
بعنوان مادری ک ۳ تا پسر داره و فقط یکیشون وابسته ی باباشه
بهت میگم خوش به سعادتت
کاش دوتای دیگه مم عاشق باباشون بودن و از من بدشون میاد
والا از خدام بود
نه ک تا پامو میذارم خونه و منو میبینن گریه و زاری ک بغلشون کنم😵💫😵💫😵💫😵💫
عزیزم
روزی نیم ساعت خالصانه بدون هیچ امر و نهی باهاش بازی کنم
کودک شو
اولش ممکنه اصلا سمتت نیاد
ولی تو بازی کن
بازی کن
بخند
کارای جالب بکن
این کار معجزه میکنه
البته تایم هایی دیگه هم میتونی بازی کنی ولی تو این نیم ساعت باید بدون هیچ بکن و نکن باشه
عزیزم منم مشکلم دقیقا مث شماست تصمیم گرفتم دیگه کمتر برم خونه پدر شوهرم ک وابسته اونا نشه تازه من جلو اونا حرف هم بهم میزنه اونا هم میخندن
اول اینکه از پسرت بپرس مامانی دوس داری بعد ببین جی میگه؟ بیشتر براش وقت بذار چیزایی ک دوس داره اوکی کن غذایی که میخوره بعد که باهاش بازی کردی بگو میخوام برات قصه بگم ی قصه گفتی بهش بگو نیدونستی تموم زندگی منی؟؟ میدونستی تو شکمم بودی من خیلی خوشحال بودم که دارمت من بدون تو نیستم مامانی اینجوری براش بگو اخر شبا بچم بغلمه اینارو میگم خیلیی خوشحال میشه وقتی میگم همه زندگیمی تو جون بخواه
ی مدت طول میکشه دوباره خوب شه دورش شلوغه اینطوره نگران نباش میدونم این حرفا خیلی برا مادر بچه سخته ی چند بار ی دونفر ب منم گفتن با اینکه بچم خیلی بهم وابسته هس مثلا گاهی پیش میاد بین مادر و خاله بین مادر و عمه ی لحطه کس دیگه رو بچه انتخاب کنه چون بچه هس ديگه. اما منم دلم سوخت و ناراحت شدم از حرفی ک گفتن بچت فلانی ب تو ترجیح داد خیلی تو دلم موند حرفش
بچه خیالش ازمادرش راحته برای همین وقتی توی یکمهمونی میرن یا حایی دوست دارن وقتشون با دیگران سپری کنن همین بچه اکرجایی بخوره گریه بکنه اولین نفر که میخواد برهبغلش مادرش هست
کاش دختر من اینجور بود
بنظر من تو به مادری درست خودت ادامه بده اصلا کاری به این حرفا نداشته باش چون این رفتارها برعکس چیزی که بقیه فکر میکنن اتفاقا نشونه بدی نیست
عزیزم ی دلیلش اینه که اتفاقا برعکس چیزی که فکر میکنی با تو حس امنیتش شکل گرفته و چون میگی باباش بدرفتاریش بیشتره با چسبیدن به اون سعی میکنه احساس امنیت کنه
اولا زمین گرده اونایی که قضاوت میکنن یه روزی سر خودشون میاد، بعدشم نگران نباش پسر منم دقیقا توی ۲ سال و ۹ ماهگی با من خیلی لج شده بود جوری که من فکر میکردم ازم متنفره و سمتم نمیومد اما حدود یکی دو ماه اینجوری بود و خوب شد. بچه ها در حال رشد هستن و هرروز تغییر میکنن و همه چیز رو تجربه میکنن. هیچ بچه ای نیست که از مادرش متنفر باشه پس خودتو ناراحت نکن صبوری کن و بهش بیشتر محبت کن این روزا میگذره
پسر منم از وقتی بچه ی دومم ب دنیا اومده همش میگه بابا شبم پیش اون میخوابه اصلا پیش من نمیاد فقط میگه بابامو دوس دارم
میگم اون یکی یچمو بغل میکنم حتما حسودی میکنه دلم میسوزه براش ولی خیلیم بهش توجه میکنم
اگه واقعا محبت و توجه نداری بهش که خب خودتو تغییربده اگه محبت داری که برات مهم نباشه
پسر من تا وقتی باباش از سرکار بیاد کنار منه همه کارهاش با خودمه اصلا سمت کسی نمیره ولی باباش میاد میگه تو اصلا به من کاری نداشته باش نه دستشویی نه غذا نه خواب من جرات ندارم برم پیشش شاید دوره اش باید بگذره منم حرص میخورم چون باباش از سرکار میاد خسته میشه ولی باز شوهرم خیلی صبوره و دل به دلش میده
پسرمنم همینه اصلا با من حال نمیکنه،وقتی باباش بیاد خونه کلا میره سمت باباش،مهمون بیاد یا مهمونی و جایی بریم فقط با باباشه
خودتو ناراحت نکن شاید چون هرلحظه کنارشی اینجوری شده اگه بزاریش یجایی و بری هم نمیپرسه مامانم کو؟
پسر منم باباشو بیشتراز من دوسداره ی مدته نگران نباش ب حرف بقیه هم اهمیت نده
حتما خودت واسه همه توضیح دادی که پسرم نسبت به من اینجوریه که بقیه متوجه شدن و نظر میدن . بعد اینکه بچه تو این سن اینقد که لجبازی و سر به هوا هستن زیاد محبت نمیکنن
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.