پارت زایمان 2
14فروردین روز جمعه بود مادرشوهرم گفت نریم روز تعطیل عه اما شوهرم گفت اذییت میشع شبا نمی تونه بخوابع ببریم خلاصه اومدم بیمارستان معاینه کرد گفت 2/5
هسی چون 40هفته و 3روزی بستری میشی خلاصه بستری کردم رفتم یه امپول فشار زدن و قرص دادن اما تاثیر نکرد دو باره یع امپول فشار زدن ولی من انقباض کم داشتم با دو تا آمپول فشار شدم 3سانت دکتر اومد گفت کیسه آب شو بزنید با اینکه زایمان اول هس فک نکنم بتونه طبیعی زایمان کنه بدون درد من خیلی ترسیدم کیسه آبمو ساعت 10و 30زدن همچنان من تا تزدیک ساعت 12دردی آنچنانی نداشتم بعد اون یهو درد گرفت مردمو زنده شدم
ساعت 4صبح بود دیگ درد امونم بریده بود گفتم بی دردی بزن بیشرف گفت تو تازع 6سانتی نمیشه گفتم بزن درد دارم قبول نکرد و درد من خیلی شدیذ بود چون بدون درد کیسع آب مو زد خلاصه ساعت تقریبا نزدیک 6گفت همون 7سانتی گفتم تو را خدا بگو بی دردی بزنن گفت الان زنگ میزنم بماند ک من از موقعی که بستری شدم کلی ورزش و روی توپ رفتم دکتر اومد بی دردی زد و رفت

۳ پاسخ

گلم هزینه اپیدورال و بیمارستان 17شهریور چقدر شد؟

کیسه آب رو پاره کردن خیلی درد داشت؟🥲

کدوم بیمارستان بودی عزیزم؟؟

سوال های مرتبط

مامان نون خامه ای مامان نون خامه ای ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی بیمارستان تامین اجتماعی

ت نه و نیم شب رفتم بیمارستان الکی گفتم بچه ام تکون نمیخوره از وقتم گذشته بستری ام کنید معاینه کرد یک و نیم بودم بعد وقتی خواست ضربان قلبشو گوش کنه برای پرستاره حسابی تکون خورد پرستاره گفت این کجاش تکون نمیخوره گفتم از دیروز تکون نخورده بود بعد الکی گفتم سردرد شدید دارم و اگه برای بچه ام اتفاقی بیفته تقصیر شماس چون اونایی که فشارشون میره بالا سردرد میشن و این برای بچه بده و نباید فشار بره بالا خلاصه فشارمو گرفت 11 بود و این برای منی که همیشه فشارم هفته خیلی بالا بود دیگه هر جور شد بستری شدم ساعت یازده و نیم رفتم زایشگاه تا کارای بستری ام انجام شد ساعت شد 12 گفتم آمپول فشار نمی‌زنین گفتن از ساعت 12 به بعد نمی‌زنیم یکم درد داشتم تا ساعت 3شده بودم 3سانت درد هام کم بود و هی وسط درد هام میخوابیدم ساعت 6 صبح هم شدم پنج سانت دیگه دکترساعت یک ربع به هفت اومد آمپول فشار زد و درد هام شدید شد ساعت 8 کیسه آبم پاره شد دردهام خیلی شدید تر شد گفتم برام بی دردی بزنید ساعت 9 بی دردی اسپاینال زدن دردهام تموم شد فقط حس فشار داشتم ساعت یازده و نیم صبح هم زایمان کردم

دکترم خانم زندی بود بسیار خانوم خوش اخلاقی بودند پرسنل و بیمارستان عالی
مامان ماهلین و هیوا🩷 مامان ماهلین و هیوا🩷 ۲ ماهگی
سلام بلاخره اومدم با خلاصه ای از تجربه زایمان طبیعی دوم😅👋
۳۰ هفته و۱ روز بودم از شب قبلش پاهام خیلی درد میکرد و بی قرار بود صبح بیدار شدم و صبحونه یکم خوردم و گفتم برم یه نوار قلب بگیرم از بچه. رفتم بیمارستان nstوصل کرد و بعد چند دقیقه اومد گفت نوار قلب ت خوب نیست وانقباض نشون داده باید معاینه شی. منم گفتم آخه چرا خودم رو و حس نمیکنم پس؟ خلاصه بعد معاینه گفت ۱ سلامتی و باید بستری بشی. من چون آمادگی شو نداشتم ترسیدم یکم و استرس گرفتم. یکم که دو شد بهم آنژیوکت زدن لباس دادن بپوشم و فرستادنم تو اتاق زایمان . اینجا دیگه استرسم کم شده بود چون از قبل زایمان ذهنمو آماده کرده بودم و قول داده بودم به خودم که بیخودی نترسم . خلاصه ساعت ۱۰ بستری شدم nstهمچونان وصل بود و ساعت ۱۱ قرص زیر زبونی بهم دادن بعدش بلند شدم و خیلی ریلکس موهامو بافتم خوراکی خوردم (آجیل و کیک آبمیوه )چون صبحونه خیلی کم خوردم و گفتم اگه نخورم حین زایمان فشارم میوفته . خلاصه تا ساعت ۲ من دردی نداشتم ولی دستگاه انقباض نشون میداد در این حین ورزش هم میکردم . اسکات میزدم و لگن م رو میچرخوندم . از ساعت ۲ کم کم درد هام شروع شد و تا ساعت ۳ هر ۲ دیقه درد می‌گرفت ول می‌کرد ماما اومد معاینه کرد و گفت ۳ سانتی خیلی خوبه . و رفت و با سرم فشار برگشت...
ادامه پارت دو...
مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۲ ماهگی
پارت دو زایمان طبیعی

سونو رو انجام دادم و گفت حرکات بچه کاهش پیدا کرده برو بیمارستان بستری میشی و دور سر بچه هم به 10 رسیده بود
رفتم زایشگاه معاینه کرد و لباس بهم داد و گفت بستری میشی و معاینه هم کرد و گفت همون 2 سانتی
لباس پوشیدم و رفتم تو اتاق زایمان اونجا گفتن تو 4 مرحله قرص زیر زبونی میدن تا درد بگیره خلاصه من ساعت 4 و نیم عصر بود که رفته بودم و نوار قلب وصل کردن و هر 4 ساعت بهم قرص دادن و من هیچ دردی نداشتم 4 تا رو کردن 6 تا و 6 بار بهم قرص دادن ولی بازم درد نداشتم ساعتای 11 روز بعد بود ک دکتر اومد برام سوند گذاشت که وحشتناک درد داشت یه درد و تحمل کردم تا سوند افتاد ماما اومد معاینه کرد هنوز 2 و نیم سانت بودم و درد کم. داشتم التماس میکردم ک من و ببرن سز چون من. اصلا دردم نمی گرفت ولی گوش نمیدادن
خلاصه پاشدم دوس آب گرم و ورزش رو توپ و انجام دادم و هی میومدن معاینه میکردن ولی من پیشرفت نداشتم تا ساعتای 4 ک شیفت ها عوض شد و یه ماما اومد معاینه کرد یه معاینه وحشتناک و گفت حالا 3 رو به 4 سانتی
من درد داشتم و میوفتم لااقل زنگ بزنید ماما همراهم اونا هم با بداخلاقی میگفتن ما خودمون میدونیم کی بگیم انقد التماس ک آخر ساعتای 5 ماما اومد و من همچنان 4 بودم
ماما همراه ک اومد حالم بهتر بود ترسم کم شد شروع کرد ورزش دادن و ماساژ و رایحه درمانی من درد زایمانی نداشتم هنوز دیگه اومدن آمپول فشار زدن دردم می‌گرفت ولی نه زیاد........