سوال های مرتبط

مامان الارا مامان الارا ۴ ماهگی
گفت بزار معاینه کنم گفتم بابا همین الان معاینه کرد دکتر چهاربودم گفت از کی چهاره ماما قبلی گفت ظهر گفته نه هنوز راه داره نمیدونم تاشش سانت ثابت نشه که نمیفرستن سزو امپول فشارو باز کن منم شروع کردم به جیغو گریه و اینا که باباهمچی امتحان کردن روم تو بکش بیرون دیگه
اینم خیرههههه نه امپولو باز پاشو اسکوات بزن دراز نکش بعضیا تا سه روز اینجورین تو تازه دیشب اومدی ووووو...... زیادخورد خلاصه
سرمو باز کردن رفتن منم ابستاده بودم سرمو بستم ی دستگاه داشت که سرم ازش رد میشد مثلا اگه قطع میشد یا تموم میشد صدا میداد این دستگاهه بعد پنج دقیقه که قطع میشد صدا میداد
دردام کمترشده بود ولی سرمو که باز کردن دوباره شدید شده بود
وایساده بودم سرمو گرفتم دستم و بستمش
حواسم بود صدای پا که میشد باز میکردم وقتی میرفتن بسته میکردم چاره ای برام نزاشته بودن😭😭😭😭
من تازه دردام کم شده و اثرش داشت میرفت باز دوباره شروع کردن احمقا
سرمومیسبتم و باز میکردم و میبستم
تا ی خدمه اومد گفتم پزشکو بگین بیاد گفت رفته بالا عمل داره میاد منم گریه اونم دلداری میداد
ساعت8شد دکتر اومد سنگیننن با ماماجدیده گفت بزار معاینع کنم منم بی جون رو تخت ولو بودم به امید اینکه ثابت بوده باشم و پیشرفت نداشته باشم که تموم بشه عین جنازه پاهامو باز کردم و اشکام میریخت و هیچی نمیگفتم معاینه کرد و گفت نه همونجوریه امادش کنید برای سزمن انقد خوشحال شدمممم که نگو🥹
ماما هم ضایع شد اومد نشست لبه تخت گفتم توروخدادیگه معاینه نکنین بسته بسته
مامان بردیا مامان بردیا ۱۴ ماهگی
پارت ،2دیگه هیچی معاینه کرد گفت یک سانت باز شده من درد نداشتم دیگه تا وقتی کارامو انجام داد کاغذ بازی اینا شد همون 2دیگه باز معاینه کرد گفت بریم زایشگاه باهمون یک سانت دیگه مادرم رفت تو استراحت گاه منم باماماخودم رفتم تو زایشگاه شانس خودم مامام همون شب شیفت بیمارستان بود دیگه هیچی رفتیم تو زایشگاه من رفتم تو اتاق مامامم رفت گفت تا 4 سانت باز بشه میام رفت بیرون اتاق ولی همونجا بود دیگه یه ماما دیگی اومد سرمو وصل کرد قلب بچه رو ازاون چیزا گذاشت که همجوری بزنه دیگه رفت من همجوری که دراز کشیده بودم هی درد داشتم کم دیگه تا ساعت 3ونیم بعد اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی 3 سانت گفت رحمت خیلی خوبه نرم عالی دیگه رفت شد ساعت 4,20دقیقه اومد یه سرم زد گفت توش داروی آمپول فشار چون کیسه آب پاره باید زودتر زایمان کنی دیگه دیگه رفت من موندم با آمپول فشاردیگه کم کم هی درد می‌آمد فقط شکم سفت میشد کمرم درد میکرد تو کشام اینا فشار می‌آمد دیگه مامام اومد معاینه کرد گفت شدی 4 سانت دیگه بود نرفت دیگه منم هی دردا زیاد میشد تا ساعت 6
مامان رادین💙رونیکا💗 مامان رادین💙رونیکا💗 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت دوم)👶🏻💙
ساعت ۱۲ شب شد ازشون خواهش کردم به ماما همراهم زنگ بزنن بیاد چون کلافه شده بودم دردام فقط کمر درد بود انگاری که کمرم داشت میشکست و از همه بدتر اون تخت نصفه بود که نمیتونستم پاهامم دراز کنم واقعا اذیت بودم ... زنگ زدن ماما اونم باهام صحبت کرد گفت تا نری تو فاز فعال من بالاسرت نمیام
منم کلا از صبح تا شب ۲ سانت پیشرفت کرده بودم. بعد شیفتا عوض شد یه پرستار اومد گفت خسته نشدی بس که خوابیدی گفتم چرا خیییلی گفت پاشو برو دوش بگیر یکم بعد بیا منم رفتم حموم آب گرم گرفتم رو کمرم خیلی دردم آروم شد ده بیست دیقه اونجا بودم که اومد صدام زد گفت بسه بیا بیرون دوباره رفتم رو تخت که دکتر اومد گفت این چرا نزاییده هنوز اومد با دست یکم معاینه کرد یهو دیدم یه چیز داغ ازم اومد که فهمیدم کیسه آبمو پاره کرده
از همون لحظه برق از چشام پرید یه درد وحشتناکی اومد سراغم اون کمر درد بود باهام یهو دل درد خیییلی شدید گرفتم زیر دلم انگاری چاقو میزدن هی درد میومد هی قطع میشد یه ساعتی تو این حالت بودم بعد اومدن دیدن پنج سانت شدم زنگ زدن ماما همراهم اومد
اونم تا رسید گفت پاشو ورزش کن منم که نا نداشتم هیچی نخورده بودم عین جنازه پاشدم یکم رو توپ نشستم تکونم میداد دستمو ماساژ داد گاز بی درد وصل میکرد ولی فایده نداشت منکه هیچ تغییری احساس نمیکردم
خلاصه از ساعت ۱ تا ۴ صبح این دردهای خییلی شدید باهام بود تا اینکه ساعت ۴ بود معاینه کرد گفت دارم موهاشو میبینم برو رو تخت رفتم و گفت زور بزن مدفوعت بیاد
مامان علیسام مامان علیسام ۹ ماهگی
پارت۲

دیگه من همین طور انقباض داشتم تا ساعت ۶ اینا ک دکتر اومد دکتره هم ی پخمه ای بود ک نگو
تازه بینیشو عمل کرده بود و همه صورتش کبود😂
دیگه گفت ما تا ۳۹ هفته اجازه معاینه تحریکی و سرم فشار و.. نداریم باید صبر کنی بری تو ۳۹ هفته
به خاطر ی روز گفت ما کاری نمیتونیم کنیم
اینا هم هعی منو معاینه میکردن میگفتن هنو همون ۳ سانتی

دیگه تا چند ساعت بعد ک شیفت تغییر کرد و دکتر جدید اومد گفت این بنده خدا رو چرا از دیشب این طور نگه داشتید و اینلم گفتم دکتر فلانی گفته کاری باهاش نداشته باشید تا ۳۹ بشه
دیگه دکتره اعصبانی گفت دستکش بده خودش معاینه کرد گفت این الان ۴ سانته نه س سانت بهش تو دقیقه چهار قطره سرم بدید به ماماشم زنگ بزنید
دیگه اینا سرم وصل کردن یک ساعت بعد هم مامام اومد اون اومد دیگه دردام غیر تحمل داشت میشد رفتم دوش اب گرم و زیر اب ورزش بعدش معاینه شدم گفتن ۷ سانتی سرم و قطع کرد
بعد اون باز ورزش کردیم بعد ی ساعت معاینه کردن گفتن ۹ سانتی
دیگه یکم ب ورزش ادامه دادیم که مامام گفت رو تخت مثل سرویس میری بشیم ولی چون درد زیاد داشتم نتونستم گفت زانو هاتو بزار رو تخت باشه بعد زور بزن حدود ۱۰ دقیقه داشتم زور میزدم ک دیگه سرش اومد و سرشو دیدن رفتیم اتاق زایمان ۵ دقیقه هم اونجا در حال زور زدن بودم ک بچه ب دنیا اومد🥺
مامان نورِ زندگی🤍 مامان نورِ زندگی🤍 ۱۳ ماهگی
مامان محمدشایان🩵✨ مامان محمدشایان🩵✨ روزهای ابتدایی تولد
#تجربه زایمان طبیعی ، قسمت اول
خب من ۳۹ هفته و پنج روز بودم همون ۴۰ هفته که به اصرار مامان و شوهرم که میگفتن بچه دستشویی می‌کنه خطرناکه باید بریم بیمارستان
البته بهداشت ترسونده بودتشون
رفتیم بیمارستان بعد حرف زدن قرار شد برم نامه زایمان بگیرم بستری شم
رفتیم و من بستری شدم بعدش اول اومدن سرم تقویتی اینا وصل کردن ولی همون اول پرستار داشت رگمو می‌گرفت پارش کرد و خون اومد کبود شد
بعد دست دیگم وصل کرد بعدش که اون سرم تموم شد اومد آمپول فشار که سرم بود اونو وصل کرد ساعت هفت و نیم اینا هفت عصر بود بعد من درد نداشتم تا اینکه ساعت ۸ اومد گفت ۲ سانتی من اومدنی یک سانت بودم
منم امیدوارم با هرکسی هم که تلفنی حرف میزدم می‌گفتم دارم بدون درد پیشرفت میکنم و خودمو چش زدم
من زایمان دوممه البته بعد تا ساعت ۱۲شب همون بدون درد دوسانت بودم بعدش اومدن قطع کردن گفتن دکتر می‌گه شب آمپول فشار قطع کنین صبح دوباره بزنید
بعد همین که قطع کرد من یذره دردی که کم کم داشت شروع میشد اونم رفت
و من اونشب خوابیدم فقط هر دوساعت برا نوار قلب بیدار میکردن
مامان رئیس‌کوچولو👶🏻 مامان رئیس‌کوچولو👶🏻 ۷ ماهگی
پارت ۳
رسیدیم بیمارستان ان اس تی گرفتن حرکت هاش خوب بود ضربان قلب عالی خداروشکر ولی باز خونریزی داشتم نگاه کردن گفتن باید دکترت بگیم بیاد زنگ زدن به دکترم سریع ی دستوراتی داد تا خودش میرسه من با سرم و دارو خونریزی هام کم شد رو به قطع شدن رفت دکتر اومد نگاه کرد و ی کارایی کرد بعدش رفت سر عمل هایی ک داشت من دیگ داشتم سرم میگرفتم
تا ساعت ۱ نصف شب دکتر اومد از اتاق عمل بالا سرم گفت در چ حالی گفتم خونریزی باز شروع شده و درد هامم داره میاد درد پریودی داشت شروع می‌شد گفت باید معاینه کنیم من ترسیدم و خجالت کشیدم چون خونی بودم دیگ معاینه کرد اصلا هم درد نداشت
گفت ۳ سانت بازی من ریسک نمیکنم حتی تا فردا بمونی اینجوری هی دردات بیشتر میشه خونریزی هم داری خطر داره رفت اتاق عمل آماده کرد و گفت امپول ریه بزنین سوند وصل کردن ک اونم اصلا نفهمیدم
بعدش رفتیم اتاق عمل اونجا فقط هی بی حس نمیشدم ساعت ۲ ۱۰ دقیقه شب اتاق عمل رفتم ۲۰ دقیقه طول کشید تا بی حس بشم
پارت ۴ بعد
مامان دونات کوچولو مامان دونات کوچولو ۱۱ ماهگی
زایمان طبیعی پارت 3
ساعت نه نیم معاینه شدم کیسه آبم پاره شد پرسیدم چند سانتم گفت چهار سانتی برو تو حیاط بیمارستان راه برو ساعت یک نیم بیا رفتم باز راه رفتم هی موقع دردا خودمو یک جایی نگه میداشتم درد تموم میشد باز راه میرفتم دوباره ساعت یک رفتم داخل معاینه کرد گفت تعغیر نکردی برو باز راه برو دوساعت دیگه بیا باز رفتم راه میرفتم یکم مینشتم رو صندلی دوباره بعد دوساعت رفتم داخل معاینه شدم همون اوضاع قبلی بود تا ساعت پنج صبح همینطور از درد ناله میکردم دیگه رفتم داخل معاینه کرد همون چهار سانت بودم دیگه گفت لباستو عوض کن اومد نمونه خون و ادرار گرفت و آنژوکت وصل کردم رفتم اتاق زایمان معاینه شدم معاینه لگنی گفت لگنت یکم برآمدگی دارع ولی بچت زیاد بزرگ نیست و مشکلی پیش نمیاد البته که من چند روز پیش معاینه لگنی شده بودم پیش دکترم و معاینه تحریکیم شدم که دکتر من همین حرف رو زده بود اون موقع دوسانت بودم اومدن سوزن فشار زدن بعد دوباره معاینه شدم ماما گفت که شیش سانتی خوب دهانه رحم دارع باز میشه و سرم بستش و رفت (ولی به نظرم به این دلیل بست که من تو شیفت اون زایمان نکنم چون شیفت داشت عوض میشد )