۳ پاسخ

🥹🥹😍😍😍😍🩷🩷🩷🩷

طولانی تر بذار

عالیه ادامش
مسگن جیغ زدن دهانه رحمو منقبض میکنه و روند باز شدنو کند میکنه

سوال های مرتبط

مامان شیر پسر مامان شیر پسر ۶ ماهگی
#پارت ششم خاطرات زایمان
یهو ی دردی گرفت که جیغم در اومد
ماما گفت زود نزن نفس عمیق بکش
ولی دست من نبود
تند تند نفس عمیق می‌کشیدم و
در حد ی نفس گرفتن آروم بودم و بعد دوباره زور میومد و درد شدید ،کمک ما بهم گفت دردت که اومد دستان و ب جای این که ب لبه ها ی تخت بگیری ب کناره های باشند بگیر و زور بیار
و نفس عمیق بکش فقط
وای یهو ی درد بدی اومد که هم زور میومد هم میخواستم جیغ بکشم که کمکم ماما م گفت با دهن بسته زور بیار
روزت و ب سمت پایین وارد کن نزار از صدا و بالا باشه
اون هی حرف میزد و من حس میکردم دارم میمیرم فک کنم هر دردی که اومد و ول کرد بچه پایین تر اومد
خداروشکر تو ی فاصله زمانی کم دیگه فهمیدم بچه رسید ب پاین پایین و این درد اصلی بود که این بار گرفت و تا سربچه بیرون نمی اومد قرار نبود ول کنه ماما داد زد که آفرین دختر خوب خیلی کارت خوبه داره میاد زود باش زور بیار و وای
لیمو ب دندون فشار آوردم که صدام در نیاد و با تمام وجود تلاشمو کردم که فهمیدم اومد
صدای بچه
دوباره ی درد دیگه که از درد قبلی ی کم کم تر بود و بعد فهمیدم که کلا بچه اومد بیرون
و گذاشتنش رو شکمم و بغلش کردم
وااای وقتی گذاشتنش تو بغلم و دیدمش
پسرم گریه میکرد و من فقط میخواستم قوربون صدقش برم و میگفتم جانم مامانم
ماما دوباره گفت ی زور دیگه
ولی دیگه زور نداشتم
کمک ماما بچرو برداشت
و ماما گفت سرفه کن
سرفه کردم و دیدم با ی درد کوچیک دیگه جفتمم اومد
#ادامه دارد...
مامان کایلین🫀 مامان کایلین🫀 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴🥲💖

دیگ اینقد جیغ داد کردم هی ماما میومد بالا سرم معاینه میکرد تا اینکه گف فول شدی هر موقع دردت گرفت پاتو جمع کن تو شکمت و زور بزن و بعدش گذاشت رفت😐😫
تک تنها تو اتاق زایمان بودم و وقتی دردم می‌گرفت زور میزدم داد میزدم التماس می‌کردم بیاین پیشم یکی بیاد پیشم من تنها نباشم نمیدونم باید چیکار کنم ماما اومد و گفت ما نمی‌تونیم کلا بالاسر یک نفر باشیم
گف زور بزن ببینم زور زدم و گف کمه بیشتر باید زور بزنی
سر بچه هنوز دیده نمیشه باز گذاشت رفت
دیگ اینقد زور زدممم و داد میزدم بیاین بالا سرم هی میومد میگف سر بچه نیومده زورات کافی نیست بیشترش کن کاری از دست ما برنمیاد باید خودت زور بزنی تا سر بچرو ما ببینیم و بعد بیایم برای زایمانت دیگ خلاصه اینقد زور زدم تا سر بچه اومد دیگ داد زدم با صدای بلند گفتم دیگ نمیتونم بیاین دارم حسش میکنم بچه اومد درد شدید داشتم اصلا هرچی بگم کم گفتم خیلیییی درد داشت خیلی وحشتناک بود
تاماما اومد بالا سرم بقیه رو صدا زد ک بیان وسایلای زایمانو براش آماده کنن مثل اینکه سر بچه رو دیده بود😒اینم بگم از وقتی فول شدم تا آخرین لحظه ایی ک داشت بخیه میزد بدنم می‌لرزید اونم شدید
تختو آماده کردن ی پارچه گذاشتن رو شکمم ماما ی آمپول بیحسی زد برام که اصلا حسش نکردم و یهو دیدم بی‌حس شدم و بعد برش زد
گف زور بزن یکی دوتا زور زدم و یهو داد زد زور نزن زور نزن بچه اومد اصلا زور نزن فوت کن نفس عمیق بکش اصلا زور نزنی هی فوت میکردم می‌گفت آفرین همینجوری ادامه بده دیگ خودش بچرو کشید گذاشتش رو شکمم
تموم دردام همونجا ازبین رفت ..🥹✨
مامان قـنـد عـسـل😚🍓 مامان قـنـد عـسـل😚🍓 ۵ ماهگی
تجربه ی زایمان پارت 11
اومدن بین دردا ماما منو معاینه کرد
که یهو داد زد باریکلاا فول شده سرش داره میاد
بهم گفت وقتی که دردت یکم ولت کرد استراحت کن نفس عمیق بکش و وقتی که دردت اومد اول ی نفس عمیق بعد سرتو بگیر بالا به شکمت نگاه کن و دستاتو بزار زیر رونات و محکمم زور بزن منم دقیقا همین کارو میکردم.. با زور اول نشد.. با زور دوم هم نشد با زور سوم گفت افرین باریکلاا سرش داره دیده میشه با زور چهارم که با تمام توانم و دردی ک داشتمم زور زدم اول سرش اومد و بعدش کل بدنش عین ی ماهی لیز خورد و دختر قشنگم به دنیا اومد.. لحظه ای که گذاشتنش رو شکمم قشنگترین حس دنیاس.. این لحظه رو برای تمام چشم انتظارا ارزومندم🥺💕
وقتی گذاشتش رو شکمم اون گریه میکرد و من گریه میکردم نمیدونستم گریه ام برای چی بود برای دردی ک داشتم یا برای دیدن دخترم یا برای غمی که تو دلم بود🙂❤️‍🩹 دخترمو برداشتن و لباساشو تنش کردن و اوردنش کنارم. و برام بی حسی زدن و شروع کردن به بخیه زدن.. یکمی درد داشت اماا دردش قابل تحمل بود منم تا وقتی که بخیه میزدن مشغول نگاه کردن دخترم بودم.. 🥺🐣
مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا ۱ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۹
همینجا بچرو میگیریم سریع گان پوشید پرده هارو کشیدن چند نفر ملافه و ست زایمان آوردن تو این مدت به من گفت زور نزنی تا آماده کنم اینارو خیلی سخت بود زور نزدن ولی هر جور سعیمو کردم همه آماده شدن و گفتن حالا هر وقت درد و انقباض اومد پاهاتو جمع کن تو شکمت و زور بزن یهو دردم شروع شد با تمام توان زور میزدم حس سوزش شدید داشتم داد هایی که میزدم دست خودم نبود هم از سر درد بود هم اینکه حس میکردم با داد زدن بهتر میتونم زور بزنم درد تموم شد نفس میگرفتم تا درد بعدی شروع کردم به زور زدن ماما گفت خیلی محکم زور میزنی آروم تر نفس بگیر ولی واقعا زور زدنام دست خودم نبود درد تموم شد گفتم دیگه نمیتونم گفت قول میدم با زور بعدی بباد چیزی نمونده درد شروع شد با تمام توان زور زدم و جیغ کشیدم حس سوزش خیلییی شدیدی داشتم و بهو احساس سبک شدن و پایان دردها ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه عصر نی نی به دنیا اومد یکم دیرتر گریه کرد گفتم چرا گریه نمیکنه گفت نترس گریه هم میکنه همون موقع صدای گریه ش اومد بلندش کرد و بهم نشونش داد یه موجود کوچولو که چیز زیادی از صورتش دیده نمیشد 🥰 بردنش یه جا دیگه که تمیزش کنن
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۱۰ ماهگی