#پارت ششم خاطرات زایمان
یهو ی دردی گرفت که جیغم در اومد
ماما گفت زود نزن نفس عمیق بکش
ولی دست من نبود
تند تند نفس عمیق می‌کشیدم و
در حد ی نفس گرفتن آروم بودم و بعد دوباره زور میومد و درد شدید ،کمک ما بهم گفت دردت که اومد دستان و ب جای این که ب لبه ها ی تخت بگیری ب کناره های باشند بگیر و زور بیار
و نفس عمیق بکش فقط
وای یهو ی درد بدی اومد که هم زور میومد هم میخواستم جیغ بکشم که کمکم ماما م گفت با دهن بسته زور بیار
روزت و ب سمت پایین وارد کن نزار از صدا و بالا باشه
اون هی حرف میزد و من حس میکردم دارم میمیرم فک کنم هر دردی که اومد و ول کرد بچه پایین تر اومد
خداروشکر تو ی فاصله زمانی کم دیگه فهمیدم بچه رسید ب پاین پایین و این درد اصلی بود که این بار گرفت و تا سربچه بیرون نمی اومد قرار نبود ول کنه ماما داد زد که آفرین دختر خوب خیلی کارت خوبه داره میاد زود باش زور بیار و وای
لیمو ب دندون فشار آوردم که صدام در نیاد و با تمام وجود تلاشمو کردم که فهمیدم اومد
صدای بچه
دوباره ی درد دیگه که از درد قبلی ی کم کم تر بود و بعد فهمیدم که کلا بچه اومد بیرون
و گذاشتنش رو شکمم و بغلش کردم
وااای وقتی گذاشتنش تو بغلم و دیدمش
پسرم گریه میکرد و من فقط میخواستم قوربون صدقش برم و میگفتم جانم مامانم
ماما دوباره گفت ی زور دیگه
ولی دیگه زور نداشتم
کمک ماما بچرو برداشت
و ماما گفت سرفه کن
سرفه کردم و دیدم با ی درد کوچیک دیگه جفتمم اومد
#ادامه دارد...

تصویر
۶ پاسخ

بااجازه ی دوست عزیز🙏🌷


ادیت عکس کوچولوهاتون📸😌
در🦋آتلیه رستا🦋
با انواع تم
نوزادی👼🏻
ماهگردتولد🌙
سالگردتولد🎂
غذای کمکی🍎🥕
آشپزباشی🧑🏻‍🍳
حمام کودک🛁
دندونی🦷
پری دریایی🪼
اولین قدم🚶🏻
ماشین موتوری🚘🛵
بهاری🌱
تابستانه 🌞
پاییزه🍂
زمستانه❄️
و مناسب های دیگر

و همینطور

عیدانهههه🐠🪴🪺🪻


(((((((فقط وفقط با ۵۰تومن 😲))))))
در 🦋آتلیه رستا🦋

❗️به هوش مصنوعی نده درست کنه که تغییر میده عکساتو❌🤷‍♀
بده به آتلیه رستا با آپ های مختلف و تخصصی درستش کنیم اونم طبیعی✅

سفارش به آیدی زیر :

روبیکا⬅️@aazzhhz
ایتا⬅️@aazzhhz

واردکانال شو و تم مورد علاقتو انتخاب کن🧚‍♀

لینک کانال روبیکا👇🏻

https://rubika ir/aatelierastaa

لینک کانال ایتا👇🏻
https://eitaa com/aatelierastaa

الهی‌ آمین

آخی مادر🥹🥹🥹🥹

انشاالله بحق این ماه رمضان قسم خداوند برات حفظش کنه و نصیب کسایی هم کنه چشم انتظارن

مبارکت باشه فداتشم خیلی سختی کشیدی بمیرم برات

الهی عزیزم خوش پا قدم باشه
کدوم بیمارستان بودی

سوال های مرتبط

مامان محمد و سبحان مامان محمد و سبحان ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دومم
پارت ۷
گفتم دارم میمیرم😩 گفت نترس هیچیت نمیشه🙁دیگه رفتم رو تخت اومد معاینه کرد گفت دختر تو فولی با دستش واژنم رو باز کرده بود و میگفت زور بده ببینم گفتم نمیتونم اینجوری
دیگه بلند شدم رفتم رو صندلی زایمان گفتن زور بده ول نکن من تا جایی که میتونستم زور میزدم باز یه نفس میگرفتم دوباره زور میدادم هی گفتن بده بده بده ول نکن ماما گفت دارم موهاش رو میبینم منم میگفتم نمیاد نمییاد براچی نمییااد🥺😭😩گفتن میاد دیگه آخرشه که یه ماما دیگه از بالا فشار داد و پایین هم برش زدن و پسر دومم هم یهو لیز خورد اومد بیرون و صدا گریه اش کل اتاق رو پر کرد وقتی گذاشتنش رو سینم گفتم باوررم نمییشه🥺😮‍💨واقعا هم باورم نمیشد که دیگه پسرم دنیا اومده و دردا تموم شده فکر میکردم اصن قرار نیست دردام تموم بشه و این بچه به دنیا بیاد ولی بالاخره تموم شده بود ماما گفت چدتا سرفه کن جفت هم بیرون بیاد که سرفه کردم بیرون اومد اما بدبختانه یه سری پرده مونده بود که ماما گفت باید بیرون بیارم وگرنه خونریزی میکنی اونم خیلی درد داشت تا بیرون آورد بعدشم بخیه زد
مامان 💙 اهورا💙 مامان 💙 اهورا💙 روزهای ابتدایی تولد
پارت 7
زایمان طبیعی
خلاصه منو با همون لباسا و تخت بردن برای زایمان
خودشون لباسام درآوردن و کارای اولیه رو انجام دادن و بهم گفتن هرموقع که گفتیم فقط زور بزن دیگه بچه اومده
من که چند هفته قبل هموروئید هم در آورده بودم هنوز خوب خوب نشده بودم گفتم موقع زایمان و زور زدن اتفاقی نمیوفته ماما گفت نه خیالت راحت باشه
بعد از اینکه فهمیدن من ماما گرفته بودم ولی نتونسته بیاد خیلی هم هوام رو داشتن
دیگه 5 نفر بودن بالای سرم از دکتر شیفت گرفته تا ماما و چندتا دیگه
دکتر گفت دوتا زور قشنگ بدی کافیه
زور اول که زدم خودم فهمیدم کم بود ولی زور دوم که زدم دیگه سر بچه کمی در اومده بود ولی کیسه آب هم نترکیده بود و ماما گفت الان برات کیسه آب میزنم که راحت تر بچه بیاد همون موقع کیسه آبم پاره کرد که ماما گفت آفرین همین زور ادامه بده و ول نکن ولی من نتونستم گفتم با زور بعدی گفت اشکالی نداره بعد که نفس گرفتم و دوباره احساس زور داشتم گفتم الان زور بزنم گفت اگه داری آره که من با همون زور سوم پسرم دنیا اومد 😍😍
اون لحظه گذاشتن روی شکمم و گفتن اینم از نی‌نی شما
من که دیگه دردی نداشتم فقط منتظر بودن جفت بیاد که بخیه کنن جفت هم که اومد دکتر گفت چندتا بخیه هم باید بزنم برات ولی درد نداره
که همون حرف دکترم شد اصلا درد نداشت چندبار هم پرسید که بخیه میزنم درد داری که من نداشتم
آخرم کلی خندیدیم که من و اون خانومه چقدر دیر رفته بودیم بیمارستان 😍😂❤️
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۱۰ ماهگی
مامان قـنـد عـسـل😚🍓 مامان قـنـد عـسـل😚🍓 ۶ ماهگی
تجربه ی زایمان پارت 11
اومدن بین دردا ماما منو معاینه کرد
که یهو داد زد باریکلاا فول شده سرش داره میاد
بهم گفت وقتی که دردت یکم ولت کرد استراحت کن نفس عمیق بکش و وقتی که دردت اومد اول ی نفس عمیق بعد سرتو بگیر بالا به شکمت نگاه کن و دستاتو بزار زیر رونات و محکمم زور بزن منم دقیقا همین کارو میکردم.. با زور اول نشد.. با زور دوم هم نشد با زور سوم گفت افرین باریکلاا سرش داره دیده میشه با زور چهارم که با تمام توانم و دردی ک داشتمم زور زدم اول سرش اومد و بعدش کل بدنش عین ی ماهی لیز خورد و دختر قشنگم به دنیا اومد.. لحظه ای که گذاشتنش رو شکمم قشنگترین حس دنیاس.. این لحظه رو برای تمام چشم انتظارا ارزومندم🥺💕
وقتی گذاشتش رو شکمم اون گریه میکرد و من گریه میکردم نمیدونستم گریه ام برای چی بود برای دردی ک داشتم یا برای دیدن دخترم یا برای غمی که تو دلم بود🙂❤️‍🩹 دخترمو برداشتن و لباساشو تنش کردن و اوردنش کنارم. و برام بی حسی زدن و شروع کردن به بخیه زدن.. یکمی درد داشت اماا دردش قابل تحمل بود منم تا وقتی که بخیه میزدن مشغول نگاه کردن دخترم بودم.. 🥺🐣
مامان رادمهر&رایان مامان رادمهر&رایان ۱ ماهگی
پارت دوم
بعدش هم با یه چیزی زد کیسه آبمو پاره کرد خلاصه افتادم رو درد شدید دکتر گفت الان پنج سانت و نیم شده دیگه دردهایم شدید و غیر قابل تحمل شده بود اما باید تحمل میکردم نفس های عمیق می‌کشیدم حدودا ساعت هفت اینا بود فکر کنم بعد دیگه ماما یه آمپول دیگه اومد زد که گفت این باعث میشه دهانه رحمت نرم بشه منم همچنان درد می‌کشیدم و دعا میکردم زودتر ده سانت بشه.این وسط هم ماما می اومد معاینه میکرد میگفت چند سانت شدی ساعت های هشت و نیم اینا بود که احساس زور بهم اومد صدا ماما زدم اومد معاینه کرد گفت دیگه باید زور بزنی منم ضعف کرده بودم و توان نداشتم ماما گفت میخای بگم یه چیزی بیارن بخوری تا جون داشته باشی زور بزنی گفتم آره اونم گفت به همراهم تا خوراکی بیاره برام اما من دیگه خیلی حس زور داشتم همینطور زور زدم با دو سه تا زور بچم به دنیا اومد ماما میگفت خیلی زورت قوی بوده با اینکه توان نداشتی عالی بودی پسرم به دنیا اومد بدون اینکه برش بخورم
مامان بردیا جونم مامان بردیا جونم روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی ۳
گفت دردت تموم شد دراز بکش رو نخت.که یهو اومد معاینه گفت نمیدونم کیو صدا کن داره زایمان میکنه، و بعد گفت هر وقت درد اومد زور بده دیگه، داد نزنی.اونجا دیگه فقط زور میدادم، مثل ده ثانیه درد میرفت ده بیست ثانیه درد با زور میومد فقط پشت سرهم مثلا سه تا زور میومد و میرفت، ده ثانیه سوم که انگار زورا قط شد و برا بار سوم ، سه تا زورم ، اومد تیاو زدو با زور دوم بچه اومد، گذاشت رو شکمم، من دیگه مردم دیگه، بعدم ی زور کم دادم جفت اومد و بعد هی شکممو فشار میداد خونا میومد ازم بیرون ،هی میرفت هی میومد هر چند دیفه. چند تا فشار میداد زور میزد به شکمم خون میومد.و بعد شروع کرد بخیه زدن، داخلیا درد نداشت، بیرونیا میسوخت در حد امپل زدن دردشو میفهمیدم، ولی دیگه پرسیدم چند تا بخیه خوردم نگفت بهم،گفت زیاد نخوردی ولی بیست بیست پنج دیفه داشت میدوخت.
و من تب داشتم چندتا سرم بهم زدن تا تبم اومد پایین، بعد ساعت 11.15 که زاییدم، ۲.۴۵ وارد بخش شدم.
مامان نورا 🩷 مامان نورا 🩷 ۶ ماهگی
داستان زایمان (پارت دوم)😍😘🩷🩷🩷🩷


رسیدیم خونه خونمون شلوغ بود چون شب قدر بود مراسم ختم قران و جوشن کبیر داشتیم بعدش سحری مادرشوهرم داشت اشپزی میکرد. منم روی مبل دراز کشیدم درد نداشتم دیگه. بعد از چندساعت یهو حس کردم داره ازم اب خارج میشه خیس شدم. ب شوهرم گفتم کیسه ابم ترکید بریم بیمارستان رفتیم دنبال مادرم رفتیم ماهشهر بیمارستان دولتی. رسیدیم معاینم کردن. ماما خصوصیم اومد نوار قلب بچه رو گرفت پرستاره ازم ازمایش گرفت. لباسامو پوشیدم رفتم توی اتاق زایمان برام امپول فشار گذاشتن توی سرم،،،، و نوار قلب بچه رو چک میکردن تا دردام شروع بشن. تا چهار سانت هیچ دردی نداشتم رفتم روی توپ کم کم کمر دردگرفتم و حس فشار ب واژن و معقد ک ماما گفت سر بچه داره فشار میاره برو رو تخت رفتم روی تخت یهو درد شدید گرفتم ماما گفت زور بزن زور زدم و جیغ شدم پنج سانت درد ول کرد بعد از چند دقیقه دوباره درد گرفت ماما گفت نفس عمیق و زور بزن منم جیغ میکشیدم هعی میگفتم غلططططط کردم اومدم طبیعی. شدم ۶ سانت٫٫ اینجا داشتم امیدوار میشدم. دردم رفت دوباره درد اومد جیغ. دوباره رفت همینجوری ادامه داشت تا فول شدم موقعه درد میگفتم این پدرسگگگگگ کی میاد🤣🤣🤣خلاصه فول شدم یه پرستار اومد بالا سرم نشست یکی پاهام رو گرفته بالا ماما خصوصیم دستش توی واژنم بود. با هر دردی ک میکشیدم اینا وارد عمل میشدن اونی ک بالا سرم بود با تمام توان شکممو ب سمت پایین فشار میداد. همه تشویقم میکردن ب زور زدن. ماما میگفت هروقت بهت گفتم نفس عمیق و هروقت بهت گفتم زور بزن بالاخره با هزار سختی یهو بچه اومد بیرون
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۷ ماهگی
دیگه شروع کردم و تا ساعت یک ربع ب پنج ک. نیم ساعت یکسره ورزش کردم و دیدم درد داره میگیره ب ماما گفتم گفت ن هنوز کمه دیگه درد فقط سمت راست پایین تیر می‌کشید و من ب هر بدبختی تا ساعت ۵ ورزش کردم وحس میکردم رو مقعدم فشاره دوباره ماما گفت بیا بخواب برا ضربات قلب و معاینه و چون درد داشتم دوباره اپیدورال و شارژ میکردن برام و آروم تر شدم که ماما معاینه کرد و یکدفعه گفت فول شدی و سر بچه اومده پایین قشنگ یکم زور بزن که زور زدم گفت سر بچه دیده میشه منم اصلا درد نداشتم اومد کیسه آب و زد و سوند وصل کرد ک من اپیدورال داشتم اصلا حس نکردم مثانه رو خالی کرد و می‌گفت قشنگ زور بزن تا بچه بیاد پایین تر بریم رو تخت زایمان منم جوری ک میگفت همکاری‌میکردم و نیگفت خیلی عالیه با دکتر هماهنگ کردن و بعد چند تا زور گفت نزن بریم رو تخت زایمان

من و با ویلچر بردن چون پاهام بی حس بود تقریبا رو تخت زایمان هم تا دکتر بیاد با پرستارا و ماما حرف میزدیم انگار نه انگار ماشالله ماما هم گفت زور بزن بعد قیچی برداشت فکر کردم داره پاره میکنه گفتم چی‌کار میکنی الکی‌برش نزنی گفت ن یکم از‌موها بچه رو زد گداشت رو لباسم ک‌ببینم 😂 خیلی بانمک بود دیگه دکتر ۶ اومد و گفت همه چی عالیه و و شروع کن زور زدن منم چند تا زدم و پرستار چند بار محکم شکممو فشار داد منم زور. زدم سر بچه اومد بقیه بچه سر خورد اومد بیرون و گذاشتن رو سینم و دیدم یک زور دیگه زدم و جفت هم اومد و دکتر بخیه زد و بردن تو خود زایشگاه تا دوساعت د بعد بردن بخش
مامان الی مامان الی ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دو:
ابمو پاره کرد واااای یهو ی آبی ازم خارج شد وای ازون ب بعد دردام ده برابر بیشتر شد هی زور میومد هی ول میکرد مامایی که برای من اومده بود واقعا مهربون بود و کار بلد چندین بار زور اومد و زور زدم اومد معاینه کرد گف10سانتی ولی هرررر چی زور میزدم بچه نمیومد بیرون فقط ماما میگف خیلی عالی زور میزنی دارم موهاشو میبینم ولی هیچ خبری نبود و نمیومد بیرون
انقد زور اومد که حالم بهم خورد بالا آوردم خییلی بیحالم شده بودم ولی اصلا کم نیاوردم و هر وقت زور میومد جلو دهنمو میبستمو فقط زور میزدم
ولی بچه سرش نمیومد
آخر دیگ ماما همکاراسو صدا کردو گفت این مامان خیلی همکاری کرد واقعا داره اذیت میشه اومد بیحسی و زدو برش زد ولی من اصلا نفهمیدم و هیچ حسی نکردم بعد اون یکی بالا سرم اومده بود میگف هر وقت زور اومد زور بزن
زور اومد و یکی محکم با تمام وزنش شکموو فشاااااار میداد داشتم میکردم فقط
سه بار همچین حرکتو زدیمو بچه ب دنیا اومد خداروشکر
تمام دردام اون لحظه تمام شد و اصلا متوجه هیچی نمی‌شدم فقط بچمو نگاه میکردم
من فکر میکردم نی نیم مو نداره کچله وای موهای بلند مشکی داشت ماشاالله🥹🧿
وزنشو گرفتن 3800بود عشق مامان🥹😂❤️خیلی با اذیت اوردمش ولی می‌ارزید ب تمام اون اذیتا🧿❤️🙂
مامان آیهان💙💙💙 مامان آیهان💙💙💙 ۷ ماهگی
تجربه زایمان پارت هفت

خلاصه با ماما درگیر این بودیم که بزاره برم دستشویی منم هی التماس میکردم اخر ماما کلافه شد پاشو بریم ولی خودمم باهات میام و اینطور شد با ماما رفتیم داخل دستشویی من رفتم رو توالت فرنگی نشستم بدون اینکه خودم زور بزنم داشت بالام فشار میومد ماما بیچاره هم هی میگفت دیدی مدفوع نداری پاشو بریم رو تخت هنینجور که داشتم با قیافه جمع شده نگاش میکردم گفتم روتونو بکنید اونور داره پی پیم میاد که دیدم خود به خود ازم مدفوع اومد ماما سریع گفت حالا پاشو بریم خالی شدی دیگه هم نزاشت خودمو بشورم اومد بلتدم کرد برد رو تخت هنینجور که رو تخت دراز کشیده بودم انقباضاتم دیگه ثاتیه ای شده بود هی پشت سرهم میگرفت ماما معاینم کرد گفت فولی سر بچرو حس میکنم هر وقت درد داشتی زور بزن با اولین درد یه زور زدم که ماما گفت آفرین موهاشو دارم میبینم سرش داره میاد یه زور دیگه بده توی اون لحظه با اینکه دردا خیلی شدید بود ولی من فقط تمرکزم روی زور زدنام بود جوری که حتی جیغ هم نمیزدم چون فقط میخواستم بیاد بیرون دومین زورو که زدم گفت ایولا یه زور دیگه بزنی سرش میاد بیرون یه نفس گرفتم زور سومو با تمام قدرت زدم که سرش کامل اومد بیرون و مثل ماهی بقیه بدنشم سر خورد اومد سریع گذاشتنش رو سینم که نافشو بزنن وای که اگه بخوام از اون لحظه بگم واقعا قایل توصیف نیستش با دیدن بچم تمام دردام رفت با خودم گفتم یعنی من از پسش بر اومدم بالاخره تموم شد اون لحظه اینقدر محو دیدن بچم شده بودم که حتی نفهمیدم کی جفتم اومد بیرون😂😂😂