۹ پاسخ

مبارک کنم
اوف میدونم چی میگی خیلی سخته من سر اولیی بچم اول انقدر ازیت شدم اخرش راحت بود خدا خیرشون بده برام اسپینال زدن راحت زایمان کردن
سر دومی اول انقدر راحت بود بهاز ۱ سانت تا ۱۰ سانت راحت دردامو کنترل میکردم که خراب شده بیمارستان دانشجو اوردن کلی ازیتم کردن انقدر دست کاریم کردن که از تخت خودمو پرت کردن اونام ول کردن انقدر خواهس تمنا کردم که بهش امپول بی درد بزنن انجام ندادن در حد مرگ رفتم اخرش خدا خیرش بدی یکی از پرستاراش من برد زیر اب دوش تا بچم تو حموم زیر دوش اب به دنیا اومد خیلی ازیت میکنن دولتی شانس باهات یار باشه که یه پرستار خوب بهت بیفته وگرنه اسیریه 🥲 الان منم یادم افتاد دلم به حال خودم سوخت

گلم خدا حفظش کنه دعا کن منم بتونم من میرم خصوصی پول طبیعی سزارین یکی اختیاری انتخاب ولی میترسم سزارین بعدش نتونم تحمل کنم

عزیزم اشکم دراومد میفهمم توان زور نزدن چیه 😭
خداروشکر که سلامت بچه تو بغل کردی

عزیزم قدمش پر خیر و برکت باشه برات🥲 بیمارستان خصوصی بود؟

منکه ترسیدم واقعا خیلیا برام این داستانا رو تعریف کردن من واقعا آدمش نیستم

عزیزم خسته نباشی خیلی سختی کشیدی خدا بچهاتو بهت ببخشه و سایه خودتو شوهرت بالاسرشون همیشه⚘️⚘️

عزیزممم قدمش پر خیر و برکت‌باشه انشالله🩵
خداروشکر این شرایط سخت رو با سلامتی پشت سر گذروندی🫂

مبارک باشه عزیزم دعا کن ماهم بسلامت زایمان کنیم

مبارکه دعا کن منم به سلامت زایمان کنم دیگه خسته شدم

سوال های مرتبط

مامان آدرین مامان آدرین ۴ ماهگی
مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا ۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۹
همینجا بچرو میگیریم سریع گان پوشید پرده هارو کشیدن چند نفر ملافه و ست زایمان آوردن تو این مدت به من گفت زور نزنی تا آماده کنم اینارو خیلی سخت بود زور نزدن ولی هر جور سعیمو کردم همه آماده شدن و گفتن حالا هر وقت درد و انقباض اومد پاهاتو جمع کن تو شکمت و زور بزن یهو دردم شروع شد با تمام توان زور میزدم حس سوزش شدید داشتم داد هایی که میزدم دست خودم نبود هم از سر درد بود هم اینکه حس میکردم با داد زدن بهتر میتونم زور بزنم درد تموم شد نفس میگرفتم تا درد بعدی شروع کردم به زور زدن ماما گفت خیلی محکم زور میزنی آروم تر نفس بگیر ولی واقعا زور زدنام دست خودم نبود درد تموم شد گفتم دیگه نمیتونم گفت قول میدم با زور بعدی بباد چیزی نمونده درد شروع شد با تمام توان زور زدم و جیغ کشیدم حس سوزش خیلییی شدیدی داشتم و بهو احساس سبک شدن و پایان دردها ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه عصر نی نی به دنیا اومد یکم دیرتر گریه کرد گفتم چرا گریه نمیکنه گفت نترس گریه هم میکنه همون موقع صدای گریه ش اومد بلندش کرد و بهم نشونش داد یه موجود کوچولو که چیز زیادی از صورتش دیده نمیشد 🥰 بردنش یه جا دیگه که تمیزش کنن
مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 ۶ ماهگی
🔆تجربه زایمان طبیعی ۳🔆


بعد ۸ سانت اوج درد بود اما اونجوری نبود که داد و فریاد کنم یا به قول یه سری مرگ‌ رو به چشم ببینم..، اما واقعا درد داشتم.. بعد اون ماما گفت اخر موقع دردت گرفت بهم بگو منم معاینه تحریکی کنم تا زودتر باز شه، من کلا یبار تو معاینه اذیت شدم اونم که گفتم ماما ول کرد بقیش زیاد اذیت نبودم.. دیگه فقط عرق میکردم و حس مدفوع داشتم که ماما اومد گفت بچت پایینه زور بزن که بیاد تموم بشه منم هی زور میزدم تا مدفوع کردم و رفتار پرسنل خیلی خوب بود تمیزم کردن و حس بد ندادن دیگه داشتم فول میشدم که دکتر اومد و من بیحال بودم برش خوردم که نفهمیدم اما همین که بچه اومد بیرون کل دردام تموم شد انگار نه انگار که من بودم اون درد رو میکشیدم فقط دلم میخواست ولم کنن بخوابم بعد دکتر گفت زور بزن‌جفت خارج شه که با دوسه تا زور خارج شد و دکتر شکممو ماساژ داد که اونم دردناک نبود زیاد اما بخیه اذیت کننده بود دکتر کفت دادم تمیز و تنگ میزنم تحمل کن.. دیگه من هیچ دردی نداشتم و فقط خسته بودم و اینجوری بود که زایمان منم تموم شد…



#سیسمونی
#کولیک
#فرزندپروری
#بارداری
مامان آیلین کوچولو🎀 مامان آیلین کوچولو🎀 ۱۴ ماهگی
همون موقع ماما همراهمم اومد انگار به جون به جونام اضافه شد خانم حاجی زاده از مرکز مادرانه دیگه اومد کمکم گفت بیا ورزش گفتم اصلا نمیتونم گاز و دادن دستم که نفس بکشم ولی انگار هیچ تاثیری نداشت فقط یه ذره بعد به ربع بیست دقیقه خیلی کم درد و کم کرد ولی بلافاصله برمیگشت فقط حالت گیجی و بی حالی میداد تو حال خودم نبودم انقد درد داشتم زمین و زمان و چنگ میزدم دیگه گفتن وقتشه هرموقع درد داشتی زور بزن من با هر درد تا جایی که میشد زور میزدم ولی انقد فشار رو پایین تنم بود حس میکردم الان میخواد پاره بشه زور زدنا همینجور ادامه داشت تا دیدم اومد بی حس کنه برش بزنه آمپول زدن موقع برش قشنگ فهمیدن با قیچی برید ولی درد نداشت و بازم زور میزدم تا اینکه دیدم خیلی فشار میاد یه دفعه دیدم کله بچه تو دست ماماعه یه زور دیگه زدم و بدنش اومد، گذاشتن رو سینم اصلا تو حال خودم نبودم نمی‌دونستم چیکار کنم باورم نمیشد من یه بچه به دنیا آوردم😭بعد بچه رو بردن اونور و گفت یکم دیگه زور بزن جفتت بیاد اونم اومد و تموم شد و نوبت رسید به فشار شکم خیلی درد داشت مردم و زنده شدم🥲بعد بخیه زد که اونم خیلی درد داشت بعضی جاها که بی حس نمیشد قشنگ جیغ میزدم و خوب همش تموم شد و از دردا خلاص شدم یک دفعه و حس کردم بدنم یکم جون گرفته بعد دیگه کارا تموم شد وبچه رو شیر دادم و پاشدم خودمو شستم و لباسارو عوض کردم که بریم بخش...
مامان شیر پسر مامان شیر پسر ۷ ماهگی
#پارت ششم خاطرات زایمان
یهو ی دردی گرفت که جیغم در اومد
ماما گفت زود نزن نفس عمیق بکش
ولی دست من نبود
تند تند نفس عمیق می‌کشیدم و
در حد ی نفس گرفتن آروم بودم و بعد دوباره زور میومد و درد شدید ،کمک ما بهم گفت دردت که اومد دستان و ب جای این که ب لبه ها ی تخت بگیری ب کناره های باشند بگیر و زور بیار
و نفس عمیق بکش فقط
وای یهو ی درد بدی اومد که هم زور میومد هم میخواستم جیغ بکشم که کمکم ماما م گفت با دهن بسته زور بیار
روزت و ب سمت پایین وارد کن نزار از صدا و بالا باشه
اون هی حرف میزد و من حس میکردم دارم میمیرم فک کنم هر دردی که اومد و ول کرد بچه پایین تر اومد
خداروشکر تو ی فاصله زمانی کم دیگه فهمیدم بچه رسید ب پاین پایین و این درد اصلی بود که این بار گرفت و تا سربچه بیرون نمی اومد قرار نبود ول کنه ماما داد زد که آفرین دختر خوب خیلی کارت خوبه داره میاد زود باش زور بیار و وای
لیمو ب دندون فشار آوردم که صدام در نیاد و با تمام وجود تلاشمو کردم که فهمیدم اومد
صدای بچه
دوباره ی درد دیگه که از درد قبلی ی کم کم تر بود و بعد فهمیدم که کلا بچه اومد بیرون
و گذاشتنش رو شکمم و بغلش کردم
وااای وقتی گذاشتنش تو بغلم و دیدمش
پسرم گریه میکرد و من فقط میخواستم قوربون صدقش برم و میگفتم جانم مامانم
ماما دوباره گفت ی زور دیگه
ولی دیگه زور نداشتم
کمک ماما بچرو برداشت
و ماما گفت سرفه کن
سرفه کردم و دیدم با ی درد کوچیک دیگه جفتمم اومد
#ادامه دارد...
مامان موچی🍫🍓🧸 مامان موچی🍫🍓🧸 روزهای ابتدایی تولد
پارت آخر
با درد زیاد و فشار زیاد باید زور میزدم تا از این درد خلاص شم زیر پاهامو گرفتمو اینقدر زور زدم تا رون پاهام درد شدیدی گرفتن. گفتم بسه دیگه نمیتونم واقعا کم آورده بودم دوباره دستشو داخل چرخوندو سرشو کشید پایین تر و من تو اون حال باید زور آخرو میزدم...
بالاخره به یه جیغ بلند که کل بدنمو درد گرفته بود زور زدمو قشنگ حس کردم سر بچم اومد بیرون خلاصه پسر قشنگمو کشیدن و گذاشتن رو سینم اما... هنوز درد همرام بود 🥲
فشار و درد شدیدی که به مقعدو رون پاهام وارد شده بود بازم درد میکشیدم(:
بازم سعی میکردم بروز ندم و حواسم فقط به بچم باشه. با فشار دادن پی در پی شکمم دیگه جونی واسه داد زدن نداشتم سر شده بودم نه برشی خوردم نه بخیه ای به چنتا سرفه جفتو کشیدن،،،
تموم شد اینم خاطره ی زایمان(دومی) سخت من(:
بچم با وزن ۳کیلو بدنیا اومد.
خداروشکر میکنم بالاخره بعد اونهمه سختی تموم شد(:
قربون اون چالت بشم🥺💙

منم بالاخره زایمان کردم بدون برش و بخیه بازم از این بابت شکر راحت شدم. و الان توی بخش و بین ۳ نفر سزارینی هستمو حال من خیلی خوبه و اونا درد میکشن(:
میخوام بگم هردو سختن طبیعی قبلش در عذابی ولی سزارین بعدش
ما مادرا خیلی قوی تر از چیزی هستیم که فکرشو میکنن❤️‍🩹👩🏼‍🍼🤰🏼
این صحنه همونجاییه که تا اومد بیرون دادنش تو بغلم و خانم کاظمی فر عزیز این صحنرو برام ثبت کردن 🙂🤍
مامان معجزه مامان معجزه ۵ ماهگی
تجربه زایمان پارت آخر:گذشت و ماما هر موقع درد داشتم کمرمو ماساژ میداد و من گاز بیدردی رو مثل قلیون می‌کشیدم.شد ساعت ۷و ماما همراهم گفت الان دیگه شیفتم هست و زنگ زد به یه ماما دیگه و اون اومد ماما همراهم شد و مامای قبلی آماده شد برای انجام زایمانم.من دردم خیلی زیاد بود و وقتی درد داشتم خیلی به جلو و پشتم فشار میومد مثل حس مدفوع شدید و ماما می‌گفت این یعنی بچه داره میاد.اینم بگم من آدمی هستم که به درد خیلی صبورم ولی یک ساعت آخر دست خودم نبود و جیغ میزدم.دیگه آخرین معاینه رو کرد و گفت زایمانت نزدیکه تحمل کن و منو بردن رو تخت زایمان.ماما برام بیحسی رد و من اینقدر درد داشتم که اصلا متوجه آمپول بیحسی نشدم هی میگفتن زور بزن و من با تموم وجودم زور میزدم دیگه ماما برش داد و گفت یه زور محکم بزن و بچه لیز خورد اومد بیرون.اینو بگم هر کی به من می‌رسید می‌گفت وقتی به دنیا بیاد دیگه دردت تموم میشه ولی من بازم درد داشتم نمی‌دونم چرا.خلتصه اون لحضه که بچه به دنیا اومد انگار دنیا رو بهم دادن.بچم خیلی کوچولو بود ۲۸۰۰بود.وقتی به دنیا اومد گذاشتنش روی شکم و سینم و بعدش ماما بخیه زد برام و اونجا قشنگ سوزن رو حس میکردم که داره بخیه میزنه.یک ساعتی طول کشید بخیه و بعدش با ویلچر رفتم بیرون شوهرم و مادر شوهر پدر شوهرم و خالمو جاریم و برادر شوهرمو بچه های جاریم و داداشم همه اومدن بودن دیدنم.خلاصه که درسته خیلی اذیت شدم ولی خیلی راضیم امیدوارم زایمانتون راحت باشه
مامان دریا🌊🩷 مامان دریا🌊🩷 ۶ ماهگی