۲ پاسخ

خداروشکر خوب زایمان کردی سلامت باشی
من با اینکه ۴سانت بودم خیلی اذیت شدم بچه چند کیلو بود؟؟

مبارکه
چند هفته بودی؟

سوال های مرتبط

مامان Mahoor مامان Mahoor روزهای ابتدایی تولد
دیگ با شلوار خیس رفتم تو زایشگاه و همون مامابدجنس گفت عه باز اومدی الکی آخ و اوف نکن معاینه کرد گفت 45سانتی یه جوری درد داری انگار میخوای زایمان کنی 😢 😢 بعد مادر شوهرم گفت عروسی که نیومدم مجبوریم اگ درد نداشت می‌خواستیم بیایم چیکار گفت حیف که کیسه آبش پاره شده وگرنه اصلا بستریش نمیکردم 😩 😩 دلم هری ریخت با اون همه درد دیگ ساعت 3بستری شد یهو دردم گرفت و یه ماما اومد گفت منم خانوم نورمحمدی ام مامات هر موقع بهت زور اومد خبرم کن اینقدر خوشحال بودم اون بدجنس نبوده گفتم خدایا کمک کن یهو تا اومد سرم بزنه صداش زدم که فشار میاد مقعدم تو درد اومد معاینه ام کرد گفت نه هنوز جا داری رفت 2دقیقه بعد دردم گرفت صداش زدم و اومد گفت یکم دیگ جا داری یهو دیدم گان پوشید و آماده شد فهمیدم بچه نزدیک 2دقیقه بعد گفتم توروخدا بیاین سربچه داره میاد اومد معاینه کرد تو درد گفت زور بزن بده بیاد ولی اینقدر درد کشیده بودم نمیتونستم دوباره درد گرفت گفت آفرین دختر سربچه رو دارم میبینم باموهاش بده بیادسرش داره اذیت میشه
مامان نجلا و دلوین مامان نجلا و دلوین ۷ ماهگی
تجربه زایمان 5
بعدش رفتم رو تخت دراز کشیدم دیگه هر بیست دیقه معاینه میشدم اما بهم نمیگفت چند سانتی ولی دردا شدید بودن خیلی حس زور داشتم بعدش ساعت یک. معاینه مرد گفت نزدیکی ب زایمان چون دردا واقعا غیر قابل تحمل بود ساعت یک. و بیست دیقه دیگ بچه خیلی فشار میاورد و دکتر وسایلای زایمان رو اورد و گفت هر موقع درد داشتی بگو ی امپول توی انژیوکتم کم کم تزریق کرد ک. واقعا کمکم کرد و بعد ک معاینه کرد گفت فول شدی و هر موقع درد داشتی زور بزن و خیلی دردا شدید بودن چهار بار زور زدم اونم خیلی طولانی چون دردا شدید بود گفت سر بچه رو میبینم زور بزن با زور پنجم سر بچه اومد و من ک کلافه شده بودم از دردا از حال رفتم و پاهامو بستم ماما داد زد ک پاهاتو باز کن بچه رو خفه کردی ی زور دیگه بده خلاصه ی زور دیگه زدم و بجه رو. گذاشت رو شکمم و بچه گربه نکرد اروم یکم ناله کرد گفتم چرا گریه نمیکنه گفت صبر کن کم کم گریه میکرد اما دلوین وقتی بدنیا اومد صداش خیلی بلند بود گریع میکرد بعدش بچه رو برد و اومد گفتم بچه رو کجا بردی گفت بردم اکسیژن بگیره یکم و اینجا تازع داستان بدبختی من با بیرون اومدن جفت شروع شد هر چی گفت سرفه کن جفت بیاد هر چی سرفه میکردم از جفت خبری نبود دستشو تا ارنج برد تو شکمم و گفت جفت چسپیده جون عفونت داشتم موقع بارداری
مامان بُشرا کوچولو🩷 مامان بُشرا کوچولو🩷 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان❤️قسمت سوم🩷

ساعت ۹ شد و طاقتم رفته بود ، دکتر زنان اومد ،گفتم من کی زایمان میکنم گفت تا ۱۰، گفتم وای نه دیگه نمیتونم و اینا، ترو خدا منو معاینه کن ببین اصلا پیشرفت کردم؟

گفت باشه بیا رو تخت، فاصله دردام در حد ۱۵ ثانیه شده بود، و خود دردا تقریبا ۲ دقیقه طول میکشیدن

رو تخت که خوابیدم گفت ۷ سانتی و خوبه، ماما اتاقم گفت ماساژ شکم بدم و گفت اره بده، دو نفری شکممو فشار میدادن بچه بیاد پایین و خیلی درد داشت، منم همون حین درد داشتم و این شرایطو برام سخت تر میکرد و ساعت ۹و۱۰ دقیقه شد و یهو گفت فول شدی و چهار درده زور بزن گفتم مسخره میکنی گفت موهاش میبینم زور بزن زور بزن اگر زور نزنی بچه بدجا میمونه و اسیب میبینه ها و بعد از ۴ درد و زور دختر گلم ساعت ۹ و ۱۵ دقیقه بدنیا اومد😊

پرینه رو برش نزدن ولی یه کم پارگی داد، بخیه زدن و مامانم اومد پیشم، بعدش همسرم اومد، بعدش بابام اومد دیدنم و ساعت ۱۱و ۱۵ فرستادن بخش بستری و مادرشوهرم اومد و نهایتا فردا ساعت ۲ ظهر مرخص شدم و اومدم خونه❤️❤️❤️