۷ پاسخ

بخدا ما هم همممش خونه..سورنا هم عادت داره ب بیرون..دیروز رفتیم بازارچه بدوبدو خرید کردیم بچه انگار از زندان ازاد شده

بمیرم برا دل بچه هامون🥲🥲🥲🥲

الهی بچه😭
خدا مراقبتون باشه

سعی کن تو خونه بمونی بهتره ما هم همش تو خونه ایم بچه ها کلافه میشن اما چاره ای نیست یه جور سرگرمش کن

اخی عزیزم ینی پارک هم نمیشه بری میزنن؟ ببرش خونه اقوام که بچه کوچیک داره کمی سرگرم بشه

خدا لعنتشون کنه

خیلی مواظب باش عزیزم امروز به طرز وحشیانه ای داره میزنه

سوال های مرتبط

مامان Sunshine ☀️ مامان Sunshine ☀️ ۱ سالگی
امروز توخونه با دخترم تنها بودیم دیدم حوصله اش سر رفته گفتم سر شب ببرمش بیرون (که کاش نمی‌بردم) همینکه رفتیم دو قدم دستشو داد تو دستم به بعدش تند تند بدو بدو می‌کرد و از دستم فرار می‌کرد نزدیکش میشدم جیغ می‌کشید خدا میدونه چند نفر برگشتن منو نگاه کردن از بس این بچه جیغ میزد یه لحظه بغلش کردم از خیابون رد بشیم جنان بینی ام رو چنگ زد که بغلش خونی و زخمی شد
با بدبختی برگشتیم خونه وقتی رسیدیم جیغ میزد تو پله ها که دست منو نگیر خودم میخوام بیام بالا منم دو سه تا پله بالاتر ایستاده بودم هرچی میخواستم دستشو بگیرم جیغ میزد از آخر از چنتا پله افتاد و صدای گریه هاش تا قاره آفریقا میرفت نصفش هم بخاطر این بود ک من بغلش کردم!!!!
رسیدیم داخل خونه دو ساعت داشتم از فشار روانی که بهم وارد شده بود گریه میکردم و میلرزیدم اونم نان استاپ گریه میکرد ولی چون میدید منم گریه میکنم نزدیکم نمیومد
این بچه واقعا منو پیر کرد 💔
من واقعا بچه نمیخوام دیگه دخترمو دوست دارم ولی از حجم فشار روانی که هر روز و شب داره سرم میاره و منم کاملا دست تنهام و هیچکس محلم نمیده با اینکه خانوادم هم نیم ساعت باهام فاصله دارن ولی همشون انتظار دارن فقط من برم خونشون اگه بنا بر شرایطی من نتونم برم اوناهم اصلا نمیان حتی یه سر بهم بزنن خانواده شوهرمم همینطورن واقعا خسته شدم از زندگی امشب واقعا آرزوی مرگ کردم من زندگی نمیکنم عملا دارم فقط روزامو به زور شروع و تموم میکنم هر روز که بیدار میشم ماتم دارم که امروز رو چجوری با این بچه سر کنم 😭 مشکلات زندگیمم کم نیست این بچه ی شیطون هم باعث شده دچار فروپاشی بشم 😭
مامان جوجوک مامان جوجوک ۲ سالگی
سلام مامانا خسته نباشید من یه مشکلی دارم نمیدونم فقط بچه من اینجوریه یا بچه های شماهم همینن پسر من از موقعی که دنیا اومده من واقعا یک روز نرمال نداشتم به شدت بچه ی سختیه و خیلییی من اذیت شدم از خوابش و همه چیزش تا شیطنت هاش میدونم بیش فعالی تو این سن مطرح نیس ولی واقعا نگرانم که بیش فعال باشه همین الانم داره از سر کله من بالا میره یعنی کلا منو شوهرم نمیتونم از دست این بچه حتی پنج دقیقه باهم وقت بگذرونیم یا صحبت کنیم
با هیچ کسم رفت و آمد ندارم خونه مادر شوهرمم اگ برم بعد از چن هفته موقع غذا خوردن کل سفره رو بهم میریزه و اصن ما نمیفهمیم چی میخوریم این از جایی رفتن بیرون و اینام ک هیچی کلا پنج دقیقه هم نمیشه باهاض بیرون قدم زد چون همش میخواد بدود بدو بره وسط خیابون و اصلا بغل هم نمیمونه تو خونه هم از صب ک بیدار میشه تا شب همش باید ی کاری کنه اصلا نمیذاره من پای سینک باشم انقدر میاد اونجا و گریه میکنه که بیام کنار وقتی ام میام مثلا تو پذیرایی باز همش بهونه میگیره که ی کاری بکنه باباشم وقتی خونه اس ن میذاره غذا بخوره نه استراحت کنه من واقعا کم آوردم دیگه نمیدونم چیکار کنم شما تجربه مشابهی داشتین؟چن روز دیگم اسباب کشی دارم نمیدونم با این بچه چیکار کنم همش دائم دست ب این میزنه دست ب اون میزنه هیچکسم ندارم بذارم پیشش ب نظرتون چیکار کنم واقعا کم آوردم