داشتم گالری گوشی قبلیمو چک میکردم 🌱
چشمم خورد به عکسای قدیمی، عکسای مجردی و شیطونی هاش ، نامزدی و مسافرتاش😄
اون همههه خاطره ای که تو این قاب جا نمیشه عکسشونو بذارم ، توی یک چشم بر هم زدن گذشت. بیرون رفتن با دوستا شمال دوتایی با شوهرم دورهمی دختر خاله ها استخر رفتن با دختر عمه ها و و و ..
از وقتی باردار شدم تموم اون تفریحا و دورهمی ها رفتن کنار🫠
داشتم فکر میکردم که چیه این مادر شدن ، که تو دیگه مثل قبل نمیتونی مال خودت باشی ولی بازم داری عشق میکنی با مادری کردن ، دختر که قبلا امکان نداشت یه روز بدون ارایش باشه الان یه روزایی یادش میاد که بابا اصن امروز خودمو تو ایینه نگاه نکردم، دختری که عشق شمال داشت و تند تند میرفت الان اوج تفریحش خنده های بچشه ….

ولی هر مسیری توی زندگی یه چالشی داره ، با اینکه قبلا خیلی بیشتر برا خودم وقت میذاشتم ، ولی الان اگه یه روز چشمای صدرا رو نبینم نمیتونم روزمو ادامه بدم


میدونم همتون مثل منید 🤍🌱🩵
به مادر بودنم افتخار میکنم🩵

18/01/1405
مادرِ یه پسر هشت ماه و نیمه☺️🧚🏻‍♀️
پوشک شیرخشک فرزند پروری نوزاد سرماخوردگی غذای کمکی

تصویر
۷ پاسخ

😂😂😂😂😂😂😂

وای اره واقعا ...🤔☺️
ولی کلی عشق پشت همین روزاست چند وقت دیگه ام عکسای الان بچه هامونو نگاه میکنیم دلمون برای همین روزاهم تنگ میشه 🥹😍

اخ منم دلمممم تنگه ...
حتی تایم راحت آشپزی کردنو و غذا خوردن ندارممم

تصویر

چقدر قشنگ توصیف کردی حالمونو😍🥲🥹❤️❤️

آره واقعا من به اندازه خودم در زمان خودم مجردی و عشق و حال کردم از دوست پسر داشتن و بیرون رفتنهای یواشکی تا مسافرت تنهایی و مدام بیرون رفتن با دوستا و پیچوندن مامان و 😁 تا 24 سالگی که ازدواج کردم خب بنظرم زودازدواج کردم میشد بیشتر عشق و حال کنم بعد ازدواج کنم ولی بعدشم هی مسافرت با همسر میرفتیم و سالی چند بار سفر و کوه و دشت و بیرون تا اینکه الان نمیدونم آخرین بار که رفتم بیرون کی بوده البته من میگم هر دوره ای توی زندگی مختص خودشه یه وقتا دلم برای قبلا که آزادتر و بی دغدغه تر بودم تنگ می‌شه ولی بعد با خودم میگم اینم یه دوره ای از زندگیمه دیگه

🥲🥲🥲🥲

تو باز این چیزا رو گذروندی من چی بگم . . .

سوال های مرتبط

مامان فاطمه نورا🦢🦋 مامان فاطمه نورا🦢🦋 ۱۰ ماهگی
نه ماهه شدی عشقِ جونِ مامان…🥹💗
نه ماهه که نفس‌هام بوی تو رو گرفته،
نه ماهه که قلبم با هر خنده‌ت هزار تیکه آب میشه و دوباره فقط به اسم تو می‌تپه…🌸🕊️
دخترِ نازِ مامان،
تو اومدی و دنیا یه دفعه مهربون‌تر شد،
صبح‌هام روشن‌تر، شب‌هام آروم‌تر،
و من فهمیدم عشق یعنی قدِ یه قلب کوچولو که توی بغل جا میشه ولی یه دنیا احساس داره… 👧🏻🤍
نه ماهه که با یه نگاهت دلم می‌لرزه،
با یه اخمت نگران میشم،
و با یه لبخندت حاضرم همه‌ی دنیا رو بغل کنم…😍💖
الهی قربون اون دستای کوچولوت برم که قشنگ ترین مینیاتوری دنیایی♥️✨
قربون چشمات که قصه‌ی بهشتو بلدن،
قربون نفس کشیدنت که معنی زندگی منه…💞🦢
🎀دخترم،
تو معجزه‌ای که من هر روز بغلش می‌کنم،
فرشته‌ای که خدا گذاشت توی آغوشم تا بفهمم عشق یعنی چی… 🌸💗
تا همیشه مالِ من بمون،
مالِ قلبی که با اسم تو می‌تپه…
مامانت عاشقته تا بی‌نهایت و هفت دنیا بیشتر!..🤍♾️🌷
بمونه به یادگار: ۱۴۰۵/۰۲/۲۲ 🎀🌿✨
مامان نور من👶🏻🎀 مامان نور من👶🏻🎀 ۱۲ ماهگی
گاهی که نورا روی پام خوابیده، دنیا برای چند لحظه از حرکت می‌ایسته.
نفس‌های آرومش دست‌ها و پاهای کوچولوش… هر کدومشون یه یادآوری‌ان که زمان چقدر بی‌رحمانه می‌گذره و چقدر مادر بودن لطیفه.
با هر نگاه بهش دلم می‌لرزه؛ انگار هر ثانیه‌ای که می‌گذره، یه تکه از بچگیش رو با خودش می‌بره و من فقط نگاه می‌کنم… عاشقانه، بی‌صدا، و پر از ترسِ از دست دادن همین لحظه‌ها.
۳۵ هفته و ۵ روز؛ با اون استرسِ پارگی کیسه آب، با اون بستری شدن ناگهانی…
بعدش ۶ ساعت طولانی،ساعت چهار و نیم عصر
روز سوم محرم… روزی که اسمش با نام حضرت رقیه گره خورد…
وقتی گذاشتنش توی بغلم، تازه فهمیدم دل آدم چطور می‌تونه توی یک لحظه پر بشه، تموم بشه، دوباره متولد بشه.
کمتر از ۳ ماه دیگه یک ساله می‌شه.
و من هر روز نگاه می‌کنم که سالهای بعد چطور دیگه اون دستای کوچولوش توی دست‌هام گم نمی‌شه…
چطور موقع شیر خوردن، با اون چشم‌های معصومش محوِ صورتم نمی‌مونه.چطور بوی شیر، بوی نوزادی، بویِ تنِ کوچیکش… آروم‌آروم تبدیل به خاطره می‌شن.
کاش می‌شد لحظه‌ها رو ذخیره کنم.
بویش، نگاهش، خنده‌ها و شیطنت‌هاش…
کاش می‌شد یه گوشه امن برای همه‌شون ساخت، که هر وقت دلم تنگ شد، برگردم و دوباره همون دختر کوچولوی همیشه‌نوزادم رو بغل کنم.
اما می‌دونم تا وقتی این عشق توی دلم نفس می‌کشه، نورا هیچ‌وقت واقعاً بزرگ نمی‌شه.
همیشه یه دختر کوچولوی نُه‌ماهه روی پای من می‌مونه
ساعت 22:16 ؛ مینویسم با اشک چشم از سر ذوق ودلتنگیِ روزهایی که رفته و روزهایی که هنوز نیومده
۹ماهگی نورِ دلم 💕
شیرخشک پوشک بارداری رفلاکس کولیک ۹ماهگی