گاهی که نورا روی پام خوابیده، دنیا برای چند لحظه از حرکت می‌ایسته.
نفس‌های آرومش دست‌ها و پاهای کوچولوش… هر کدومشون یه یادآوری‌ان که زمان چقدر بی‌رحمانه می‌گذره و چقدر مادر بودن لطیفه.
با هر نگاه بهش دلم می‌لرزه؛ انگار هر ثانیه‌ای که می‌گذره، یه تکه از بچگیش رو با خودش می‌بره و من فقط نگاه می‌کنم… عاشقانه، بی‌صدا، و پر از ترسِ از دست دادن همین لحظه‌ها.
۳۵ هفته و ۵ روز؛ با اون استرسِ پارگی کیسه آب، با اون بستری شدن ناگهانی…
بعدش ۶ ساعت طولانی،ساعت چهار و نیم عصر
روز سوم محرم… روزی که اسمش با نام حضرت رقیه گره خورد…
وقتی گذاشتنش توی بغلم، تازه فهمیدم دل آدم چطور می‌تونه توی یک لحظه پر بشه، تموم بشه، دوباره متولد بشه.
کمتر از ۳ ماه دیگه یک ساله می‌شه.
و من هر روز نگاه می‌کنم که سالهای بعد چطور دیگه اون دستای کوچولوش توی دست‌هام گم نمی‌شه…
چطور موقع شیر خوردن، با اون چشم‌های معصومش محوِ صورتم نمی‌مونه.چطور بوی شیر، بوی نوزادی، بویِ تنِ کوچیکش… آروم‌آروم تبدیل به خاطره می‌شن.
کاش می‌شد لحظه‌ها رو ذخیره کنم.
بویش، نگاهش، خنده‌ها و شیطنت‌هاش…
کاش می‌شد یه گوشه امن برای همه‌شون ساخت، که هر وقت دلم تنگ شد، برگردم و دوباره همون دختر کوچولوی همیشه‌نوزادم رو بغل کنم.
اما می‌دونم تا وقتی این عشق توی دلم نفس می‌کشه، نورا هیچ‌وقت واقعاً بزرگ نمی‌شه.
همیشه یه دختر کوچولوی نُه‌ماهه روی پای من می‌مونه
ساعت 22:16 ؛ مینویسم با اشک چشم از سر ذوق ودلتنگیِ روزهایی که رفته و روزهایی که هنوز نیومده
۹ماهگی نورِ دلم 💕
شیرخشک پوشک بارداری رفلاکس کولیک ۹ماهگی

تصویر
۷ پاسخ

ای جانم چقد قشنگ نوشتی واقعا اشکم اومد
راست میگی خیلی زود دارن بزرگ میشن پسر من یکساله شد خیلی دلتنگ نوزادیاش هستم موقعی بدنیا اومد هستم یوقتایی میرم عکساش نگاه می‌کنم ذوق میزنم🥺

چقدر زیبا و عالی احسنت.واقعا لدت بردم خدا همه کوچولوها رو کنار خانواده حفظ کنه.هروزت بهتر از دیروزت

چ بااحساس خیلی قشنگ بود😍
و واقعا همین طوره حیلی زود دارن بزرگ میشن🥺

چقد قشنگ نوشتی🥲🥲خداحفظش کنه🩷

چشام پرازاشک شد🤩😘🥲

❤️❤️❤️❤️❤️❤️

جاااانم

سوال های مرتبط

مامان فاطمه نورا🦢🦋 مامان فاطمه نورا🦢🦋 ۱۱ ماهگی
نه ماهه شدی عشقِ جونِ مامان…🥹💗
نه ماهه که نفس‌هام بوی تو رو گرفته،
نه ماهه که قلبم با هر خنده‌ت هزار تیکه آب میشه و دوباره فقط به اسم تو می‌تپه…🌸🕊️
دخترِ نازِ مامان،
تو اومدی و دنیا یه دفعه مهربون‌تر شد،
صبح‌هام روشن‌تر، شب‌هام آروم‌تر،
و من فهمیدم عشق یعنی قدِ یه قلب کوچولو که توی بغل جا میشه ولی یه دنیا احساس داره… 👧🏻🤍
نه ماهه که با یه نگاهت دلم می‌لرزه،
با یه اخمت نگران میشم،
و با یه لبخندت حاضرم همه‌ی دنیا رو بغل کنم…😍💖
الهی قربون اون دستای کوچولوت برم که قشنگ ترین مینیاتوری دنیایی♥️✨
قربون چشمات که قصه‌ی بهشتو بلدن،
قربون نفس کشیدنت که معنی زندگی منه…💞🦢
🎀دخترم،
تو معجزه‌ای که من هر روز بغلش می‌کنم،
فرشته‌ای که خدا گذاشت توی آغوشم تا بفهمم عشق یعنی چی… 🌸💗
تا همیشه مالِ من بمون،
مالِ قلبی که با اسم تو می‌تپه…
مامانت عاشقته تا بی‌نهایت و هفت دنیا بیشتر!..🤍♾️🌷
بمونه به یادگار: ۱۴۰۵/۰۲/۲۲ 🎀🌿✨
مامان رز❤🌹 مامان رز❤🌹 ۱ سالگی
✨ امروز بعد از این همه وقت، با رز کوچولو یک ساعتی برگشتم همون جایی که یه روزی بیشتر از خونه برام خونه بود… بیمارستان.
رفتم فقط ک ببینم آدمایی رو که یه روزایی وسط خستگی‌هام، دلگرمیم بودن… همکارایی که حال آدمو از نگاه می‌خونن، بی‌صدا دست می‌گیرن، یه لیوان چای سرد رو می‌کنن بهترین استراحت دنیا.
برای اولین بار رز کوچولومو دیدن… همون فسقلی که حالا همه‌ی پرستاریِ من شده توی بغل گرفتن و لالایی خوندن و بی‌خوابی‌های شبانه.
یه ساعتی بیشتر نبود، ولی انگار همه‌چی دوباره یادم اومد… این‌که یه گوشه‌ای از دلم همیشه بوی الکل می‌ده، بوی دستکش لاتکس، صدای مانیتور.
رز هم قول داده وقتی بزرگ شد روپوش صورتی‌شو بپوشه، دست منو بگیره بیاد کنارم، که دلتنگی‌هام برای بخش و همکارا کمتر بشه.
یک ساعت دیدار با آدمای بخش، همون‌هایی که توی سخت‌ترین شیفتا، خنده رو یادمون ندادن… و حالا با دیدن رز فهمیدن زندگی گاهی ما رو شیفت عوض می‌کنه.
یک ساعت بود، ولی پر بود از یادآوری… 🤍🏥✨